جنبش سبز دانش آموزی، پیش دبستانی ، نو باوگان و نوزادان .
معتقدم آنچه مقاومت حاکمان جنایتکار ایران و کودتا گران گستاخی که در نوع خود در طول تاریخ بی نظیر هستند را در هم می شکند و سبب سقوطشان میگردد ؛ از اول مهر به بعد اتفاق خواهد افتاد .نه راهپیماییهای آرام مردمی،نه جنبش دانشجویی و نه دیگر اشکال اعتراضات اقشار مختلف مردم از جمله کارگر ، کشاورز، کارمند،معلم، استاد، خانه دار و روحانی، هیچکدام از نظر خاصیت فراگیر بودن و شکست ناپذیر بودن ، قابل مقایسه با جنبش دانش آموزی نیستند. به باور من دیر نخواهد بود که روزهایی با نشاط تر از این ، و سرشار از امید را در پیش داشته باشیم چرا که بزودی شاهد تاثیر قطعی و تمام کننده جنبشی خواهیم بود که کودکان سبز اندیش ایران بدون هیچ خشونت و با کمترین هزینه ،کاریترین ضربه را بر پیکر استبداد دینی و نظام آشفته کودتا گران وارد نمایند.
نقش اساسی والدین در این موج وسیع که در راه است، بیشتر از هر چیز تدارکات است . اطلاع رسانی، سازماندهی و هماهنگی از جمله وظایفی هستند که دانش آموزان دبیرستانی،راهنمایی و حتی دانش آموزان دوره ابتدایی ، خود بهتر از والدین قادر به انجام آن هستند و با توجه به شرایط موجود ابتکارت و تاکتیکهای لازم را اتخاذ خواهند کرد. البته لایههای خیلی کم سن و سال این جنبش :اطفال، نو نهالان، نوزادان و آن تعداد که تولدشان نزدیک است؛ نیاز به مراقبت و مسولیت بیشتر والدین دارند و به تنهایی ازین بابت خود کفا نیستند اگرچه آنان نیز در اینکه سبز باشند یا نباشند؛ ابتدا از همسالان خویش پیروی میکنند و چشم به گروههای سنی نزدیک به خود می دوزند.
باتوم، چماق، گاز اشک آور، گاز فلفل ، بازداشت ، شکنجه ، بطری ، تجاوز ، سوزاندن ، کشته شدن و مخفیانه دفن شدن ، اینها همه و حتی یکی از این خطرات و تهدیدها به تنهایی سبب می شود که بیشتر سبز اندیشان ساکن در شهرهای کوچک و روستاها جرات نکنند به همان نسبت که در تهران مردم به خیابانها آمدند؛ آنان نیز به خیابانها بیایند؛ بویژه که در بعضی از روستاها و اصولا در بیشتر آنها اصلا خیابان وجود ندارد اما نیروی سرکوبگر و مخالف جنبش سبز به اندازهای که وحشت ایجاد کند؛ وجود دارد. اینکه در شهر تهران چنین حرکتهای عظیمی صورت میگیرد و قابل مقایسه با هیچ شهرستانی نیست؛عمدتا به برکت جمعیت زیاد آن است که با حضور بیشمار خویش ترس و هراس را از یکدیگر دور میکنند کما اینکه در سالهای پیش به این وسعت چنین جنبشی شکل نگرفته بود.
بحمد الله در روزگاری بسر میبریم که در هر روستای دور افتادهای حد اقل یک مدرسه هست و قرار نیست آنها کاری کنند که خلاف و جرم تعبیر شود و مستحق سرکوب باشند چرا که فرزندان خود سرکوبگران نیز همین کار را میکنند: انتخاب رنگ سبز. خواه نا خواه هر دانش آموزی چیزی به رنگ سبز خواهد داشت.
دانش آموزان سبز اندیش اما همچون والدین سبز اندیش به سه گروه کلی تقسیم میشوند : ۱- تند رو ( رادیکال ) ۲- میانه رو ۳ - محافظه کار .
