نا خوانده میهمان
اینک ز گرد راه رسیده ست و از قضا
دسته کلید مادر من گمشده ست باز ،
در خانه های و هوست .
نه گل به روی میز
نه خاک و خل ز درگه و دیوار روفته ست
در گنجه مانده شربت و نقل و گلابدان
قفل است گنجه ها،
هر کس به حاجتی
بگرفته راه خانه ی همسایهای به پیش،
بیهوده میدوند
بیهوده میروند ز دالان به پشت بام
بیهوده میکنند چهرهها به هم دژم
بیهوده میزنند به هم حرفها درشت.
چشمت کجاست مادرک بی حواس من !
آخر کلید ها
آویز حلقههای النگوی دست توست !
اینک ز گرد راه رسیده ست و از قضا
دسته کلید مادر من گمشده ست باز ،
در خانه های و هوست .
نه گل به روی میز
نه خاک و خل ز درگه و دیوار روفته ست
در گنجه مانده شربت و نقل و گلابدان
قفل است گنجه ها،
هر کس به حاجتی
بگرفته راه خانه ی همسایهای به پیش،
بیهوده میدوند
بیهوده میروند ز دالان به پشت بام
بیهوده میکنند چهرهها به هم دژم
بیهوده میزنند به هم حرفها درشت.
چشمت کجاست مادرک بی حواس من !
آخر کلید ها
آویز حلقههای النگوی دست توست !

No comments:
Post a Comment