Search This Blog

Powered By Blogger

My Blog List

Monday, June 29, 2009

یکشنبه ۷ تير ۱۳۸۸
نگاه نيويورک تايمز به فردای حکومت
آيندۀ سرکوب ایرانیان

ديويد ای سنگر

هنگاميکه فريادهای خيابانی در تهران از «مرگ بر آمريکا» به طنين تعجب آور «مرگ بر ديکتاتور» تغيير يافت، اين وسوسه جان گرفت که روزهای حکومت ملاها به شماره افتاده است.
ممکن است اين شمارش شروع شده باشد و شايد هم نشده باشد. همانطور که باراک اوباما روز سه شنبه اعلام کرد، «ما نمی دانيم اين ماجرا به کدام سو کشيده خواهد شد.» با اينحال، در داخل شورای امنيت ملی دولت اوباما و ساير نقاط جهان، نسخه های متفاوتی از يک سؤال مشترک دائماً پرسيده می شود: آيا استفاده از خشونت عريان کارآئی دارد؟ يا اينکه سرانجام پس زده می شود و به گسترش شکاف سياسی خواهد انجامي، شکافی که انتخابات سرمنشأ آن بود؟
سرکوب برای حفظ حکومت و يا دست کم، حفظ رهبران حکومت تاريخچه طولانی دارد. هر کدام از نمونه های آن نيز متفاوت بوده است: برخی حکومت ها در مواجهه با مردم وحشيانه تر رفتار می کنند درحاليکه برخی ديگر راحت تر با آن کنار می آيند، برخی از وطن پرستی به عنوان کارت برنده استفاده می کنند و برخی ديگر، آنرا پاشنه آشيل می پندارند. در مواردی نظير اين، که حکومت ها ديکتاتوری مطلق هستند، نظام سياسی پيچيدگی ها و ناشناخته های خاص خود را دارد.
با همه اين اوصاف، وجود يک تهديد آشکار است: سرنوشت يک حکومت بر پاشنه نهادهای امنيتی آن نظام می چرخد. اگر تصميم آنها بر اين استوار شود که منافع شان به بهترين شکل در سايه قدرتی تأمين می شود که به مراقبت از آن مشغول اند، در اينصورت به آن وفادار خواهد ماند. اگر تصميم بگيرند تحت حاکميت جديدی بروند، دراينصورت قدرت به سرعت برق و باد متلاشی خواهد شد.
البته ترتيبات مختلفی در اين برآوردها وجود دارد.
بسياری از افراد داخل و خارج چين، وقتی بيست سال پيش شاهد واقعه ميدان تيان آنمن بودند، نسبت به پايان گرفتن عمر حزب کمونيست اطمينان خاطر داشتند. آنها اشتباه می کردند. حزب کمونيست پس از دو دهه چنان در خود تغييات شگرفی بوجود آورد که ايدئولوژی های انقلابی را کنار گذاشته و آن را با نظام های اجتماعی مبتنی بر رشد سالانه اقتصادی در هم آميخت. چيزی که آنها را زير سايه امنيت نگه داشت و اين امنيت را محکم تر از هر زمان ديگر به نمايش گذاشت.
احتمالاً اين نمونه ای است که از سوی ايرانی ها به دقت مطالعه شده است: سپاه پاسداران آنها نيز ظرف سال های گذشته در ساختار و ابعاد مالی رشد فراوانی يافته است.
اگر در تاريخ کمی عقب تر برويم، به اعتراضات اوائل دهه 1980 در لهستان برمی خوريم. درس های آن متفاوت است. در آنجا سرکوب در ابتدا کارآئی داشت. نيروهای امنيتی برای اعمال قوانين نظامی به صحنه فراخوانده شدند و آنها در مدار اتحاد جماهير شوروی، به دولت وفادار ماندند. اما ظرف يک دهه، با اتحاد سنديکاهای کارگری، روشنفکران و حتی نيروهای امنيتی، اعتماد به مشروعيت دولت از دست رفت.
