Search This Blog

Powered By Blogger

My Blog List

Sunday, October 24, 2010

چرا حبس کشیدم

چرا حبس کشیدم

خیلی‌ از هم نسل‌های من و من جزو خوش شانس‌ها ها هستیم که هنوز زنده ایم و در تند باد حوادث سی‌ سال گذشته ، دفتر عمر مان بر باد نرفت. ابراز کردن فکر و اندیشه‌ای متفاوت با آنچه حاکمان می‌‌پسندند؛ خواندن روزنامه یا کتابی‌ که از نظر آنها خلاف به حساب آید و بسیاری از رفتار‌ها که مسائل شخصی‌ افراد به حساب می‌‌آید ؛ در جمهوری اسلامی ایران جرم بشمار رفته و از قضا بیشترین آمار حبس ، شکنجه و حتا اعدام‌ها به دلایلی این چنینی بوده است.آدمی‌ که به هیچ کدام از دلایل فوق و یا دلایل دیگر ؛ زندانی نشده باشد، لابد به طریقی تنش می‌‌خارد یا خوش شانسی و خوشی‌ زیر دلش زده و یا کرم دارد که خود را دستی‌ دستی‌ اسیر زندان کند.

ماجرای بورسیه تحصیلی‌ و تعهد خدمت دادن به شرکت صنایع الکترونیک و دادگاهی شدن در سال ۱۳۷۴ به اتهام مضحک فرار از خدمت و تبرئه شدن در دادگاه نظامی اول و اعتراضم به حکم تبرئه و بی‌ گناهی ؟ ؟ ! و بر رسی‌ شدن پرونده توسط قاضی دیگری که شهرتش به گونه‌ای دیگر بود و داستانش مفصل است؛ بالا خر‌ه منجر به محکومیت به یک سال حبس و همچنین پرداخت سیصد و پنجاه هزار تومان غرامت شد.همه انگیزه‌های فوق با هم سبب این موهبت الهی شد.؟! واژه‌ای که آن روزها زیاد از زبان من شنیده شد و هنوز هم به آن باور دارم.

قاضی مشهور ، با کرامت تمام با این درخواست من موافقت کرد که من به جای حبس کشیدن در زندان عادل آباد شیراز که دو هفته‌ای با دوستان دانشجو در سال ۱۳۵۶ مهمان آنجا بودیم ؛ این بار در زندان اراک مدت حبسم را طی‌ کنم.لذا با انتقال من از شیراز به اراک ارتباطم با خانواده راحت تر صورت می‌‌گرفت و به احتمال قریب به یقین مدیریت زندان شیراز به خوبی‌ مدیریت اراک نبود.امری که من شخصاً از فواید آن بسیار بهره مند شدم.

جالب‌ترین قسمت این داستان که مشابه آن شاید به ندرت برای یک محکوم به زندان ، رخ داده باشد این بود که حکم را به دست خودم دادند تا با میل و رغبت و بدون نیاز به مأمور قضائی ، خود شخصاً به همراه همسرم از شیراز به اراک برگردم و صبح روز بعد در حالی‌ که عمویم و دوستم من را بدرقه می‌‌کردند ؛ خودم را به مجتمع قضائی و از آنجا به زندان معرفی‌ کنم.

اینکه پس از چهار ماه و سیزده روز حبس همزمان با سالگرد آزاد سازی خرمشهر نام من هم در لیست اسامی مشمول عفو رهبری بود و اینکه تنها پس از دو ماه حبس کشیدن سه چهار روزی همزمان با تعطیلات نوروزی به مرخصی آمدم. این امکان را فراهم کرد که همسرم و دیگر اعضای خانواده بتوانند با مهارت کامل زندانی بودن من را از مادرم و فرزندانم پنهان نگاه دارند و تا روزی که آزاد شدم این سه نفر این دروغ مصلحتی را باور کرده باشند که من در شیراز مشغول کار بوده ام.

داستان نامه نگاری‌هایم از زندان به فرزندانم و دیگران و تماس‌های تلفنی که با آنها و مادرم از شیراز داشتم ؟! شرح دیدار سه چهار روزه‌ای که عید آن سال با خانواده داشتم و بسیاری سوژه‌ها و نکته‌های دیگر هر یک یاد داشت جدا گانه‌ای می‌‌طلبد.

آنچه در این یاد داشت مّد نظر است اینست که بطور کلی‌ تاکید کنم مجموعه شرایط و چند و چون به زندان رفتن من به معنای واقعی‌ کلمه، خاص بود. بالطبع ، نحوه حبس کشیدن من نیز ، آزادی‌هایی‌ که آنجا از آن برخوردار بودم یا نبودم؛ نگاه من به زندان و زندانبان و زندانیان ؛ و همچنین نگاه آنها به من ؛ و بسیاری فاکتور‌های دیگر برای من بسیار منحصر به فرد بود که سبب شد بیش از آنکه من خودم هم انتظارش را داشته باشم ؛ بتوانم از نظر کمی‌ و کیفی‌ سهم زیادی از مشاهدات و تجربیات را حاصل کنم.حاصل آن را تا آنجا که امکان پذیر بود در چندین نامه و در چند جلد دفتر چه نوشتم و مابقی در ذهن من انباشته است.

سعی‌ می‌‌کنم هر از گاهی به آنها بپردازم تا به فراموشی سپرده نشوند کما اینکه بیشتر آنها یا گم شده اند و یا در دسترسم نیستند. مطلبی که به دنبال این نوشته نقل می‌‌کنم ؛ متن یکی‌ از یاد داشت‌های آن دوران است .آنرا عینا تایپ می‌‌کنم تا حال و هوای همان روزها را داشته باشد.

No comments:

Post a Comment