Sunday, July 31, 2011
Saturday, July 30, 2011
برتولت برشت
Wednesday, July 27, 2011
محمد قوام
بی بی سی
به روز شده: 18:04 گرينويچ - سه شنبه 26 ژوئيه 2011 - 04 مرداد 1390
فیسبوک
تویتر
سهیم کنید
ارسال صفحه
چاپ مطلب
محمد تقی برخوردار ابتدا باتری از آمریکا وارد می کرد اما در مدت کوتاهی توانست با تاسیس کارخانه قوه پارس مشابه آن را در ایران تولید کند
صنعتگر سرمایه داری که چندی پیش از انقلاب ۱۳۵۷ یک تلویزیون مدار بسته از بریتانیا با خود به تهران آورده بود و آن را برای حفاظت از آیت الله خمینی رهبر انقلاب ایران به محل اقامت او در مدرسه رفاه برده بود، شاید باور نداشت که در اولین تابستان پس از انقلاب حکم مصادره اموالش را از رادیو بشنود.
محمد تقی برخوردار معروف به حاجی برخوردار که به دنبال برنامه صنعتی توسعه گرایش در ساخت وسایل خانگی در ایران به پدر صنایع خانگی این کشور هم لقب گرفته است، هفته گذشته در ۸۷ سالگی در ایران درگذشت.
موضوعات مرتبط
تحلیل و گزارش
نگاهی به کارنامه آقای برخوردار در تاسیس کارخانجات صنعتی در ایران نشان دهنده نقش او در تجهیز خانه های ایرانی به وسایل روزآمد آن دوران و تغذیه رفاهی بخشی از شهروندان ایران است که با بالا رفتن قیمت نفت و سیاست های مدرن سازی ایران در عصر محمدرضا پهلوی، آرام آرام معنای رفاه و طعم آن را می چشیدند و همزمان با مردمان دیگر جوامع توسعه یافته، به لوازم طبقه شهرنشین مجهز می شدند.
وضعیت خانوادگی و شغلی آقای برخوردار نشان دهنده حضور طبقه ای از تجار متدین ایرانی است که نسل اندر نسل بازاری و تاجر بوده اند اما بخت آن را نیافتند که در حکومت نوپای پس از انقلاب، در جوی از بی اعتمادی و سوتفاهم مسیر توسعه صنعتی ایران را ادامه دهند یا دست کم اموال و دارایی هایشان را حفظ کنند.
فقط مرور تعداد کارخانه ها و شرکت هایی که محمد تقی برخوردار در ایران تاسیس کرده بود، نشان می دهد که اگر آهنگ توسعه آن حفظ می شد یا حداقل دست حکومت و دولت از آنها کوتاه بود، شاید ایران امروز به لحاظ میزان و کیفیت تولیدات صنعتی وضعیت متفاوتی داشت.
محمد تقی برخوردار پس از مصادره اموالش خوش خیالانه می گفت تولید کننده ای که مالیاتش را پرداخته، نباید مشمول مصادره شود اما تلاش های دولت موقت مهدی بازرگان هم ظاهرا فقط در حد وعده بازپس دادن اموال آقای برخوردار ماند.
آن دولت چنان مستعجل و عمرش کوتاه بود که پیش از خروج آقای برخوردار از ایران، از هم گسیخته بود.
محمد تقی برخوردار مشهور به حاج برخوردار هفته گذشته در تهران درگذشت
به دنبال ملی شدن شرکت ها و کارخانجات صنعتی ایران از جمله اموال آقای برخوردار که بعدها در اختیار بنیاد مستضعفان قرار گرفت، او پیش از یک سالگی انقلاب، از ایران خارج شد و این هجرت تا سال ۱۳۷۰ ادامه داشت که به سودای بازپس گیری اموالش به ایران بازگشته بود.
حاصل این بازگشت فقط بازپس گیری قطعاتی زمین در رفسنجان و استرداد منزل شخصی اش بود.
