Search This Blog

Powered By Blogger

My Blog List

Thursday, July 9, 2009

چرا رای می‌‌دهم ؟


این یاد داشت یکی‌ از ده ها یاد داشتی‌ است که قبل از انتخابات نوشتم و آن زمان هنوز وب لاگ نداشتم.امروز فرصتی دست داد که دوباره آن را تایپ کنم و در آرشیو بگذارم،چون برایش زحمت کشیده‌ام و مطالبش را دوست دارم،بویژه آخر آن را که این روزهای دشوار را پیش بینی‌ کرده بودم.
چرا رای می‌‌دهم ؟
من به عنوان یک ایرانی‌ که برای عزت ،شرف و سربلندی میهنم دل می‌‌سوزانم؛ در انتخابات دهم ریاست جمهوری شرکت می‌کنم؛ چون معتقدم رای دادن وحضور پای صندوق رای، تنها راه موجود است که بتوانیم همهٔ آنچه را از دست رفته می‌‌پنداریم ،دوباره به کف آوریم.
من که تا پنج سال پیش مقیم کشورم بودم و اکنون در کشور قبرس ساکن هستم، با کمال میل و با افتخار صبح روز ۲۲ خرداد به سفارت جمهوری اسلامی در شهر نیکوزیا میروم و رای می‌‌دهم. چرا ؟ ...پاسخ به این چرا را بارها و بارها گفته و نوشته‌ام و این بار نیز مینویسم :
من رای میدهم چون هزاران هزار هموطن من با شور و هیجانی وصف نشدنی‌ پا به عرصه گذشته ‌اند تا این نوبت یک صداتر از هر زمان به استبداد دینی نه ، بگویند و من می‌‌خواهم مثل همیشه دوشادوششان باشم .
من رای میدهم چون با خوش بینی‌ و امید(و شاید کمی‌ تا بسیاری اغراق) ،استقبال آگاهانه مردم را از صندوق‌های رای و ارزش نهادن و احترام گذاشتن به آرای خودشان را این بار کاملا متفاوت با نوبت‌های قبل میدانم و نتیجه آن را رویدادی تاریخی‌ و بی‌ سابقه ارزیابی می‌کنم که هر چه باشد ، به نفع ایران است.
من رای میدهم چون اکثریت مردم کشورم که حاکمان فعلی‌ را سالهاست لایق و مستحق ادارهٔ کشور نمی‌‌دانسته ‌اند و نمیدانند؛عزم جزم کرده ‌اند تا این حقیقت را به روش استقبال گسترده، یکپارچه و غیر منتظره از صندوق‌های رای به همهٔ جهانیان اعلام و اثبات کنند.
من رای میدهم چون اصولا در ایران اتفاقات غیر منتظره زیاد رخ میدهد . من این بار باید در یک اتفاق غیر منتظره خوب ، نقش و حضور فعال و موثر داشته باشم تا به سهم خویش دخیل باشم که اتفاق غیر منتظره بد رخ ندهد.
من رای میدهم چون بسیاری از ایرانیها (چه ساکن در کشور و چه خارج از کشور) که قبلا رای نمی‌‌دادند، این بار مصمم هستند به رای دادن . تنها اندکی‌ هنوز دچار تردید هستند در تکرار یا عدم تکرار عادت و روش قبلی‌ خویش که عملا آن روش، کار زیادی از پیش نبرده است و این عده هم دیگر اصرار زیادی ندارند به تکرار آن .
من رای میدهم چون در بسیاری از موارد ، خواسته‌های مردم از حد و اندازهٔ توانایی و اعتقادات کاندیداها بالاتر و جلو تر است. این امر نه تنها مانع رای دادن من نیست،بلکه دلیل محکمی است بر اثبات اینکه اراده و خیزش مردم برای باز خواهی حقوق از دست رفته‌شان این بار بسیار جدی است . من هم باید در خیزش عمومی‌ مردم همراه و سهیم باشم.
من رای میدهم چون نمی‌‌خواهم رویا پردازی کنم . کاندیدا‌های مورد پسند من به عنوان نمونه یکی‌ از آقایان عطا الله مهاجرانی و یا عبدالله نوری هستند.اولی‌ که داوطلب نیست.دومی‌ هم که زمزمه‌های کاندید شدن او بود،نامزد نشد ؛اگر هم شده بود، چه بسا منجر به وقوع اعتراضات و اغتشاشاتی زود هنگام و یا بهتر است بگویم نا به هنگام میگردید که امکان داشت ایشان موقتاً از صافی شورای نگهبان عبور کند.اما اکنون خوش حالم که رویا پردازی من و امثال من کار را پیچیده تر و دشوارتر نکرد.خوش بین هستم که این دو بزرگوار با شایستگی مدیریت بخشی از اداره کشور را به عهده خواهند گرفت.هم اینک اینان با درایت و صبوری در صحنه هستند.
