احمد دوست خوب قدیمیام سلام.ممنون که من را قابل دانستی و آدرس سایت خودت رو برام ارسال کردی تا عکسهای زیبا و حرفهای را ببینیم.صفحه در باره من را خواندم.خلاصه اجمالی و گویایی بود از بیوگرافی خودت.جسارتاً کمی در بارهاش مینویسم چون خودت اینجوری تمامش کردی : " . . . همه دوستانم به زندگی هنریشان ادامه دادند و من هم هر روز در فضای خاص دانشگاه و سالهای پس از ۵۷ بیشتر درگیر شدم و از دوستان هنرمند بیشتر دور شدم.امیدوارم . . .از نظرهای ارزشمند دوستان بهره مند شوم."
من جسارتاً یکی دو نظر ارزشمند که نه، اما کم ارزش با اجازه ذکر کنم.
۱- بسیار خوشحالم که به عشق اصلی خود رسیدهای و گم شده ات را سالهاست که پیدا کرده ای.عکاسی به تو میتواند بیشترین و بهترین چیزهای زندگی را بدهد که حتما تا کنون چنین بوده است.
۲- سالها پیش کتاب " ایران سرزمین من " مجموعه عکسهای نصراله کسرائیان را خریدم که در قفسه کوچک کتابهایم دارمش. مقدمه بسیار زیبا و جامع که توسط همسرش خانم زیبا عرشی نگاشته شده ارزش آن را ده چندان کرده.امیدوارم روزی نه چندان دیر شاهد یک مجموعه و اثر کاملی از شما هم باشیم.من پیشاپیش ذوقش را میکنم و پزش را میدهم.
۳- نکته بعدی را قبل از اینکه بنویسم یه اشاره کوتاه لازم میدانم.من و همسرم خوشبختانه سودای زندگی در مهاجرت و عشق خارج داشتن را آنقدر به تأخیر انداختیم که فرزندانمان ۱۷ ساله و ۲۱ ساله بودند که این اقدام دشوار اما پر بار را به انجام رساندیم. در این فرصت کوتاه جای آن نیست که شرح کامل این مهم را بنویسم ؛ همینقدر اضافه کنم که من و خانوادهام کمتر از شش سال است که کمی دورتر از اراک و زادگاهمان ساکن هستیم (کمی دورتر از مثلا اگر جنوب ایران زندگی میکردیم) در حالی که به جرات میتوانم بگم ارتباط ما با ایران در این سالها بسیار بیشتر از آن دوران قبلی بوده.چرا و چگونهاش بماند برای بعد. این توضیح را از این جهت ضروری میدانم که متاسفانه یک ذهنیت خاص در اکثر ایرانیهایی که روی خاک ایران زندگی میکنند ؛ نسبت به ایرانیهایی که خارج از آن خاک ساکن هستند؛ ( صرفنظر از اینکه توجه کنند که بابا مگه چند سال است که این بنده خدا دور از ایران زندگی میکند ) وجود دارد و این ذهنیت سایه میاندازد روی همه چیز. امیدوارم این سایه از جانب تو نسبت به من نباشد خصوصاً که چند سالی رئیس من بودی (شوخی).با کامل تأسف این ذهنیت تا حدً زیادی طبیعی است چون به نظر من بیش از نود در صد ایرانیانی که بیست سی سال است فرنگ زندگی میکنند ؛ در عالم هپروت و توهم نسبت به ایران سر گردانند.
۴- حال که تا حدی خیالم راحت شد که پیشاپیش با نگاه تردید آمیز نوشتهام را نمیخونی ؛باید اینو بگم که به نظر من در آنچه که نوشتهای در باره خودت و مقایسهای که خواسته یا نا خواسته با هنرمندان دیگر صورت گرفته اولا که گویی یک حس حسرت انگیز نهفته است؛ دوّماً اینکه یک اغماض و به سرعت عبور کردن از بخش مهمی از زندگی ات گویی عمداً صورت گرفته است که به نظر من حیف است.من نمیگویم و دقیق نمیدانم نگاه کلی تو به این بخش مثبت است یا منفی و یا هر چیز دیگر اما این را میتوانم پیشنهاد کنم که میشد با همان زبان و کلام استعاره که ما ایرانیها خوب بلدیم؛ بیشتر از آن نصف جمله به آن اشاره میکردی.(... در فضای خاص دانشگاه و پس از ۵۷ درگیر شدم... )
۵- این فضولی را ببخش . احتمالش هست که اصلا دوست نداشته باشی که به وادی چنین گفتگو و تبادل نظری وارد شوی.اگر چنین است باز هم بیشتر پوزش میخوام رئیس... از شوخی گذشته تو به چشم من یکی، همیشه مدیر بودهای و هستی . از قضا اگر خوب بنگری، من انتقاد نکردهام اینجا ؛ بلکه من با تعصب خاصی دفاع کردهام از آنچه اسمش را میذارم توانایی مدیریتی تو و تواناییهای دیگری که سالها بخش اصلی زندگی خودت و حتا اطرافیان را تحت تاثیر قرار داد که در این بیوگرافی مورد کم مهریاش قرار دادهای . دوست تو ابوالفضل.

No comments:
Post a Comment