درهم کوبیده شدن شیرازه کارخانجات صنعتی ایران با مصادره و سپس ناامنی حاصل از آن برای سرمایه گذاران و کارآفرینان، نه فقط سرمایه های مادی و انسانی موجود را به رکود کشاند که بخش وسیعی از آنها را وادار یا دست کم تشویق به مهاجرت و خروج از ایران کرد.
تقریبا همه هم نسلان کارآفرین آقای برخوردار در جریان مصادره اموالشان رخت خود را از ورطه هولناکی که ایران در آن قرار گرفته بود بیرون کشیدند اما آقای برخوردار به ایران بازگشت و در خانه خود درگذشت.
عباس میلانی، نویسنده کتاب "نام آوران ایران" محمد تقی برخوردار را از بزرگترین کارآفرینان نسل خودش می داند و هم یکی از نخسین کسانی که به فکر صنعت خانگی و صنعت الکترونیک در ایران افتاد. با او گفت و گویی دریاره محمد تقی برخوردار کردیم.
***
"حاج محمد تقی پس از ناکامی در بازپس گیری اموالش، در برابر این سئوال که اگر امروز فعالیت تجاری را شروع می کردی چطور عمل می کردی این جواب را داده بود: یک شرکت تاسیس می کردم و آن را شخصا اداره می کردم و در جهت گسترشش هیچ اقدامی نمی کردم."
از متن کتاب بررسی زندگی محمد تقی برخوردار
صنعتگران و کارآفرینان دهه ۵۰ خورشیدی در ایران همچون محمد تقی برخوردار تقریبا در چند صفت با یکدیگر شریک اند. اول اینکه نسل اندر نسل بازاری و سرمایه دارند و از جهتی که می توانست برای حکومت بعدی ایران یعنی جمهوری اسلامی جالب باشد، زمینه و صبغه مذهبی داشتند. ویژگی های دیگر این نسل از جمله آقای برخوردار چه بود؟
حاج محمد تقی به گمان من از بزرگترین کارآفرینان نسل خودش بود و هم یکی از نخسین کسانی بود که به فکر صنعت خانگی، صنعت الکترونیک در ایران افتاد.
او از وجه دیگری هم با نسل اول صنعتگران ایرانی شباهت داشت. خیلی از صنعتگران ایرانی از جمله برادران ارجمند که صنایع ارج را پایه گذاری کردند، از بازار می آمدند.
حاج محمد تقی از خانواده تاجر بازاری که در آغاز در یزد فعالیت می کردند و به روایتی تا پایان قرن نوزدهم زرتشتی بودند و پس از آن به اسلام گرویده بودند.
ظاهرا خانواده برخوردار هم یکی از این خانواده ها بودند. افراد این خانواده سخت مومن بودند. پدر حاج محمد تقی یکی از تجار بزرگ یزد و یکی از مومنان این شهر محسوب می شد.
از همان آغاز حاج محمد تقی بیشتر از آنکه به مدرسه علاقه داشته باشد به تجارت و بازار و همان راه پدر علاقمند بود و به محض اینکه به سن بلوغ رسید خودش را به تهران رساند و کارش را در آنجا شروع کرد.
سال ۱۹۶۰ به گمان من نقطه عطفی در ایران است. بین ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۱ ما شاهد یک تحول عظیم اقتصادی هستیم. خیلی از هم نسلان آقای برخوردار که در بازار سرمایه تجاری ایران را تشکیل می دادند تصمیم گرفتند که به طرف سرمایه صنعتی بروند.
دولت در این زمان سیاست حمایت از طرح های صنعت نوپای ایران را پیش گرفته بود. وام های جالبی به کارآفرینان می دادند و موقعیت های مالیاتی خوبی در اختیارشان قرار می گذاشتند. حاج محمد تقی از اولین کسانی بود که متوجه این اوضاع جدید شد و شروع به انتقال ثروتش از سرمایه تجاری به سرمایه صنعتی کرد.