بخشی از آسيب پذيری رژيم در لهستان به اين دليل بود که لهستانی ها دولت خود را دست نشانده خارجی ها می ديدند. بنابراين، وقتی اتحاد جماهير شروع به فروپاشی کرد، نيروهای امنيتی کشور دريافتند راه متزلزلی در پيش است. به همين دليل، تصميم به حمايت از دولتی گرفتند که مردم انتخاب می کنند.
چنين الگوئی قابل تعميم به ايران نيست. ملاها ممکن است صاحب خيلی صفات باشند: بنيادگرا، تحمل ناپذير، حتی متقلب انتخاباتی، اما آنها اصالتاً ايرانی اند و انقلاب 30 سال پيش آنها موفق به سرنگونی رژيمی شد که خود تحت حمايت آمريکا بود.
نمونه های تاريخی در اينجا متوقف نمی شوند. برمه، نيکاراگوا و تجربه کره جنوبی نيز وجود دارد. تجربه کره جنوبی متفاوت بود اما تا اندازه ای به موازات وقايع ايران پيش رفت. ژنرال های کره جنوبی که دولت خودکامه ای را در دوران جنگ سرد هدايت می کردند، مصم شدند قدرت خود را به دموکراسی واگذار نکنند و اين مسأله کليدی تا اواخر دهه 1980 ادامه يافت.
زبينيو برژينسکی که خود در ورشو به دنيا آمده و مشاور امنيتی جيمی کارتر بود، سعی کرد در سال 1979 با رهبران ايران رابطه برقرار کند. وی می گويد: «هنوز برای هرگونه نتيجه گيری درباره اينکه ايران مشمول کدام الگو می شود، خيلی زود است. اما در اين مورد، بايد بگويم در کوتاه مدت بد بين هستم، درحاليکه در درازمدت خوش بينم.»
اين احساس در پس زمينه فکری مشاوران آقای اوباما به خوبی مشهود است. در گفتگوهای پس پرده هفته گذشته، بسياری مراقب اين نکته بودند که معلوم نيست ايرانی ها چه می خواهند. يکی از مشاوران ارشد آقای اوباما می گويد: «دانشجويان تيان ـآنمن خواستار دموکراسی واقعی بودند، لهستانی ها خواهان تغيير رژيم بودند، اما ايرانی ها ممکن است به دنبال چيزی بين اين دوباشند. با اين حال، هرچه رهبری سرکوب سخت تری بکند، مخالفان افراطی تر خواهند شد.»
رابرت ليتواک نويسنده کتاب «تغيير رژيم» که به بررسی نحوه سقوط حکومت های مدرن می پردازد، هفته پيش گفت: «واقعيت اين است که وضعيت آرام برای جامعه مردم، با وضعيت آرام مورد نظر رژيم تفاوت دارد. ايرانی ها نظير لهستانی های اواخر دهه 80 به اندازه کافی در برابر رژيم خود متحد نيستند. درضمن، رژيم لهستان شکننده تر بود: زيرا يک دست نشانده شوروی محسوب می شد و مخالفان می توانستند از ابزار و عواطف ميهن پرستانه استفاده کنند.»
اوضاع ايران متفاوت است. ممکن است روحانيون تندروهای سرکوبگر باشند، اما اصولاً ايرانی هستند. به نظر می رسد سپاه پاسداران انقلاب تا اينجای کار کاملاً طرف رهبر عالی کشور و محمود احمدی نژاد را گرفته است.
تکان دادن آنها مشکل خواهد بود. به قدرت رسيدن آقای احمدی نژاد تا حدودی مديون پشتيبانی سپاه بوده و او نيز با دست و دل بازی، به خوبی جبران کرده است. سپاه پاسداران برنامه هسته ای کشور را هدايت می کند و اگر مخالفان قدرت را در دست بگيرند، ممکن است سپاه به اين فکر بيفتد چه چيزی برای معامله و مذاکره وجود دارد. منابع خارجی تخمين می زنند رژيم ايران احتمالاً بين سال های 2010 تا 2015 قادر به توليد سلاح هسته ای خواهد بود.
همانطور که يکی از مشاوران آقای اوباما گفته است، «از نظر رهبری ايران، پنج سال آينده زمانی نيست که بتوان در آن اجازه برهم خوردن قواعد را داد.»

No comments:

Post a Comment