Search This Blog

Powered By Blogger

My Blog List

Wednesday, November 17, 2010

http://www.sainttouka.blogfa.com/cat-14.aspx


وقتی می‌پرسد متولد کدام شهری؟ با جدیت جواب می‌دهم کینگ ریور و اضافه می‌کنم که در سی مایلی غرب میامی واقع است. اول کمی تعجب می‌کند: - جداً؟! - بله، جداً. حتی شهر من بزرگتر از میامی است اما چه کنم که مجبورم دور از زادگاهم زندگی کنم... قبول می‌کند اما متعجب است چرا الان این‌جا هستم. چون پدر و مادرم هردو در کینگ ریور مأمور به خدمت بودند و بعد از پایان مأموریت به تهران آمدند... این‌جا بزرگ شدم، این‌جا را دوست دارم حتی بیشتر از کینگ ریور که فقط در آن به دنیا آمدم...
دروغ که نگفتم فقط کمی در بیان واقعیت نامتعارف رفتار کردم.
برای یک نفر قسم خوردم که آدولف هیتلر ایرانی‌الاصل بوده، گفتم آدولف هیتلر جرمانی همان آدولف هیتلر کرمانی است یعنی تلفظ اسم آقا بعد از مهاجرت به آلمان به تدریج تغییر کرده و...
دروغ نگفتم، مزخرف گفتم.
می‌خواست بداند تا این وقت شب کجا بودم، می‌گویم در دفتر و در حال رسیدگی به پروژه‌های عقب‌مانده‌ام بودم و متوجه زنگ تلفن نشدم حالا هم خیلی خسته هستم و...
اما تمام شب را در کافه نشسته بودم. رسماً دروغ گفتم.
نظرم را درباره‌ی خودش می‌خواست بداند گفتم از دیدن قیافه‌اش هم بیزارم چه برسد به دوستی با او و...
شوخی نکردم، مطلقاً راست گفتم.
به این ترتیب آن‌هایی که اولین بار من را در حال اغراق کردن دیده‌اند بر این باورند که همیشه در حال دست انداختن دیگران هستم و آن‌ها که من را در حال مزخرف گفتن دیده‌اند قسم می‌خورند که یک کلمه حرف حساب نمی‌توان از من شنید و آن‌ها که مچم را به هنگام دروغ گفتن گرفته‌اند معتقدند که هرچه می‌گویم دروغ است و آن‌ها که واقعیت را بی پرده‌پوشی از زبانم شنیده‌اند می‌گویند که راستگو و صریح هستم و آن‌ها که...
رفتارهای نامتعارف را دوست دارم اما همان‌ها باعث پدید آمدن قضاوت‌های متضادی می‌شود که بعضی‌شان اصلاً خوشایندم نیست اما تحمل‌شان می‌کنم. شما هم اگر چیزی شنیدید که خوشتان نیامد، تحمل کنید چون احتمالاً درست می‌گویند حتماً چیزی دیده‌اند یا می‌دانند که من و شما نمی‌دانیم.
این را در جواب به آن خواننده‌ای نوشتم که گفته بود چیزهای ناخوشایندی شنیده... بگذار مردم حرف‌شان را بزنند...

No comments:

Post a Comment