Reply Abolfazl Abdi to bikdeli.alireza show details 4:06 AM (4 hours ago) Reply
fromAbolfazl Abdi <abolfazlabdi50@gmail.com>tobikdeli.alireza@yahoo.com
dateFri, Jul 10, 2009 at 4:06 AMsubjectba salammailed-bygmail.com
hide details 4:06 AM (4 hours ago) Reply
نا خوانده میهمان اینک ز گرد راه رسیده ست و از قضا دسته کلید مادر من گمشده ست باز ، در خانه های و هوست . نه گل به روی میز نه خاک و خل ز درگه و دیوار روفته ست در گنجه مانده شربت و نقل و گلابدان قفل است گنجه ها، هر کس به حاجتی بگرفته راه خانه ی همسایهای به پیش، بیهوده میدوند بیهوده میروند ز دالان به پشت بام بیهوده میکنند چهرهها به هم دژم بیهوده میزنند به هم حرفها درشت. چشمت کجاست مادرک بی حواس من ! آخر کلید هاآویز حلقههای النگوی دست توست ! با سلام، شما راه را خیلی کوتاه کردید و نزدیک ... آنقدر نزدیک که کم مانده بود من هم از کتاب -یک عاشقانه آرام- کمک بگیرم، هر چند دم دست هم نیست.روی ترش و دل غمگین ،همچون لباس سیاهی که به زور در این سی سال گذشته به تن مردم ایران پوشانده اند، انگار که بخشی از ذات اکثریت قابل توجه ما ایرانیها شده است. من که بی دلیل یا با دلیل تا حدی به همین وضع کم و بیش دچار بودم، حتی با بهترین نعمتی که خداوند به من عطا نموده است گاهی بد خلقی نموده و ستم روا داشته ام. اتفاقا کتابهای نادر ابراهیمی بویژه دو کتاب - چهل نامهٔ کوتاه به همسرم - و -یک عاشقانه آرام - به داد من و به داد خیلیها رسید. در سالهای دشواری که دلایل زیادی سبب میشد تا قدر یکدیگر را کم بدانیم ؛ نویسندگانی چون نادر ابراهیمی هدیهای الهی بودند. ،اکنون سالهاست که بسیاری از دلایل ترش رویی از بین رفته اند و من هم به ندرت دچار نا سپاسی و ناشکری میشوم اگرچه غم و غصه ، گویی قرار نیست از دل ایران و ایرانی رخت بر بندد. باری ، من هم فکرش را نمیکردم که روزی روزگاری دوباره نادر ابراهیمی به کارم بیاید ...فکر میکردم این دو کتاب فقط به این کار می آیند که آدم با همسرش و یا شریک زندگیاش از آن استفاده کند و رهنمود بگیرد. اما چه دست کم گرفته بودمش و چه خوب شد و چه سخت شد کار...آقای بیکدلی . . . وقتیکه شما هم نادر ابراهیمی را شاهد آشنایی و دوستی مان قرار دادید . . . اکنون میشود تعبیر کرد که من با پیشداوری ، غضب ، خشم و ترشرویی راه خانه شما را جویا شدم غافل از اینکه شما در را با خوشرویی به روی من گشوده بودید . به هر حال پیشاپیش بسیار ممنونم و از آن جایی که این روزها به هر چیزی خیلی خوش بین و امیدوار هستم ؛ به دوستی و آشنایی صمیمانه و صادقانه با شما هم دل میبندم به رغم ادبیات خاص اولین نامه .من به صورت شیفت در شرکت کار میکنم . فردا جمعه،شنبه و یکشنبه عصر کارم که از ساعت ۲ تا ۱۱ شب ، سر کار هستم و صبحها آزادم. دوشنبه کامل آزادم.سه شنبه از ۷ صبح تا ۴ عصر کار میکنم و به همین ترتیب برنامهٔ کاریام متفاوت است. منتظر برنامه و وقت آزاد شما هستم. سلام به خانواده برسانید. با تشکر عبدی