اولین قراردادی که او بست با شرکت ری او واک آمریکا بود. چون قبلا از آمریکا باتری هم وارد می کرد بلافاصله شرکت قوه پارس را تاسیس کرد که به گمان من اولین شرکت از نوع خودش بود و در یک فاصله بسیار کوتاهی آن را به یکی از بزرگترین شرکت های خاورمیانه تبدیل کرد.
قراردادهای بزرگی با توشیبا داشت و هر روز هم سعی می کرد که این کارخانه ها را از کار مونتاژ به سوی قطعه سازی سوق دهد.
خیلی هم به مساله مدیریت توجه داشت. از بازاری های تجدد خواه ایرانی بود که همراه با خانواده لاجوردی در تاسیس آنچه که به هاروارد تهران شهرت گرفت، پیشقدم شد.
"سال ۱۹۶۰ به گمان من نقطه عطفی در ایران است. بین ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۱ ما شاهد یک تحول عظیم اقتصادی هستیم. خیلی از هم نسلان آقای برخوردار که در بازار سرمایه تجاری ایران را تشکیل می دادند تصمیم گرفتند که به طرف سرمایه صنعتی بروند. دولت در این زمان سیاست حمایت از طرح های صنعت نوپای ایران را پیش گرفته بود. وام های جالبی به کارآفرینان می دادند و موقعیت های مالیاتی خوبی در اختیارشان قرار می گذاشتند. حاج محمد تقی از اولین کسانی بود که متوجه این اوضاع جدید شد و شروع به انتقال ثروتش از سرمایه تجاری به سرمایه صنعتی کرد"
عباس میلانی
حاجی برخوردار به عنوان یکی از کسانی که در هیات امنای هاروارد تهران بود با دانشگاه هاروارد آمریکا قرارداد بستند و نهادش را تاسیس کردند و یکی دو کلاس هم از آن فارغ التحصیل شدند که در واقع آنها فوق لیسانس مدیریت دانشگاه هاروارد را در تهران دریافت می کردند که حالا البته به دانشگاه امام صادق تبدیل شده است.
حاجی برخوردار خیلی به این موضوع توجه داشت. در فکر تاسیس یک کالج صنعتی در ایران هم بود. گویا با جنرال الکترونیک و یکی دو دانشگاه آمریکا وارد مذاکره شده بود که یک دانشگاه ویژه صنعت الکترونیک در ایران تاسیس کند.
صنایعی که حاج برخوردار در ایران پایه گذاری کرد به نوعی وسایل مدرن رفاهی را وارد خانه های ایران کرد. در واقع تولیدات این کارخانه های صنعتی وسایل مورد نیاز طبقه شهرنشین را تامین را می کرد که آرام آرام در دهه ۵۰ خورشیدی در حال شکل دادن طبقه متوسط بود. واردات و سپس مونتاز و تولید این محصولات خانگی چه تاثیری بر سبک زندگی مردم داشت؟
من فکر می کنم اینها دو روی سکه یک حرکت به هم پیوسته است. همانطور که اشاره کردید ایران داشت یک تحول عمیق اجتماعی را تجربه می کرد.
شاه فئودالیسم را با اصلاحات ارضی از بین برد و کسانی مثل علی نقی عالیخانی، مهدی سمیعی، رضا مقدم کسانی بودند که برنامه صنعتی واقعا خردمندانه برای ایران تدوین کرده بودند و شاه هم از آنها حمایت می کرد.
یک روی آن ایجاد این صنایع بود و روی دیگرش پروش کسانی بود که این صنایع را از طریق خرید اجناس حمایت کنند.
