Search This Blog

Powered By Blogger

My Blog List

Thursday, July 16, 2009

The Poet is unknown . . .





پینوشت: مرحوم سعیدی سیرجانی قبل رفتن به زندانبه فرزندانش گفته بود که اگر در بازگشت چینی هم حرف زدم تعجب نکنید
پریا در تظاهرات .......به ياد شاملو
زار و زار گریه میکردن پریامث ابرای بهار گریه میکردن پریا
پریای نازنینچتونه زار میزنین؟
باتوم و گوله که خوردین پریاچندتاتون که درجا مردین پریا
ولیکن قصه تموم نیست پریاآخر این قصه شوم نیست پریا
گرچه تلخه قصه‌مون از این سرشهپی اندینگه، قشنگه آخرش
پریای نازنینواسه چی زار میزنین؟
قصه‌ی یه ملته قصه‌ی مااینجوری تموم نمیشه پریا
دلاتون نازک نازک میدونمبهتون وارد شده شوک میدونم
میدونم تاب مصیبت ندارینطاقت غصه‌ی ملت ندارین
میدونم پاک ناامیدین پریاآه دلسردی کشیدین پریا
ولی ما ملت باسابقه‌ایمدر کج و راست شدن نابغه‌ایم!
گاهی هم با خودمون لج میکنیمهرچی هم راست باشه کج میکنیم
پشتمون گرمه به چاه نفت و گازغافلیم که نداره عمر دراز
شیرشو تا آخرش وا میکنیمفکر فردامونو فردا میکنیم!
ما عجیبیم پریااما نجیبیم پریا
گاهی سوی دشمنان پل میزنیمگاهی به تیم خودی گل میزنیم
گاهی با کله میریم تا ته چاهگاهی عکسی‌رو میذاریم توی ماه
اگرچه روانی نیستیم پریاولی یک کم مازوخیستیم پریا
گاهی در تاریخ بیداری ماجلوهای داره خودآزاری ما
گاهی صدتومن میدیم یارو برهتو نگو چوب و پیازم دسره
زندگی‌رو گاهی آسون میگیریمگاهی از سختی اون جون میگیریم
ولی وقتی پاش بیفته پریالوزه‌ی دشمنا جفته پریا !
همه مون رستم شاهنامه میشیممرد و زن وارد برنامه میشیم
دشمنو یک شبه رسوا میکنیمحکم بدبختیشو امضا میکنیم
قپی نیستش پریا راست میگماز همون عزمی که با ماست میگم
اگه دشمن نره بیرون خبرشما دماوندو میکوبیم تو سرش
پریا بگم بگم از عرباکه چی آورده بودن بر سر ما
یا از اسکندر مقدونی بگم؟از دلاورهای ایرونی بگم
یا بگم از مغول و حوادثشتیمور لنگ و وجود ناقصش!
ما چه چیزائی که دیدیم پریاچه بلاها که کشیدیم پریا
ولی بر غرور خود پا نزدیمتوی هیچ شرایطی جا نزدیم
طول تاریخو به این راه درازهمه با هم اومدیم حماسه‌ساز
الانم که این حرامی اومدهاون یکی هم اینو حامی اومده
ما با این حرامیا جنگ میکنیمعرصه‌رو به جفتشون تنگ میکنیم
اینجوری نیست که همینجور بمونهدیکتاتور میخواد، ولی نمیتونه
پریا شادی کنین خنده کنینپریا دشمنو شرمنده کنین
میدونم سخته ولی سعی کنینیعنی تصمیم بگیرین رأی کنین !
اسم رأی اومد خراب شد پریا دلتون بازم کباب شد پریا
زنده شد در دلتون یاد ندااسم اون تو گوشتون کرد صدا
یاد کشتار جوونای وطنخون گرم پیرمرد و پیرزن.×××
پریای نازنینمیخواستم زار نزنین
خودمم اشکم دراومد پریاوقت خودداری سراومد پریا
بغضی که توی دل ما تک تکهآخرش یه روز با هم میترکه
خوبه تا اون روزا سرحال باشیمشاد و سرزنده و فعال باشیم
کار ما سوگ و عزا نیست پریاگریه کردن کار ما نیست پریا
وقت انتشار غم نیست عزیزاناگه نه غصه که کم نیست عزیزان
پریا زنهای میهن پریا !سمبل بزرگی زن پریا !
زن های ما توی این تظاهراتواقعاً کرده بودند مردارو مات
جواب دیکتاتورای زمونهتوی مشتای گره کردشونه
زار و زار نه، تک و توک گریه میکردن پریاخنده هم میکردن این آخریا
گرچه تلخه قصه‌مون از این سرشهپی اندینگه، قشنگه آخرش

ReplyReply All
Move...

No comments:

Post a Comment