اگر جان را خدا داده است، چرا باید تو بستانی؟!
" آواز آتش" سرود ملی نهضت سبز ملت ایران است که به هنگام منتشر شده است.
کار کارستان شجریان و درخشانی و شعر فریدون مشیری که از جنس صمیمیت ناب و دردمندی و مهر بود.
"آواز آتش" بی تردید در تاریخ مبارزه در راه آزادی و استقامت در برابر استبداد دینی به مثابه یک سند ماندگار ملی باقی می ماند. مثل مرغ سحر؛ از این پس در همه ی کنسرت ها از شجریان خواهند خواست که آواز آتش را بخواند، تا ملت ایران راه را گم نکند. شجریان هم با سخنش و هم رفتارش و اکنون با آوازش تبدیل به نماد هنری و فرهنگی ملت بزرگ ایران و نهضت سبز شده است.
سرود سبز او اگر دلی را تکان ندهد و جانی را بر نیاشوبد؟ آن کدام دل و کدامین جان است؟
************
تفنگات را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار
تفنگ دست تو يعنی زبان آتش و آهن!
من اما پيش اين اهریمنی ابزار بنيانکن،
ندارم جز زبانِ دل
دلی لبريز از مهر تو، ای با دوستی دشمن!
زبان آتش و آهن،
زبان خشم و خونریزی است!
زبان قهر چنگیزی است!
بیا بنشین، بگو، بشنو سخن، شايد
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید!
برادر، ای برادر!
گر که میخوانی مرا، بنشين برادروار
تفنگات را زمین بگذار
تا از جسم تو
اين ديو انسانکش برون آيد.
تو از آيين انسانی چه میدانی؟
اگر جان را خدا داده است، چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت اين برادر را
به خاک و خون بغلتانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جويی و حق با تست
ولی حق را، برادر جان،
به زور این زباننافهم آتشبار،
نباید جُست!
اگر این بار شد وجدان خوابآلودهات بیدار
تفنگات را زمین بگذار!
- صدای محمدرضا شجریان؛ شعر فریدون مشیری
سیدعطاءالله مهاجرانی لینک ثابت نظر (81)
" آواز آتش" سرود ملی نهضت سبز ملت ایران است که به هنگام منتشر شده است.
کار کارستان شجریان و درخشانی و شعر فریدون مشیری که از جنس صمیمیت ناب و دردمندی و مهر بود.
"آواز آتش" بی تردید در تاریخ مبارزه در راه آزادی و استقامت در برابر استبداد دینی به مثابه یک سند ماندگار ملی باقی می ماند. مثل مرغ سحر؛ از این پس در همه ی کنسرت ها از شجریان خواهند خواست که آواز آتش را بخواند، تا ملت ایران راه را گم نکند. شجریان هم با سخنش و هم رفتارش و اکنون با آوازش تبدیل به نماد هنری و فرهنگی ملت بزرگ ایران و نهضت سبز شده است.
سرود سبز او اگر دلی را تکان ندهد و جانی را بر نیاشوبد؟ آن کدام دل و کدامین جان است؟
************
تفنگات را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار
تفنگ دست تو يعنی زبان آتش و آهن!
من اما پيش اين اهریمنی ابزار بنيانکن،
ندارم جز زبانِ دل
دلی لبريز از مهر تو، ای با دوستی دشمن!
زبان آتش و آهن،
زبان خشم و خونریزی است!
زبان قهر چنگیزی است!
بیا بنشین، بگو، بشنو سخن، شايد
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید!
برادر، ای برادر!
گر که میخوانی مرا، بنشين برادروار
تفنگات را زمین بگذار
تا از جسم تو
اين ديو انسانکش برون آيد.
تو از آيين انسانی چه میدانی؟
اگر جان را خدا داده است، چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت اين برادر را
به خاک و خون بغلتانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جويی و حق با تست
ولی حق را، برادر جان،
به زور این زباننافهم آتشبار،
نباید جُست!
اگر این بار شد وجدان خوابآلودهات بیدار
تفنگات را زمین بگذار!
- صدای محمدرضا شجریان؛ شعر فریدون مشیری
سیدعطاءالله مهاجرانی لینک ثابت نظر (81)

No comments:
Post a Comment