تلویزیون رنگی در ایران برای اولین بار توسط شرکت پارس الکتریک تولید شد که آقای برخوردار آن را تاسیس کرده بود. پیش از این او تلویزیون شاوب لورنس و توشیبا را وارد ایران می کرد
برخلاف گمان رایجی که در آن زمان گفته می شد که اینها همه صنایع مونتاژ بود ولی اینها خیلی زود رفتند سراغ اینکه اینها را به صنایع مادر تبدیل کنند.
مثلا درباره ایران ناسیونال، ما می دیدیم که در آغاز اینها چیزی نزدیک به ۸۵ درصد قطعات را وارد می کردند ودر پایان کار یعنی در آستانه انقلاب نزدیک به ۸۵ درصد قطعات را در ایران تولید می کردند یعنی دقیقا برعکس شده بود.
برخوردارها هم به این مساله واقف بودند. نکته جالبی که آدم درباره حاج برخوردار مشاهده می کند، این است که گسترش صنایع اش هم افقی بود و هم عمودی.
مثلا وقتی کارخانه توشیبا را در ایران راه انداخت بعد از مدتی کارخانه چوب بری هم برایش خرید. یا وقتی شرکت قالیبافی تاسیس کرد در کنارش کارخانه نخ ریسی هم راه انداخت و یک بانک هم برایش تاسیس کرد.
اینها چقدر با مسائل روز دنیا و شیوه های مدرن مدیریتی و کارآفرینی آشنا بودند؟
در آن زمان مرسوم شده بود که این خانواده های بزرگ بازاری یکی از اعضای خانواده خود را به خارج فرستاده بودند تا تحصیلات جدید را بفهمد. خانواده برخوردار هم همین طور بود. درباره برخوردار عضوی که به خارج از ایران فرستاده بودند عباس برخوردار بود که دوست عزیز من بود و او خیلی زود بعد از این که فوق لیسانش را گرفت به فعالان کنفدراسیون پیوست و تمام وقت کار سیاسی می کرد.
ولی برادران برخوردار دقیقا مثل خسروشاهی ها و لاجوردی ها از یک سنت سرمایه تجاری به سرمایه صنعتی آمدند.
یکی از این ها یعنی آقای قاسم لاجوردی به من می گفت نقطه عطف برایشان توافق شاه و آیزنهاور رئیس جمهوری آمریکا بود.
آیزنهاور آن زمان نامه ای به شاه نوشته بود که اگر شوروی به ایران حمله کند ما از ایران حمایت خواهیم کرد.
"همه آن کارآفرینان که در آن سال ها به خارج از ایران آمدند آنچنان که من مطالعه کردم در کتاب نامداران ایران، ثروت بیشتری از آنچه که در ایران به وجود آورده بودند، ایجاد کردند"
عباس میلانی
خیلی از این خانواده ها از جمله برخوردار ها این قطاع طریق را در اطراف یزد تجربه کرده بودند و داستان های شگفت انگیزی تعریف می کردند درباره ضرورت اینکه سرمایه لازم بود که قابل تحرک سریع باشد، قابل پنهان کردن باشد، و سرمایه گذاری در صنعت آن دوره به صلاح تلقی نمی شد.
در دهه ۶۰ میلادی بود که اینها فکر می کردند که دیگر شاه ماندنی است و آمریکا هم از ایران در برابر خطر کمونیسم دفاع خواهد کرد و این حرکت وسیع به طرف صنعت شروع شد.
من یک رقمی خدمتتان بگویم که جالب است. در سال ۱۹۵۶ میلادی، ۴۶ جواز صنعت در ایران صادر شد و در سال ۱۹۶۶ میلادی ۷۴۳ جواز.
از کسانی که در صنعت کار می کردند از ۸۰۰ هزار نفر به یک میلیون و نزدیک ۳۰۰ هزار نفر افزایش پیدا کرد که جهش عظیمی است.
