اشک و لبخند
به : م . ا. به آذین
جویباری بودم از آواز و اشک
کاخرم دریا به کام خود کشید
نغمه خوان رفتم به سوی او ... ولی
او به خود میتافت مهرم را ندید
موج میخندید و با هر خنده ای
صد سرود تازه میآمد پدید
در شتاب شاد خود دریای مست
نقشهای دلربا میزد بر آب
باغهای واژگون میآفرید
مویه کردم گیسوان کندم عبث
اشک من دامان او را تر نکرد
وندر آن هنگامه بانگم را ناشنید
روزگاری رفت و آب از سر گذشت
جان من با جان دریا جفت شد
پردهها یک یک به چشمانم درید
در سرود موجهای نعره زن
هر چه دیدم جویبار مویه بود
فاش میدیدم که از لبخند بحر
قطره قطره اشکهایم میچکید
تا ببینم خنده ی امواج را
تا سرود بحرها را بشنوم
من از این پس بیشتر خواهم گریست
من از این پس پیشتر خواهم دوید
تیر ۱۳۳۸ سیاوش کسرایی
به : م . ا. به آذین
جویباری بودم از آواز و اشک
کاخرم دریا به کام خود کشید
نغمه خوان رفتم به سوی او ... ولی
او به خود میتافت مهرم را ندید
موج میخندید و با هر خنده ای
صد سرود تازه میآمد پدید
در شتاب شاد خود دریای مست
نقشهای دلربا میزد بر آب
باغهای واژگون میآفرید
مویه کردم گیسوان کندم عبث
اشک من دامان او را تر نکرد
وندر آن هنگامه بانگم را ناشنید
روزگاری رفت و آب از سر گذشت
جان من با جان دریا جفت شد
پردهها یک یک به چشمانم درید
در سرود موجهای نعره زن
هر چه دیدم جویبار مویه بود
فاش میدیدم که از لبخند بحر
قطره قطره اشکهایم میچکید
تا ببینم خنده ی امواج را
تا سرود بحرها را بشنوم
من از این پس بیشتر خواهم گریست
من از این پس پیشتر خواهم دوید
تیر ۱۳۳۸ سیاوش کسرایی

No comments:
Post a Comment