نامه به خدا ، نامه به خامنهای ، نامه به مردم
در کنار مواضع صریح آیت الله منتظری ، آیت الله صانعی و حجّت الاسلام کدیور که در چند بیانیه در باره حوادث اخیر کشور از حقانیت مردم دفاع کرده اند؛ نامه اخیر دکتر عبدالکریم سروش خطاب به خامنهای را میتوان بدون شک اقدامی اثر گذر و البته شجاعانه از جانب یکی دیگر از معتبرترین و مشهورترین چهرههای دینی میهنمان به حساب آورد.شجاعانه نه از این بابت که یک اندیشمند دینی در مکانی امن و دور از دسترس کودتا گران اقدامی متهورانه کرده باشد؛ بلکه از این جهت که شهامت انتقاد از خود و برائت جستن از هر گونه دخیل شمرده شدن (مستقیم یا غیر مستقیم) در جنایتی که به اسم دین و به نام اسلام در طول سالهای گذشته بر مردم و کشور ایران رفته است را داشته است.
اگر همکاری دکتر سروش با حکومت اسلامی را صرفا به نقش ایشان در ستاد انقلاب به اصطلاح فرهنگی خلاصه کنیم،و باقی کارنامه ایشان به تولید فکر و اندیشه اسلامی عرفانی ، ترویج دینمداری و تدریس مبانی فکریای اختصاص یافته باشد که از اساس با آنچه جمهوری اسلامی بر آن استوار شد،مغایرت داشته باشد ؛ ؛چه بسا در مقایسه با بسیاری شخصیتهای مشابه که پستها و مناصب متعدد و مهمتری را در سه دهه گذشته عهده دار بوده اند، و اکنون در شمار اصلاح طلبان هستند؛ ایشان فعلا چندان تکلیفی نمیداشتند که بابی از نامه مهم خویش را اختصاص دهند به طلب استغفار از خدا و درخواست بخشش از مردم به دلایلی که ذکر فرموده اند.
اما ایشان با دور ریختن اندک تکبّر و عافیت اندیشی که میتواند در وجود هر انسانی باشد ؛ با انتشار این نامه ،سندی ارزشمند ارائه دادند که به عقیده من میتواند الگو و سر مشق باشد برای بسیاری از شخصیتهایی که به مراتب نسبت به ایشان برائت و استغفارشان ضروری تر مینماید.
چنانچه واکنش دو ماه پیش دکتر سروش به آقای محمود دولت آبادی را مد نظر بگیریم،اهمیت این نکته روشنتر میگردد.انتقاد ساده آقای دولت آبادی (فارغ از اینکه زمان و مکان طرح آن نکته صحیح بود یا خیر) که اشاره به نقش دکتر سروش در انقلاب فرهنگی داشت،به تعبیر من آغشته به تکبّر و عافیت طلبی و فرافکنی بود.به همین دلیل به احتمال زیاد،هزاران دیده مشتاق که نامه اخیر ایشان را اقدامی ارزشمند و بی نظیر یافتند و از نثر زیبای آن به وجد آمدند؛ یحتمل مثل نگارنده حقیر این یاد داشت،از محتوای آن نثر زیبای دیگر ، رنجیدند و افسوس خوردند کهای کاش به این قشنگی نوشته نمیشد آنچه که بر دل نمینشیند. کما اینکه عدهای در این باره قلم زدند و نقد نوشتند.
مقاله آقای اشکوری در باره جنایات و قتل عامهای سال ۶۷ را نیز میتوان یک نمونه دیگر از جرات و جسارت اندیشمندی دینی ای دانست که حاضر است نسبت به همه کارنامه جمهوری اسلامی بی پروا به نقد بنشیند،و در صورت لزوم نسبت به برخی سکوتها و عافیت طلبیها چنانچه تقصیری متوجه ایشان باشد ،بپذیرد.
بنابر این برای حضور موثر تر و ایجاد اعتماد عمیق تر مردم نسبت به نخبگانی که به نوعی در سالهای گذشته با حکومت اسلامی مرتبط بوده اند و اکنون در صف مردم و در مقابل کودتا گران هستند؛ جا دارد این عزیزان ، نسبت به نکته فوق به نحوی که صلاح میدانند، روشنگری فرمایند. این اقدام نه تنها جنبش مدنی سبز مردم را اصالت بیشتری میبخشد، بلکه مانع از تبلیغات منفی بد خواهان میشود.همچنین آنانی را که در راه پیوستن به این جنبش هستند،ثابت قدم تر مینماید و اعتماد و اطمینان را افزون مینماید.
