Search This Blog

Powered By Blogger

My Blog List

Sunday, November 14, 2010

http://www.sainttouka.blogfa.com/




شوخی شوخی ترکیده بود. چند سال پیش و در صفحه‌ی حوادث یکی از روزنامه‌های صبح خواندم، چند کارگر یک مغازه‌ی پنچرگیری در تهران بعد از صرف ناهار و نوشیدن چای چون کار دیگری نداشتند من‌باب شوخی دست و پای همکارشان را گرفتند و با شلنگ بادش کردند. کارگران مذکور انتظار داشتند که قربانی مثل صحنه‌های مشابهی که در کارتون‌های تام و جری دیده بودند گرد و قلمبه شود و به آسمان برود و برایشان عجیب بود که چرا رفیق‌شان باد را تحمل نکرد و ترکید... متهمین به قتل بعد از دستگیری در حالی‌که نمی‌توانستند جلوی خنده‌شان را بگیرند، از طریق خبرنگار روزنامه به جوانان پیام داده بودند که از دوستی با آدم‌هایی که جنبه شوخی ندارند و زود می‌ترکند جداً پرهیز کنند...

با یکی از همین "نامه برقی*"ها برایم پیغام گذاشته بود که یکدیگر را ببینیم، اولین نامه‌اش با عبارت "آقای توکای عزیز" شروع می‌شد که هم دوستانه بود و هم باندازه‌ی کافی محترمانه. در جوابش نوشتم که از دیدنش خوشحال می‌شوم. بالای نامه‌ی بعدی بجای "آقای توکای عزیز" نوشته بود "عمو توکا" که برای این مرحله از آشنایی عنوان مؤدبانه‌ای نبود اما نشان از صمیمیتی داشت که لابد نویسنده‌ی نامه نسبت به من احساس می‌کرد. در آخرین نامه‌ای که به قصد تغییر ساعت قرارمان فرستاد "عمو توکا" را به "عمو جون" تبدیل کرد «عمو جون اگه ميشه يه كم زودترش كنيم مثلا 30/10 چون من 30/11 بايد سر كار باشم...» لطفاً خودتان را جای من بگذارید ، مردی که فقط ده سال از من کوچکتر است عموجون صدایم می‌زند... همان‌طور که رفتگر پیری را که مشغول جارو کردن جلوی در خانه‌اش است عموجون صدا می‌زند «بیا عموجون، این (پول) رو بگیر، خسته نباشی»

اگر این روند نزولی ادامه پیدا می‌کرد هیچ بعید نبود که روز ملاقات "سلام عموجون" به "چطوری کچل؟" تقلیل یابد... وقت پیش‌گیری بود. در جواب نوشتم که با تغییر ساعت قرار موافق هستم اما اگر به قصد دیدن عموجان‌تان می‌آئید بدانید که ایشان حضور نخواهند داشت...

شبیه به این برخورد را بارها تجربه کرده‌ام، ظاهراً گروهی بر این باورند که بهترین راه نشان دادن صمیمیت باز کردن باب شوخی است اما مشکل آن‌جاست که همه تعریف یکسانی از شوخی و حد و مرزهایی که باید داشته باشد ندارند و گاهی کار را به استفاده‌ی شوخ‌طبعانه از شلنگ باد می‌کشانند... وقتی به جوان هفده ساله‌ای که نامه‌اش را با جمله‌ی محبت‌آمیز "چطوری کچل؟!" شروع کرده بود جواب ندادم یکی دو روز بعد نامه‌ی دیگری فرستاد پر از گله و شکایت از دنیا و من «... همه‌تون مثل هم هستید. حالا معلوم شد فقط ادعای روشنفکری می‌کنی و دوست داری کاریکاتور همه را بکشی اما خودت نه طاقت شنیدن انتقاد داری و نه جنبه‌ی شوخی...» فهمیدن این نکته زیاد سخت نیست که به رخ کشیدن برخی واقعیات مثل سر کچل من یا دماغ بزرگ شما یا قد کوتاه آن دیگری، اساساً نقد به حساب نمی‌آید چون در طول تاریخ این قبیل انتقادهای سازنده نتوانسته مو بر سر هیچ کچلی برویاند. از طرف دیگر خیلی سخت بتوان "چطوری کچل؟" را به حساب شوخی‌های متداول و مرسوم گذاشت. من هم احساس صمیمیت زیادی با تمام نویسنده‌ها و نقاش‌هایی که ندیده‌ام می‌کنم اما فکر می‌کنید چه اتفاقی می‌افتد اگر روزی وودی آلن را در خیابان ببینم و با جمله‌ی صمیمانه‌ی "چطوری ریقو؟" حالش را بپرسم؟

حالا اگر بپرسید که چرا کاریکاتوریست‌ها و طنزنویس‌ها می‌توانند با همه شوخی کنند و ما نمی‌توانیم در جواب می‌نویسم به این علت که کاریکاتوریست و طنزنویس قصد و غرض و خصومت شخصی ندارد و در انتقاد از دیگران به منافع جامعه فکر می‌کند. قصد و غرض شخصی طنز را به هجو تبدیل می‌کند که در بهترین نمونه‌های آن –عارفنامه‌ی ایرج میرزا- فقط به درد راه انداختن دعوای شخصی می‌خورد، تأثیر دیگری ندارد و خیلی هم خوشایند جامعه نیست. نکته‌ی دوم این است که حتی گستاخ‌ترین کاریکاتوریست‌ها و طنزنویس‌ها فرق بین قلم و شلنگ را می‌دانند، ممکن است کسی را با قلم بنوازند اما از شلنگ فقط برای باد کردن لاستیک اتومبیل استفاده می‌کنند.

*نامه برقی، معادلی است که آیدا احدیانی برای "ای‌میل" ساخته است.

No comments:

Post a Comment