نرگس عزیزم،گًل نازنینم ، یه بار دیگه میخام بگم که تو و رایان و احسان معنی زندگی من هستید وگرنه زندگیم خیلی بی معنی میشد.این روزها که ایران همچنان وضعیت بحرانی داره دلم میخواد کمی در این باره برات بنویسم.
اینجوری سر صحبت رو باز کنم که احتمالا یه نگرانی تو و رایان اینه که من علاقه زیادی به پی گیری مسائل سیاسی ایران دارم و ممکن است این طرز فکر من سبب مشکلاتی شود یا دست کم اندکی بر همدلی ما تاثیر منفی گذارد. همدلیای که زمینه ساز بسیاری دلگرمیهای بی نظیرمان در چشم انداز زندگی خوبمان است.
رایان بویژه ممکن است بیشتر از تو نگران این موضوع باشد و از آنجائیکه بسیار فروتن و صبور و فهیم و چیزای خوب دیگه هست؛ در واقع این نگرانی را اصلا بروز ندهد. تفاوتهای طبیعی نگرش او به مسائل دنیا و خاور میانه و ایران و بد بینیهای طبیعی که معمولاً هر شهروند نسبت به سیاستمداران کشور خویش دارد (و رایان هم نسبت به دولت آمریکا دارد) سبب میشود که این نگرانی من بیشتر شود خصوصأ که من بر خلاف رایان بسیار خوش بین هستم نسبت به تغییرات مثبت اساسی که در رویکرد آمریکا صورت گرفته است در حمایت از دموکراسی و آزادی و رفاه نه فقط برای آمریکاییها بلکه برای همه مردم دنیا.
عزیز دلم برای رایان و پدر مادرش بیشتر توضیح بده و این نکات را روشن کن که :
لطفا بگو که بابای تو به ناچار از نسلی است که نمیتواند فارغ از موقیتی که خودش و نسل خودش داشته کاملا نسبت به آنچه در ایران میگذارد بی تفاوت باشد و همچون ناظری مطلق که حتا بد بین هم هست شبیه بسیاری از ایرانیان مهاجر که گویی با طرز فکری که دارند قصد دارند همه نارضایتی خویش را از زندگی به گردن دیگران بیندازند؛ یا بی اعتنا نسبت به همه چی از کنار اخبار سیاسی بگذرد و یا بسیار احساساتی و افراطی به سیاست رو بیاورد.
اما به رغم واقعیت فوق این را هم بلا فاصله اضافه کن که من از سیاست بیزارم و امیدوارم روزی فرا رسد که در ایران هم سیاست مثل دیگر کارها و مشاغل حرفهای به کار دانان و کار شناسانی که در این زمینه تحصیل کرده اند سپرده شود و مردم از قبول این زحمت و پذیرش مسئولیت مشترک در این زمینه در کنار عوامل و مسٔولین مربوطه آزاد شوند و به زندگی و علایق خودشان برسند.
برای توضیح بیشتر این نکته باید بگم که من حتا راضی نیستم مثلا عمو ابراهیم که ۴ سال از من کوچکتر است وقت و ذهن خویش را به سیاست هم مشغول کند و از کار و وظائف خویش نسبت به خانواده غافل شود چه رسد به عمه اعظم که ۴ سال از او جوانتر است و به همین ترتیب جوونایی که نا خواسته اکنون در گیر این چیزا هستند.بنابر این خوشحالم که شما را از این معرکه نجات داده ام.
میدونی که من اگر هم بخوام نمیتونم بیشتر از گوش کردن اخبار و مطالعه مطالب مرتبط با ایران و گاهی همدلی و همفکری با بستگانم کار بیشتری انجام بدم.
من میدونم که تو و رایان خیلی دلتون میخواست که اوضاع اینجور نبود و میتونستید با خیال راحت به اتفاق بریم به ایران و ایرانیها و عزیزانمان را ببینیم.
من از این موضوع بیش از هر چی حالم گرفته و اینم از دلایل مهمی است که نفرت دارم از حکومت ایران و چهره وارونهای که از ما ایرانیها و از کشورمون در اذهان مردم دنیا ایجاد کرده اند. به همین دلیل تا آنجا که در امکان و توان من هست از این راه دور ، در جهت این تغییر کوشش میکنم.
قربون تو دختر گلم و داماد نازنینم. میبوسمتون. مواظب خودتون باشین.سلام گرم من نثار فضای گرم کانون گرم شما باد.

No comments:
Post a Comment