گروه اول ذاتا سرشار از انرژی و تحرک هستند .عاشق شیطنت و حتی فضولی اند و در صورت لزوم بدشان نمیاد همبازی لجباز ، جر زن و دغل کار خود را اگر با زبان خوش از خر شیطان پایین نیامد ؛ گوشمالی بدهند و اذیتی هم بکنند . معمولا مبصر کلاس اند و حالا که سبز شده اند،دوست دارند از نوع سبز پر رنگ ،سبز تند و جیغ و افراطی باشند.این وروجکها مصداق این ضرب المثل هستند : . . .فلانی نزده میرقصد، وای به اینکه بزنند براش . باید گفت اینها حتی اگر والدینشان سبز نباشند و یا سبز خیلی کم رنگ هم باشند ،فرقی براشون نمیکنه ؛اما چنانچه والدین آنها نیز سبز پر رنگ باشند دیگر کسی جلو دار آنها نیست. یکی از بستگان من نمونهای از این افراد است که به لحاظ امنیتی اسمش را فاش نمیکنم . چه بسا این خوش بینی من درست از کار نیاید و بزودی شاهد بازداشت و اعتراف گیری از رهبران جنبش دانش آموزی هم باشیم.
مفهوم تقسیم بندی فوق البته ، آنگونه که در باره بزرگسالان بکار میرود ؛ ، بطور کامل شامل کودکان و نو جوانان نمیشود.این مساله در مورد دانش آموزان ، بیشتر به لحاظ شکلی و ظاهری اتفاق میافتاد.مثلا روز اول مهر دانش آموزان سبز اندیش در حالی راهی مدرسه میشوند که پوشش آنها و وسایلی که به همراه دارند یا کاملا سبز است و یا کمی تا اندکی تا به حد کافی سبز :
۱- گروهی تنها به یک نماد سبز اکتفا میکنند. ۲- گروه دیگری به دو و حد اکثر چهار پنج نماد سبز برازنده میشوند . ۳- گروهی هم هستند که میتوان سبزهای بی باک نامشان گذاشت که سر تا پا سبز خواهند پوشید . واژههایی چون تند رو و افراطی و غیره اصولا مناسب حال آنها نیست چرا که اولا طرفدار جنبش سبز بودن ، خود به معنی مخالفت با افراطی گری است.دوم اینکه اگر هم تعدادی از بزرگسالان باشند که خود را سبز اندیش بنامند و در عین حال از حرکات و رفتارهای افراطی پیروی کنند و اینان تعدادشان نسبت به افراد متعادل بسیار اندک است ؛ عمل آنها به خودشان مربوط است و هیچ ربطی به دانش آموزان و سلیقه آنها ندارد . با شروع سال تحصیلی خواهیم دید که تعداد دانش آموزانی که نمادهای فراوان سبز دارند ، اکثریت مطلق را تشکیل خواهند داد و از قضا این اقدام مهم آنها ثابت خواهد کرد که آمار واقعی سبز اندیشان حقیقی تا چه اندازه است . سبز اندیشانی که آنقدر سبز و بیشمار شده اند که دیگر هیچ کور دلی نمیتواند سبزی آنها و وجودشان را انکار کند.
آری ، دانش آموزان سراسر ایران برای نشان دادن عظمت جبش سبز،صدها ابزار ساده بکار خواهند گرفت که اگرچه سیمای جمهوری اسلامی ناچار است فیلم آنها را سیاه سفید نشان دهد (همانطور که در مورد استادیومهای ورزشی مجبور شده اند) اما صدها هزار دوربین در سراسر ایران ، فیلم و عکسهای این نمایش با شکوه یکپارچگی و همبستگی مردم ایران از کوچک تا بزرگ و از پیر تا جوان را ضبط خواهند کرد تا میلیونها چشم در جای جای کره زمین شاهد اراده بازگشت ناپذیر ما ایرانیان باشند.