در کنار مواضع صریح آیت الله منتظری ، آیت الله صانعی و حجّت الاسلام کدیور که در چند بیانیه در باره حوادث اخیر کشور از حقانیت مردم دفاع کرده اند؛ نامه اخیر دکتر عبدالکریم سروش خطاب به خامنهای را میتوان بدون شک اقدامی اثر گذر و البته شجاعانه از جانب یکی دیگر از معتبرترین و مشهورترین چهرههای دینی میهنمان به حساب آورد.شجاعانه نه از این بابت که یک اندیشمند دینی در مکانی امن و دور از دسترس کودتا گران اقدامی متهورانه کرده باشد؛ بلکه از این جهت که شهامت انتقاد از خود و برائت جستن از هر گونه دخیل شمرده شدن (مستقیم یا غیر مستقیم) در جنایتی که به اسم دین و به نام اسلام در طول سالهای گذشته بر مردم و کشور ایران رفته است را داشته است.
اگر همکاری دکتر سروش با حکومت اسلامی را صرفا به نقش ایشان در ستاد انقلاب به اصطلاح فرهنگی خلاصه کنیم،و باقی کارنامه ایشان به تولید فکر و اندیشه اسلامی عرفانی ، ترویج دینمداری و تدریس مبانی فکریای اختصاص یافته باشد که از اساس با آنچه جمهوری اسلامی بر آن استوار شد،مغایرت داشته باشد ؛ ؛چه بسا در مقایسه با بسیاری شخصیتهای مشابه که پستها و مناصب متعدد و مهمتری را در سه دهه گذشته عهده دار بوده اند، و اکنون در شمار اصلاح طلبان هستند؛ ایشان فعلا چندان تکلیفی نمیداشتند که بابی از نامه مهم خویش را اختصاص دهند به طلب استغفار از خدا و درخواست بخشش از مردم به دلایلی که ذکر فرموده اند.
اما ایشان با دور ریختن اندک تکبّر و عافیت اندیشی که میتواند در وجود هر انسانی باشد ؛ با انتشار این نامه ،سندی ارزشمند ارائه دادند که به عقیده من میتواند الگو و سر مشق باشد برای بسیاری از شخصیتهایی که به مراتب نسبت به ایشان برائت و استغفارشان ضروری تر مینماید.
چنانچه واکنش دو ماه پیش دکتر سروش به آقای محمود دولت آبادی را مد نظر بگیریم،اهمیت این نکته روشنتر میگردد.انتقاد ساده آقای دولت آبادی (فارغ از اینکه زمان و مکان طرح آن نکته صحیح بود یا خیر) که اشاره به نقش دکتر سروش در انقلاب فرهنگی داشت،به تعبیر من آغشته به تکبّر و عافیت طلبی و فرافکنی بود.به همین دلیل به احتمال زیاد،هزاران دیده مشتاق که نامه اخیر ایشان را اقدامی ارزشمند و بی نظیر یافتند و از نثر زیبای آن به وجد آمدند؛ یحتمل مثل نگارنده حقیر این یاد داشت،از محتوای آن نثر زیبای دیگر ، رنجیدند و افسوس خوردند کهای کاش به این قشنگی نوشته نمیشد آنچه که بر دل نمینشیند. کما اینکه عدهای در این باره قلم زدند و نقد نوشتند.
مقاله آقای اشکوری در باره جنایات و قتل عامهای سال ۶۷ را نیز میتوان یک نمونه دیگر از جرات و جسارت اندیشمندی دینی ای دانست که حاضر است نسبت به همه کارنامه جمهوری اسلامی بی پروا به نقد بنشیند،و در صورت لزوم نسبت به برخی سکوتها و عافیت طلبیها چنانچه تقصیری متوجه ایشان باشد ،بپذیرد.
بنابر این برای حضور موثر تر و ایجاد اعتماد عمیق تر مردم نسبت به نخبگانی که به نوعی در سالهای گذشته با حکومت اسلامی مرتبط بوده اند و اکنون در صف مردم و در مقابل کودتا گران هستند؛ جا دارد این عزیزان ، نسبت به نکته فوق به نحوی که صلاح میدانند، روشنگری فرمایند. این اقدام نه تنها جنبش مدنی سبز مردم را اصالت بیشتری میبخشد، بلکه مانع از تبلیغات منفی بد خواهان میشود.همچنین آنانی را که در راه پیوستن به این جنبش هستند،ثابت قدم تر مینماید و اعتماد و اطمینان را افزون مینماید.

No comments:
Post a Comment