Tuesday, August 14, 2012
ميداني زلزله...
Saturday, August 11, 2012
- خواهر عزیزم. سلام. هر بار که صدای گرم تو را می شنوم از فرسنگ ها دور از من و دور از ما که خودمان هم از هم دورتر هستیم ؛ هم خوشحالی ام بی اندازه است و هم دلتنگی و ناتوانی آزارم میدهد. ناتوانی مشترک اصلی انسانهایی که نمیتونند در آن واحد آنان را که دوست دارند از نزدیک ببینند و بشنوند و لمس کنند. یه دل اینجا ، یه دل اونجا و ده جا ی دیگه .
- گاهی میترسم و به خودم می لرزم از اینکه حتی برای یک لحظه فکر کنی که دلم پیش شما نیست....
- وقتی این همه عکس از حنا میفرستم. ... از اونی که خودش و مادرش این همه برام عزیزند و دلم پیش اونهاست و نگرانشون
- بعدش میگم نکنه اعظم فکر کنه و برادرا خواهرام فکر کنند که دیگه دلم براشون کمتر تنگ میشه یا کمتر یادشون با منه .
- امیدوارم هر از گاهی با اینجور نوشتن و از این چیزا نوشتن تو رو بیشتر دلتنگ نکنم و دوستی خاله خرسه نباشه ؛ آخه آن فضا و حال و هوایی که بی شرف ها برای آن مردم معصوم ایجاد کرده اند به اندازه کافی دلگیر و کسالت آور هست و خدا کنه امثال من سبب آزار بیشتر شما نشیم.
- امیدوارم تو و مرتضی و محمد توپ توپ باشید از همه نظر تا من نصف بیشتر خیالم از بابت همه عزیزانم در ایران راحت باشه . آخه من شما سه تا رو با همه لاغریتون وزنه اطمینان بخشی میشناسم در خانواده... خدا حفظتون کنه برای همه ما.
- حالا کمی از فضای نوستالژی بیام بیرون و خبر های اندکی جالب برات بگم. که بیشترش تکراری است .
- میدونی که برادر مصطفی (جود ستوده ، یکی از شرکای کار آلومینیم کاری سالهای شصت مان ) با خانواده عازم امریکا هستند تا دو ماه دیگه و شهر کلمبوس را انتخاب کردند برا سکونت. همسر جواد ، سوزان گازرانی است دختر عموی فرهاد که او هم یه نمونه جالب و دوست داشتنی است و همشون با هم با پسر و دخترشون (مهرنوش و آرش ) یه خانواده خوبی هستند که من خیلی خوشحالم که میرن اونجا و معرف خوبی برای اراکی ها به خانواده رایان.
- مصطفی هم قرار است چند روز قبل از رسیدن اونا یه سر بیاد اونجا که براشون منزل اجاره کنه و به قول خودش سر و گوشی آب بده که اگه خوشش اومد و کار گیر آورد ، شاید تصمیم بگیره بمونه .
- همه اینا با هم کمی تا مقداری عزم من را هم جزم تر میکنه که رو امریکا رفتن و امکان مستقر شدن در اونجا بیشتر حساب باز کنم.
- اینجا چندین ماه است که یکی از دوستان ایرانی که خانواده خوبی هم هست هی پیشنهاد میده که با هم کاری مشترک انجام بدیم اما من تمایلی نشون ندادم . هم به دلیل اینکه میدونم نمیمونم اینجا و هم اخلاقم که نمیتونم با هر کسی ریسک همکاری و شراکت رو بپذیرم .
- اما فکرشو بکن اگه امکانی بشه فراهم کرد که اونایی که تجربه همکاری و شراکت موفقی را پشت سر گذاشتن ؛ بازم با هم کاری رو انجام بدن ؛ چه جالب میتونه بشه .... بویژه که رایان هم تو فکر این بوده و هست که زمینه ساز کاری بشه برای من اونجا و خودش هم تنش می خاره برای برخی از کارایی که من دوست دارم مثل کشاورزی و ازین قبیل.ضمنا مصطفی و جواد هم که بیشتر از من تجربه کشاورزی دارن و همچنین چوپانی و گله چرونی و ازین چیزا.
- اگه بشه چنین فضای رویایی در امریکا از تصور و خیال به واقیت تبدیل بشه ؛ اونوقت شاید به کمک و تجربه و یاری اونا ، بتونم با مشکل نوستالژی مزمن و گسترده کنار بیام یا حلش کنم برای همیشه ....؛)))) منظورم از گسترده و مزمن اینه که در آن واحد دلم برای منطقه گسترده ای از دنیا و جا های زیادی تنگ میشه و هواشونو میکنه که این نوعی خاص شاید باشه از نوستالژی و بیماری ای به نام سر زیادی یا هر اسم بهتری که تو براش بزاری .
- به هر حال بگذریم . راستی دوست بوشهری مان مجید و فرح هم ۹ ماه می رن امریکا و اهایو که یه شهری نزدیک نرگس اینا مستقر می شن و این کمک میکنه که جمع خوبان جمع تر باشه و ببینیم حالا چه منفعتی نصیب من میشه این وسط و چه نمدی برا سر کچل من میشه دوخت . فدای تو خواهر گلم .

- فریدون مشیری .... آخرین جرعه این جام
- همه میپرسند
- چیست در زمزمه مبهم آب
- چیست در همهمه دلکش برگ
- چیست در بازی آن ابر سپید
- روی این آبی آرام بلند
- که ترا می برد اینگونه به ژرفای خیال
- چیست در خلوت خاموش کبوترها
- چیست در کوشش بی حاصل موج
- چیست در خنده جام
- که تو چندین ساعت
- مات و مبهوت به آن می نگری
- نه به ابر
- نه به آب
- نه به برگ
- نه به این آبی آرام بلند
- نه به این خلوت خاموش کبوترها
- نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام
- من به این جمله نمی اندیشم
- من مناجات درختان را هنگام سحر
- رقص عطر گل یخ را با باد
- نفس پاک شقایق را در سینه کوه
- صحبت چلچله ها را با صبح
- نبض پاینده هستی را در گندم زار
- گردش رنگ و طراوت را در گونه گل
- همه را میشنوم
- می بینم
- من به این جمله نمی اندیشم
- به تو می اندیشم
- ای سراپا همه خوبی
- تک و تنها به تو می اندیشم
- همه وقت
- همه جا
- من به هر حال که باشم به تو میاندیشم
- تو بدان این را تنها تو بدان
- تو بیا
- تو بمان با من تنها تو بمان
- جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب
- من فدای تو به جای همه گلها تو بخند
- اینک این من که به پای تو درافتاده ام باز
- ریسمانی کن از آن موی دراز
- تو بگیر
- تو ببند
- تو بخواه
- پاسخ چلچله ها را تو بگو
- قصه ابر هوا را تو بخوان
- تو بمان با من تنها تو بمان
- در دل ساغر هستی تو بجوش
- من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است
- آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش
Thursday, August 2, 2012
Subscribe to:
Comments (Atom)