اگر تا دیروز میتوانستند به کسانی که حتی یک دستبند باریک سبز به دستشان دارند معترض شوند، فردا با میلیونها دانش آموز چه خواهند کرد ؟ دانش آموزنی که چه بسا تا همین چند ماه پیش رنگهای دیگر را بیشتر میپسندیدند و ترجیح میدادند از رنگهای متنوع و مختلفی استفاده کنند اما اکنون آگاهانه رنگ سبز را به نشانه حضور سبزشان بر میگزینند .
لباس سبز، کیف، کفش ، کلاه ، شال ، دستکش ، جوراب،لوازم التحریر، و وسایل شخصی سبز ، تنها تعداد اندکی از ابزارها و سلاحهای سبز دانش آموزان است که چشم فتنه، استبداد و کودتا را نشانه میرود و چه بسا کوردلان که مدتهاست کور شده اند و یا خود را به کوری میزنند، چنان خشمگین و زبون شوند که ناچار گردند دست به تعطیلی مدارس هم بزنند و این بار انقلاب به اصطلاح فرهنگی شان را در مدارس و پیش دبستانیها تدارک ببینند غافل از اینکه اگر در سال ۱۳۵۹ با تعطیلی دانشگاهها توانستند تک صداهایی را موقتاً خفه کنند که در آن زمان از جانب توده وسیع مردم حمایت نمیشد؛اما این بار مجبورند بعد از تعطیلی مدارس و دانشگاهها مردم را در خانههایشان حبس کنند که این کار غیر ممکن است. این سیاه بختان ، زندگی عادی را اگرچه مدتهاست بر مردم حرام کرده اند اما آیا قادرند زنده بودن آنها را هم انکار کنند؟
مهر ماه امسال سراسر میهن یکپارچه سبز خواهد بود تا اندیشه مهربان سبز اندیشان شاید بر دل سیاه تاریک اندیشان اثر گذار شود . به امید چنین روزی .
معتقدم آنچه مقاومت حاکمان جنایتکار ایران و کودتا گران گستاخی که در نوع خود در طول تاریخ بی نظیر هستند را در هم می شکند و سبب سقوطشان میگردد ؛ از اول مهر به بعد اتفاق خواهد افتاد .نه راهپیماییهای آرام مردمی،نه جنبش دانشجویی و نه دیگر اشکال اعتراضات اقشار مختلف مردم از جمله کارگر ، کشاورز، کارمند،معلم، استاد، خانه دار و روحانی، هیچکدام از نظر خاصیت فراگیر بودن و شکست ناپذیر بودن ، قابل مقایسه با جنبش دانش آموزی نیستند. به باور من دیر نخواهد بود که روزهایی با نشاط تر از این ، و سرشار از امید را در پیش داشته باشیم چرا که بزودی شاهد تاثیر قطعی و تمام کننده جنبشی خواهیم بود که کودکان سبز اندیش ایران بدون هیچ خشونت و با کمترین هزینه ،کاریترین ضربه را بر پیکر استبداد دینی و نظام آشفته کودتا گران وارد نمایند.
نقش اساسی والدین در این موج وسیع که در راه است، بیشتر از هر چیز تدارکات است . اطلاع رسانی، سازماندهی و هماهنگی از جمله وظایفی هستند که دانش آموزان دبیرستانی،راهنمایی و حتی دانش آموزان دوره ابتدایی ، خود بهتر از والدین قادر به انجام آن هستند و با توجه به شرایط موجود ابتکارت و تاکتیکهای لازم را اتخاذ خواهند کرد. البته لایههای خیلی کم سن و سال این جنبش :اطفال، نو نهالان، نوزادان و آن تعداد که تولدشان نزدیک است؛ نیاز به مراقبت و مسولیت بیشتر والدین دارند و به تنهایی ازین بابت خود کفا نیستند اگرچه آنان نیز در اینکه سبز باشند یا نباشند؛ ابتدا از همسالان خویش پیروی میکنند و چشم به گروههای سنی نزدیک به خود می دوزند.
