
- فریدون مشیری .... آخرین جرعه این جام
- همه میپرسند
- چیست در زمزمه مبهم آب
- چیست در همهمه دلکش برگ
- چیست در بازی آن ابر سپید
- روی این آبی آرام بلند
- که ترا می برد اینگونه به ژرفای خیال
- چیست در خلوت خاموش کبوترها
- چیست در کوشش بی حاصل موج
- چیست در خنده جام
- که تو چندین ساعت
- مات و مبهوت به آن می نگری
- نه به ابر
- نه به آب
- نه به برگ
- نه به این آبی آرام بلند
- نه به این خلوت خاموش کبوترها
- نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام
- من به این جمله نمی اندیشم
- من مناجات درختان را هنگام سحر
- رقص عطر گل یخ را با باد
- نفس پاک شقایق را در سینه کوه
- صحبت چلچله ها را با صبح
- نبض پاینده هستی را در گندم زار
- گردش رنگ و طراوت را در گونه گل
- همه را میشنوم
- می بینم
- من به این جمله نمی اندیشم
- به تو می اندیشم
- ای سراپا همه خوبی
- تک و تنها به تو می اندیشم
- همه وقت
- همه جا
- من به هر حال که باشم به تو میاندیشم
- تو بدان این را تنها تو بدان
- تو بیا
- تو بمان با من تنها تو بمان
- جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب
- من فدای تو به جای همه گلها تو بخند
- اینک این من که به پای تو درافتاده ام باز
- ریسمانی کن از آن موی دراز
- تو بگیر
- تو ببند
- تو بخواه
- پاسخ چلچله ها را تو بگو
- قصه ابر هوا را تو بخوان
- تو بمان با من تنها تو بمان
- در دل ساغر هستی تو بجوش
- من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است
- آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش
Subscribe to:
Post Comments (Atom)

No comments:
Post a Comment