به پیشینه و سابقه خانوادگی صنعتگران ایرانی در دهه ۵۰ نگاه می کنیم یک استقلالی از دربار و حکومت می بینیم ودر عین حال یک مایه مذهبی خانوادگی. ولی هیچکدام از اینها مانع نشد که در جریان انقلاب اموال و سرمایه های این خانواده ها از جمله برخوردار ها از تعرض و مصادره مصون بماند. علیرغم نزدیکی آقای برخوردار با مهدی بازرگان نخست وزیر دولت موقت چطور از این موج مصون نماند؟
حتی شایع است که خود محمد تقی برخوردار در دوره ای که آیت الله خمینی در فرانسه بوده به پاریس می رود و در آنجا سعی می کند با ایشان بیعت کند و صنایع خودش را مصون نگه دارد.
حاج برخوردار خیلی مذهبی بود. من از افراد زیادی شنیدم که هر روز وقت نسبتا زیادی را به قرائت قرآن در خلوت خودش صرف می کرد و نمازش ترک نمی شد. من این را خوب یادم می آید و از عباس می شنیدم که حاجی برخوردار که به آمریکا می آمد هر جا که بود نمازش در این کشور قطع نمی شد.
این رژیم رادیکالیسمی را آغاز کرد که یک مقداری از آن ریشه در خود رژیم داشت و مقداری در جریان های افراطی آن زمان مثل حزب توده، چریک های فدایی و مجاهدین. رژیم را همه هل می دادند در جهت تبدیل ایران به یک شوروی ثانی.
عباس میلانی، نویسنده کتاب ایرانیان نامدار؛ او محمد تقی برخوردار را از نسل کارآفرینان بازاری می داند که در دهه چهل خورشیدی سرمایه شان را از بازار به صنعت بردند
خیلی از اموال و صنایع متعلق به این خانواده ها را بدون هیچ علت سیاسی و قطعا بدون هیچ منطق اقتصادی مصادره کردند و همه را چپاندند در بنیاد مستضعفان.
این صنایعی که در آن زمان سودآورترین صنایع زمان خودش بود یکی بعد از دیگری ورشکسته شدند یا در ۳۰ سال اخیر به دست یکی از نمایندگان حکومت اداره می شود که دائما ضرر می دهد و به جای اینکه به مملکت مالیات بدهند آنچنان که برخوردارها مثلا می دادند، از درآمدهای مملکت می خورد. به نظر من تصمیم مصادره این صنایع واقعا یکی از تصمیمات تاریخی زیان بار و عجیب بود.
همه آن کارآفرینان که در آن سال ها به خارج از ایران آمدند آنچنان که من مطالعه کردم در کتاب نامداران ایران، ثروت بیشتری از آنچه که در ایران به وجود آورده بودند، ایجاد کردند.
خیامی ثروت بزرگتری در خارج از ایران ایجاد کرد. لاجوردی ها به غایت موفق بودند. خسروشاهی ها ۲-۳ میلیارد سود بردند و موفق بودند.
این روایت که اینها به کمک دربار و شاهزاده ها شرکت هایشان سودآور می شد، دروغ تاریخی بزرگی است و صدمه بزرگی به ملت ایران زد.
این افراد درستکار کارآفرین را از ایران راندند و این شرکت ها را سپردند به دست یک مشت آدم نا اهلی که هنوز هم نتوانستد آن را به شرایط قبل از انقلاب برگردانند.
تصادفی نیست که هنوز هم درآمد متوسط مردم ایران به سال ۱۹۷۹ پیش از انقلاب برنگشته است. تصادفی نیست که مردم در ایران اینقدر تحت مضیقه هستند، آن سیاست غلط و نادرست الان نتیجه اش را در ۳۰ درصد بیکاری در تحصیل کرده ها نشان می دهد.
عباس میلانی می گوید نامه آیزنهاور به شاه درباره حمایت از ایران در برابر حمله احتمالی شوروی، سرمایه گذاران را تشویق به حضور در صنایع ایران کرد
من یک مطالعه ای خواندم از مجلس شورای اسلامی درباره خانواده لاجوردی که اینها وقتی اموالشان مصادره شده چیزی نزدیک به ۶۰۰ میلیون دلار در ایران سرمایه گذاری کرده بودند. ۶۰۰ میلیون دلار آن زمان ۴-۵ میلیارد دلار الان است.