باتوم، چماق، گاز اشک آور، گاز فلفل ، بازداشت ، شکنجه ، بطری ، تجاوز ، سوزاندن ، کشته شدن و مخفیانه دفن شدن ، اینها همه و حتی یکی از این خطرات و تهدیدها به تنهایی سبب می شود که بیشتر سبز اندیشان ساکن در شهرهای کوچک و روستاها جرات نکنند به همان نسبت که در تهران مردم به خیابانها آمدند؛ آنان نیز به خیابانها بیایند؛ بویژه که در بعضی از روستاها و اصولا در بیشتر آنها اصلا خیابان وجود ندارد اما نیروی سرکوبگر و مخالف جنبش سبز به اندازهای که وحشت ایجاد کند؛ وجود دارد. اینکه در شهر تهران چنین حرکتهای عظیمی صورت میگیرد و قابل مقایسه با هیچ شهرستانی نیست؛عمدتا به برکت جمعیت زیاد آن است که با حضور بیشمار خویش ترس و هراس را از یکدیگر دور میکنند کما اینکه در سالهای پیش به این وسعت چنین جنبشی شکل نگرفته بود.
بحمد الله در روزگاری بسر میبریم که در هر روستای دور افتادهای حد اقل یک مدرسه هست و قرار نیست آنها کاری کنند که خلاف و جرم تعبیر شود و مستحق سرکوب باشند چرا که فرزندان خود سرکوبگران نیز همین کار را میکنند: انتخاب رنگ سبز. خواه نا خواه هر دانش آموزی چیزی به رنگ سبز خواهد داشت.
دانش آموزان سبز اندیش اما همچون والدین سبز اندیش به سه گروه کلی تقسیم میشوند : ۱- تند رو ( رادیکال ) ۲- میانه رو ۳ - محافظه کار .
گروه اول ذاتا سرشار از انرژی و تحرک هستند .عاشق شیطنت و حتی فضولی اند و در صورت لزوم بدشان نمیاد همبازی لجباز ، جر زن و دغل کار خود را اگر با زبان خوش از خر شیطان پایین نیامد ؛ گوشمالی بدهند و اذیتی هم بکنند . معمولا مبصر کلاس اند و حالا که سبز شده اند،دوست دارند از نوع سبز پر رنگ ،سبز تند و جیغ و افراطی باشند.این وروجکها مصداق این ضرب المثل هستند : . . .فلانی نزده میرقصد، وای به اینکه بزنند براش . باید گفت اینها حتی اگر والدینشان سبز نباشند و یا سبز خیلی کم رنگ هم باشند ،فرقی براشون نمیکنه ؛اما چنانچه والدین آنها نیز سبز پر رنگ باشند دیگر کسی جلو دار آنها نیست. یکی از بستگان من نمونهای از این افراد است که به لحاظ امنیتی اسمش را فاش نمیکنم . چه بسا این خوش بینی من درست از کار نیاید و بزودی شاهد بازداشت و اعتراف گیری از رهبران جنبش دانش آموزی هم باشیم.