fromAbolfazl Abdi <abolfazlabdi50@gmail.com>tobikdeli.alireza@yahoo.com
dateFri, Jul 10, 2009 at 4:06 AMsubjectba salammailed-bygmail.com
hide details 4:06 AM (4 hours ago) Reply
نا خوانده میهمان اینک ز گرد راه رسیده ست و از قضا دسته کلید مادر من گمشده ست باز ، در خانه های و هوست . نه گل به روی میز نه خاک و خل ز درگه و دیوار روفته ست در گنجه مانده شربت و نقل و گلابدان قفل است گنجه ها، هر کس به حاجتی بگرفته راه خانه ی همسایهای به پیش، بیهوده میدوند بیهوده میروند ز دالان به پشت بام بیهوده میکنند چهرهها به هم دژم بیهوده میزنند به هم حرفها درشت. چشمت کجاست مادرک بی حواس من ! آخر کلید هاآویز حلقههای النگوی دست توست ! با سلام، شما راه را خیلی کوتاه کردید و نزدیک ... آنقدر نزدیک که کم مانده بود من هم از کتاب -یک عاشقانه آرام- کمک بگیرم، هر چند دم دست هم نیست.روی ترش و دل غمگین ،همچون لباس سیاهی که به زور در این سی سال گذشته به تن مردم ایران پوشانده اند، انگار که بخشی از ذات اکثریت قابل توجه ما ایرانیها شده است. من که بی دلیل یا با دلیل تا حدی به همین وضع کم و بیش دچار بودم، حتی با بهترین نعمتی که خداوند به من عطا نموده است گاهی بد خلقی نموده و ستم روا داشته ام. اتفاقا کتابهای نادر ابراهیمی بویژه دو کتاب - چهل نامهٔ کوتاه به همسرم - و -یک عاشقانه آرام - به داد من و به داد خیلیها رسید. در سالهای دشواری که دلایل زیادی سبب میشد تا قدر یکدیگر را کم بدانیم ؛ نویسندگانی چون نادر ابراهیمی هدیهای الهی بودند. ،اکنون سالهاست که بسیاری از دلایل ترش رویی از بین رفته اند و من هم به ندرت دچار نا سپاسی و ناشکری میشوم اگرچه غم و غصه ، گویی قرار نیست از دل ایران و ایرانی رخت بر بندد. باری ، من هم فکرش را نمیکردم که روزی روزگاری دوباره نادر ابراهیمی به کارم بیاید ...فکر میکردم این دو کتاب فقط به این کار می آیند که آدم با همسرش و یا شریک زندگیاش از آن استفاده کند و رهنمود بگیرد. اما چه دست کم گرفته بودمش و چه خوب شد و چه سخت شد کار...آقای بیکدلی . . . وقتیکه شما هم نادر ابراهیمی را شاهد آشنایی و دوستی مان قرار دادید . . . اکنون میشود تعبیر کرد که من با پیشداوری ، غضب ، خشم و ترشرویی راه خانه شما را جویا شدم غافل از اینکه شما در را با خوشرویی به روی من گشوده بودید . به هر حال پیشاپیش بسیار ممنونم و از آن جایی که این روزها به هر چیزی خیلی خوش بین و امیدوار هستم ؛ به دوستی و آشنایی صمیمانه و صادقانه با شما هم دل میبندم به رغم ادبیات خاص اولین نامه .من به صورت شیفت در شرکت کار میکنم . فردا جمعه،شنبه و یکشنبه عصر کارم که از ساعت ۲ تا ۱۱ شب ، سر کار هستم و صبحها آزادم. دوشنبه کامل آزادم.سه شنبه از ۷ صبح تا ۴ عصر کار میکنم و به همین ترتیب برنامهٔ کاریام متفاوت است. منتظر برنامه و وقت آزاد شما هستم. سلام به خانواده برسانید. با تشکر عبدی

No comments:
Post a Comment