من رای میدهم چون با تمام وجود در این چهار سال حس کرده‌ام که چهرهٔ ایران و ایرانی‌ وارونه نشان داده شده است.ایمان دارم که با یک همت عمومی‌ و ارادهٔ جمعی می‌توان یک نه بزرگ به وضع موجود گفت و بار دیگر چهرهٔ واقعی‌ ایران را به دنیا یاد آوری کرد.این امر مهم با شرکت کردن بخش عظیم مردم در انتخابات دهم ریاست جمهوری بهتر محقق می‌‌شود و نه با شرکت نکردن بخش عظیم مردم.
من رای میدهم چون تقریبا همهٔ دنیا با پیشگامی آمریکا و اروپا،در صددند ارتباط صحیح تر و منطقی‌ تری نسبت به قبل با کشورهای اسلامی داشته باشند تا مسلمانان افراطی و طالبانی‌ها را که به نام دین به جنایت دست میزنند؛هر روز بیش از گذشته منزوی کنند.اکثریت قریب به اتفاق هموطنان مسلمان من از جنس طالبان نیستند اگر چه حاکمان فعلی‌ از آن جنس هستند.من با رای خویش همگام با میلیون‌ها ایرانی‌ این را به دنیا ثابت خوهیم کرد.
من رای می‌‌دهم چون هزاران دلیل ساده، روشن، منطقی‌ و عاقلانه برای رای دادن هست.پس چرا باید برای رای ندادن دلیل تراشی کنم ؟
من رای می‌‌دهم چون پیش کسوتان کشورم در تمامی‌ عرصه‌های اجتماعی ،فرهنگی‌،هنری،علمی‌ ورزشی و غیره این بار ، یک صداتر از قبل بی‌ صبرانه روز شماری میکنند برای رای دادن ؛ و من نیز از آنها پیروی می‌کنم.
من رای می‌‌دهم چون محمود دولت آبادی ، خالق اثر جاودان ادبی‌ کلیدر ،موافق رای دادن است.
من رای می‌‌دهم چون دکتر عبد الکریم سروش ، مراد و معبود بسیاری از مسلمانان روشنفکر تاکید کرده است که : ` رای بدهیم چون این آخرین شانس ما ایرانیهاست و اگر این فرصت از دست برود، بزودی قابل جبران نیست.`
من رای می‌‌دهم چون ۹۹ درصد مطمئن هستم که ۹۹ درصد از کسانی‌ که این بار هم مثل دوره‌های پیش هر چه با خود کلنجار میروند و هنوز نمیتوانند خود را راضی‌ کنند که پای صندوق رای بیایند ؛ چهار سال بعد به برکت رویداد‌هایی‌ که از این پس رخ خواهد داد؛ به احتمال قوی از کسانی‌ خواهند بود که در آن زمان با اشتیاق حاضر به رای دادن باشند چرا که این انتظار برای ایجاد حد اقل شرایط ، بالاخره روزی باید با سر برسد و لابد چهار سال بعد این حد اقل ها ( از نظر آنها هم ) برای رای دادن تامین و تضمین خواهد بود.
من رای میدهم چون بیشتر اقوام درجه اوّلم (با محاسبه خانواده ۳۶ نفر) ، اقوام ردیف دوم،حدودا ۸۵ نفر، ردیف سوم و چهارم ۲۸۶ نفر، هم شهری‌ها و هم ولایتی‌هایی‌ که می‌‌شناسم جمعا ۵۰۰۰ نفر ... اینها همگی‌ که نه اما بیشترشان قرار گذشته ‌اند که این بار انتخابات را نسبت به قبل جدی تر بگیرند و صف‌های طولانی‌ روز ۲۲ خرداد را طولانی‌ تر کنند.اکثر آنها یک سر و گردن از نظر شعور اجتماعی از من بالاتر هستند پس بهتر از من میفهمند که چه تصمیمی گرفته ‌اند ؛ بنابر این چرا من با آنها هم عقیده نباشم ؟
من اگرچه این بار سعادت ندارم که در خاک میهنم و دوشادوش آنها در صف رای بایستم ، اما در جای دیگری از این کرهٔ خاکی که ایرانی‌ نقش و حضور دارد،با پیمانی که به آنها دارم عمل می‌کنم.