مفهوم تقسیم بندی فوق البته ، آنگونه که در باره بزرگسالان بکار میرود ؛ ، بطور کامل شامل کودکان و نو جوانان نمیشود.این مساله در مورد دانش آموزان ، بیشتر به لحاظ شکلی و ظاهری اتفاق میافتاد.مثلا روز اول مهر دانش آموزان سبز اندیش در حالی راهی مدرسه میشوند که پوشش آنها و وسایلی که به همراه دارند یا کاملا سبز است و یا کمی تا اندکی تا به حد کافی سبز :
۱- گروهی تنها به یک نماد سبز اکتفا میکنند. ۲- گروه دیگری به دو و حد اکثر چهار پنج نماد سبز برازنده میشوند . ۳- گروهی هم هستند که میتوان سبزهای بی باک نامشان گذاشت که سر تا پا سبز خواهند پوشید . واژههایی چون تند رو و افراطی و غیره اصولا مناسب حال آنها نیست چرا که اولا طرفدار جنبش سبز بودن ، خود به معنی مخالفت با افراطی گری است.دوم اینکه اگر هم تعدادی از بزرگسالان باشند که خود را سبز اندیش بنامند و در عین حال از حرکات و رفتارهای افراطی پیروی کنند و اینان تعدادشان نسبت به افراد متعادل بسیار اندک است ؛ عمل آنها به خودشان مربوط است و هیچ ربطی به دانش آموزان و سلیقه آنها ندارد . با شروع سال تحصیلی خواهیم دید که تعداد دانش آموزانی که نمادهای فراوان سبز دارند ، اکثریت مطلق را تشکیل خواهند داد و از قضا این اقدام مهم آنها ثابت خواهد کرد که آمار واقعی سبز اندیشان حقیقی تا چه اندازه است . سبز اندیشانی که آنقدر سبز و بیشمار شده اند که دیگر هیچ کور دلی نمیتواند سبزی آنها و وجودشان را انکار کند.
آری ، دانش آموزان سراسر ایران برای نشان دادن عظمت جبش سبز،صدها ابزار ساده بکار خواهند گرفت که اگرچه سیمای جمهوری اسلامی ناچار است فیلم آنها را سیاه سفید نشان دهد (همانطور که در مورد استادیومهای ورزشی مجبور شده اند) اما صدها هزار دوربین در سراسر ایران ، فیلم و عکسهای این نمایش با شکوه یکپارچگی و همبستگی مردم ایران از کوچک تا بزرگ و از پیر تا جوان را ضبط خواهند کرد تا میلیونها چشم در جای جای کره زمین شاهد اراده بازگشت ناپذیر ما ایرانیان باشند.
اگر تا دیروز میتوانستند به کسانی که حتی یک دستبند باریک سبز به دستشان دارند معترض شوند، فردا با میلیونها دانش آموز چه خواهند کرد ؟ دانش آموزنی که چه بسا تا همین چند ماه پیش رنگهای دیگر را بیشتر میپسندیدند و ترجیح میدادند از رنگهای متنوع و مختلفی استفاده کنند اما اکنون آگاهانه رنگ سبز را به نشانه حضور سبزشان بر میگزینند .
لباس سبز، کیف، کفش ، کلاه ، شال ، دستکش ، جوراب،لوازم التحریر، و وسایل شخصی سبز ، تنها تعداد اندکی از ابزارها و سلاحهای سبز دانش آموزان است که چشم فتنه، استبداد و کودتا را نشانه میرود و چه بسا کوردلان که مدتهاست کور شده اند و یا خود را به کوری میزنند، چنان خشمگین و زبون شوند که ناچار گردند دست به تعطیلی مدارس هم بزنند و این بار انقلاب به اصطلاح فرهنگی شان را در مدارس و پیش دبستانیها تدارک ببینند غافل از اینکه اگر در سال ۱۳۵۹ با تعطیلی دانشگاهها توانستند تک صداهایی را موقتاً خفه کنند که در آن زمان از جانب توده وسیع مردم حمایت نمیشد؛اما این بار مجبورند بعد از تعطیلی مدارس و دانشگاهها مردم را در خانههایشان حبس کنند که این کار غیر ممکن است. این سیاه بختان ، زندگی عادی را اگرچه مدتهاست بر مردم حرام کرده اند اما آیا قادرند زنده بودن آنها را هم انکار کنند؟
مهر ماه امسال سراسر میهن یکپارچه سبز خواهد بود تا اندیشه مهربان سبز اندیشان شاید بر دل سیاه تاریک اندیشان اثر گذار شود . به امید چنین روزی .

No comments:
Post a Comment