رقیه عزیز،سلام،لطفا تا آنجا که فرصت دارید باز هم ، برایمان بنویسید از نقش و نگار سبزی که بر سنگفرش خیابانهای میهنم موج میزند و تصویرش بر دیدگان قشنگتان ضبط میشود . این سیاه بختان کور دل ، این روزها خیال میکنند میتوانند هر رسانه یی را کور کنند؛ با آدمها چه خواهند کرد ؟ گیرم که چند صباحی بدین خیال خوش سپری کنند؛ با میلیونها چشم بینا چه میکنند ؟هست در بینشان ، آیا ، آقا محمد خانی که چشمها را هم سلاخی کند؟ باور نمیکنم باشد. اینان زبون تر از این حرفها هستند.وقایع این چند روز ثابت کرد که اگر گنگ هستند و تا کنون خودشان را به کر بودن هم ، میزدند ،امروز در تاریخیترین نماز جمعه شان و در آخرین عبادت دروغینشان ، اراده سرکوب نشدنی مردم را نه فقط آنها ، که دنیا نیز ، شاهد خواهد بود، هر چند ابایی ندارند خود را به کوری هم بزنند.
رقیه عزیز،دانشجویان شما را بارها به خاک و خون کشیدند و رعب و وحشت افریدند تا دیگر از شماها درس نگیرند و در این خیال خام بودند که آب از آب تکان نمیخورد .از آتش زیر خاکستر غافل ماندند.از سیل انسان که دودمان استبداد را در بخش عظیمی از این کره خاکی بر باد داده ، غافل بودند و اینکه نوبت به سرزمین ما نیز خواهد رسید ، هر چند بسی دیر ، و چه صبور بود این ملت... دیر نخواهد بود که تو در جشن ملی دوباره روی آن سنگ بنشینی و در متن مردم شاهد این جشن باشی ... اما بر من چه خواهد گذشت و چه میگذرد در این ناکجا آباد ... ؟! با یادتان سبزی گلدان خانهام را هر روز با نم اشکم سیراب خواهم کرد و در خیال خویش همراهتان خواهم بود. پیروز باشید.
Subscribe to:
Post Comments (Atom)

No comments:
Post a Comment