خود نمایندگان مجلس ایران می گویند که ما هیچ چیزی در این اسناد پیدا نکردیم که نشان بدهد اینها کوچکترین خلاف قانونی کرده بود. خود گزارش مجلس می گوید که ما در حیرتیم که چرا دولت وقت تصمیم به مصادره اموال اینها و بیرون کردنشان از ایران گرفت.
محمد تقی برخوردار مثل لاجوردی ها یکی از درست کار ترین و متدین ترین و مستقل ترین کار آفرینان ایران بود.
چرا در سال های اخیر علیرغم بالا رفتن درآمدهای نفتی و امکانات فنی مثل تربیت مدیر و تحصیل کرده رشته های صنعتی که می تواند زمینه ساز مناسبی برای فعالیت های اساسی اقتصادی باشد، دیگر شاهد ظهور چنین سرمایه گذاران و کارآفرینان که به دنبال تحول در صنایع داخلی هم بودند، نیستیم؟
من فکر می کنم عمده ترین دلیلش بی ثباتی سیاسی و حرص و آزی است که حکومت به آن دچار شده است.
هر روز به گوشه بیشتری و سهم بیشتری از ثروت و اقتصاد مملکت چنگ انداخته اند. هر روز از بخش بیشتری از طبقه و مدیر تحصیل کرده و کارآفرین را از دور خارج می کنند برای این که خودشان این کارها را در دست بگیرند.
سرمایه جایی می رود که ثبات سیاسی داشته باشد، جایی می رود که احساس کند دولت قدرش را می شناسد.
Tuesday, July 26, 2011
Zorba The Greek
Sunday, July 24, 2011
Thursday, July 21, 2011
Masood Behnood
Saturday, July 16, 2011
Criminal Errors ' . . . written on 12 July 2011
شهروندان قبرس ، قربانیان بیگناه محموله نظامی ایران
محموله نظامی مربوط به ایران شامل ۹۸ کانتینر که از آبهای قبرس عازم سوریه بوده است ؛ در ژانویه ۲۰۰۹ توقیف و در محل پایگاه نیروی دریایی این کشور و به فاصله کوتاهی از تاسیسات انتقال برق انبار شده بود که صبح دیروز منفجر شد و شدت انفجار به حدی بود که تا کنون منجر به کشته شدن ۱۲ نفر و زخمی شدن بیش از ۶۵ نفر گردیده است .در اثر این انفجار تاسیسات انتقال برق کاملا ویران شد .حد اقل در دو شهر بزرگ این کشور تا ساعتها برق قطع بود و انتظار میرود این مشکل تا چند روز ادامه داشته باشد.تا شعاع پنج کیلومتری به خانهها ، مغازهها ، جادهها ،وسائل نقلیه و بسیاری اماکن دیگر آسیب وسیع وارد شد. حال بیش از نیمی از مجروحین وخیم اعلام شده و بیم آن میرود که آمار واقعی تلفات بیش از این تعداد باشد.از طرف حکومت این کشور سه روز عزای عمومی اعلام شد و به عنوان بزرگترین تراژدی و فاجعه دلخراش بعد از سقوط هواپیمای مسافربری این کشور در سال ۲۰۰۵ توصیف شد.برای کشوری با جمعیت کمتر از یک میلیون نفر ، به واقع چنین حادثه اسفباری که منجر به کشته شدن چندین نفر از پرسنل نیروی دریایی و کارکنان آتش نشانی و و دیگر مردم ساکن منطقه گردیده است ؛ رویدادی غم انگیز و تأسف بار تلقی میشود.متعاقب این اتفاق وزیر دفاع و فرمانده ارتش این کشور استعفا داده اند.
