Search This Blog

Powered By Blogger

My Blog List

Tuesday, January 31, 2012

عزیزم ، فدات شم ، از حالا اینجوری شیرین زبونی و شیرین کاری می کنی ؛ چه جوری دوریت رو تحمل کنیم ... خوش به حال دایی جونت که چیزی نمونده بیاد پیشت . بابا دلم زعف رفت براش . دلم می خواست مامان رو بیدارش کنم بهش نشون بدم شیرین کاری های نوه ش رو چون حتما فردا صبح دلش میخواد که ای کاش زودتر دیده بود این رو و آسوده تر با سردرد کمتر می خوابید . اما بهتر است بیدارش نکنم. فردا قبل از اینکه بره سر کار سورپرایزش میکنم.
بابا این نوه ما کافیه که ۵۰% شبیه خودت باشه تا به اندازه کافی با هوش و زبل و محشر باشه . حالا که ۵۰% هم مثل باباش است دیگه باید هر هفته و هر روز حیرت کنیم از رشدش و نبوغش و تک بودنش و نمکش . خدایا که چقدر خوشحالم .
من نمیتونم و نمی خوام تو فیس بوک زیاد احساساتم را بنویسم . چون فضای عمومی است ؛ چیزای کلی و کامنت های مختصر میگذارم. اما اینجا هم نمیشه ؛ هیچ کی نمیتونه مامان هم نمیتونه حس شوق و ذوق بیش از حد خودش رو از داشتن گل هایی مثل شما و غنچه خندانی مثل حنا آنطور که باید و شاید ابراز کنه . فقط می دونم که این دختر مثل هیچکس نیست و زندگی ما رو پر از شادی و شور میکنه و کار هایی میکنه که اصلا نمیشه حدس زد. من با خیالات خوشی هر شب با یادش می خوابم و هر صبح با یادش بیدار میشم . مواظب سلامتی همتون باشید . می بوسمتون .

No comments:

Post a Comment