با توجه به موارد فوق ، من امیدوار و خوش بین هستم که من و جمع دوستان و آشنایان و بستگانم، به مصداق ضرب المثل : `مشت نمونهٔ خروار ` آیینهٔ تمام نمایی از ایران باشیم.
بعید، دور از ذهن و غیر واقعی‌ است اگر این تشبیه و ارزیابی‌ام دچار خطای بزرگی‌ باشد و اصلا نمی‌‌خواهم به چنین احتمالی‌ فکر کنم چرا که هیجانی را که این روزها برای من یاد آور هیجان بیست سالگی‌ام هست ، نمی‌‌خواهم از دست بدهم و کیفم را کور کنم. من حس می‌کنم که روز ۲۲ خرداد قرار است دوباره بعد از ۳۱ سال،انگار بیست سالگی‌ام را جشن بگیرم و همه ایرانیان و همهٔ عالم را به این جشن دعوت کنم.
من رای می‌‌دهم چون اطمینان دارم ما ایرانی‌‌ها از آمریکا و از انتخابات اخیر آنها الگو برداری خواهیم کرد و شعار تغییر ، منزلت و مفهوم ویژه یی پیدا خواهد کرد در بین شعار‌های موجود . من امیدوارم نهایتا هر یک از کاندیداها که مقبولتر است به نتیجهٔ نظر سنجی‌ها احترام بگذارد و کاندید قطعی اصلاحات ،آنقدر منصف و با تدبیر باشد که پس از انتخابات دیگری را به عنوان وزیر امور خارجه یا وزیر کشور و یا هر پست و منصب مهمی‌ بگمارد.
من اعتقاد دارم اصولا همهٔ رنگها به خودی خود زیبا و دوست داشتنی ‌اند. انتخاب رنگها هم در اکثر اوقات سلیقه‌ای است ؛ ضمن اینکه رنگ فی‌ نفسه چیز ثابت و غیر قابل تغییر نیست و نباید به پایدار ماندن و ثابت بودنش زیاد اعتماد کرد. رنگها اما در کنار هم زیبا ترند خصوصا که قابل تبدیل به یکدیگرند.آنچه در این شرایط از اهمیت اساسی‌ برخوردار است این است که مراقب باشیم نتیجهٔ کار از تقابل و مقایسه رنگها لطمه نبیند تقابل و اختلاف اصلی‌ بین این رنگ یا آن رنگ نیست. رنگ‌ها و سلیقه‌هایی‌ که این رنگها را تبلیغ میکنند ضدیتی با هم ندارند.آنچه ضدیت اصلی‌ است ،سلطه طلبی و تمامیت خواهی‌ استبداد دینی (احمدی نژاد،خامنه ای ، شورای نگهبان و دیگر زورمدارن) است در برابر آزادی خواهی مردم ایران با هر اعتقاد ،دین و باورمندی اجتماعی و سیاسی موجود اعم از اینکه به رنگ سبز،زرد،آبی و یا هر رنگ دیگری ظاهر شوند.
هشیار باید بود که با دچار نشدن به هیجانات غیر منطقی‌ ،نه تنها سبز و زرد را باید به یکدیگر پیوند داد ،بلکه آبی را هم باید تشویق کرد تا به این دو رنگ بپیوندد.
اتحاد بزرگ و وسیع‌ سبز- زرد - آبی و همهٔ آنهایی که به رنگ خاصی‌ اصرار ندارند، یعنی یک انتخابات پر شور و نتیجه یی تاریخی‌ و شگرف برای ایران عزیزمان و مردم خوبمان و حتا برای امنیت و آرامش تمامی‌ این کرهٔ خاکی.
من بیش از این چیزی نمی‌‌نویسم و فقط میروم رای می‌‌دهم به سبز یا به زرد ...
ای کاش سبز و زرد با هم یکی‌ شوند تا تکلیف آبی‌ها و سرگردانی بسیاری از مردم از جمله من که سبز خیلی‌ پر رنگ یا زرد خیلی‌ پر رنگ نیستند؛ زودتر معلوم شود و نیرویی چنان عظیم بسیج شود که در همان دور اول پیام آشکار و تمام کننده یی به همهٔ آنهایی که گذشته تلخی‌ بر کشورمان حاکم کردند داده باشیم .
از آن مهمتر اینکه جماعت طالبان ایرانی‌ هرگز جرات نداشته باشند ، چماق‌ها و چکمه‌های نظامی‌شان را به رخ مردم بکشند.
این تضمین ، شاید مهم تر از نتیجهٔ انتخابات و مهمتر از هر موضوع دیگری باشد که این روزها به آن پرداخته میشود. از آن میترسم که از این نکتهٔ به این مهمی غافل باشیم.
تنها به برکت حضور چهل میلیونی ما این خطر دفع میشود . پیروز باشیم . ابوالفضل عبدی هشتم خرداد ۱۳۸۸ نیکوزیا










No comments:

Post a Comment