نگارنده که خود بیش از شش سال است که ساکن این کشور میباشم و در حد توان و دانش خود به خلق و خو و فرهنگ و خصوصیات غالب مردم این کشور توجه نمودهام ؛ پس از این واقعه برخی نکات برجسته را که مشاهده کردهام در این یاد داشت به اختصار ذکر میکنم:
-از دقایقی پس از این حادثه بطور مستمر از همه کانالهای تلویزیون این کشور گزارش مستند و واقعی به مردم انعکاس داده میشود.
روزنامه نگران و گزارشگران با آزادی کامل صریحترین سوالها و باز خواستها را از تمامی مسئولین ذیربط ،وزرأ و شخص رئیس جمهور نسبت به چند و چون این حادثه و سهل انگاریها و حتی حماقتهایی که منجر به این اتفاق گردیده ؛ مطرح مینمایند و هرگونه طفره رفتن و توجیه کردن مسئولین و مسببان این حادثه را به وضوح در معرض دید همگان قرار میدهند. استعفای فوری دو مقام ارشد مربوطه در همین رابطه قابل تعمق است.
بدیهی است که خشم و اعتراض مردم ، باز ماندگان و آسیب دیدگان این حادثه در درجه اول متوجه دولتمردن این کشور است .سوال بزرگ و ابهام اصلی که باید برای این مردم روشن گردد این است که چرا این محموله تا کنون در این کشور و در این محل و به طرزی کاملا ابتدایی و ناشیانه و با غیر استنداردترین شیوههای حفاظتی و امنیتی ضبط و نگهداری شده است .مصاحبهها ،میز گردها و مجموعه اخبار و گزارشات و تحلیلها پیرامون این حادثه گویای این نکته و این حقیقت است . اما با کامل تأسف حقیقت دیگری هم در سایه حقایق موجود نهفته است که بسته به مجموعه عوامل و شرایط موجود ، دیر یا زود رخ مینماید. حقیقت و نکته تأسف بار این است که به هر حال این محموله متعلق به حاکمان جمهوری اسلامی ایران بوده است و تأسف بار تر اینکه یونانی جماعت (مردم این کشور و شهروندان کشور یونان) مثل بسیاری دیگر از ملیتها آنطور که باید و شاید حساب مردم ایران را از حساب حاکمان بر مردم ایران ، جدا نمیکنند.
نگاهی کلی به مجموعه ایرانیهای ساکن در این کشور که بخش اصلی آنها را پناه جویان تشکیل میدهند ؛ وضعیت نا مناسب اکثریت پناهجویان ایرانی و کسانی که اقامتشان از نظر مسئولین مربوطه غیر قانونی تلقی میشود ؛ درگیریها و اعتراضاتی که در این رابطه بصورت مستمر ادامه داشته است و بسیاری واقعیتهای دیگر که در این یاد داشت نمیگنجد ؛ همگی به اضافه همان نکته اصلی یعنی تفاوت کافی قائل نشدن بین شهروند ایرانی و دولتمردن ایرانی که محمولههای نظامی ارسالیشان در چند مورد در آبهای مدیترانه و یا در ترکیه توقیف شده است ؛ زمینه نسبتا مساعدی فراهم مینماید که فضای موجود و ذهنیت مردم این جزیره کوچک را بشود به نحوی تجسم کرد که گویی دل خوشی از ما ایرانیها ندارند چرا که قدرت تشخیص و تمایز قائل شدن بین این دو مقوله را ندارند.لذا این امکان هست که لا اقل بخشی از نگاه، احساس ، رفتار و واکنش مردم این جزیره ، خواسته یا نا خواسته از این به بعد حتی توام با بد بینی و سو ظن بیشتر نسبت به ما ایرانیها شود.
البته نا گفته نماند که یک پارادوکس عجیب دو بخشی هم هست که ممکن است به نحوی کمکی باشد تا این نگرانی تا حدی خنثی شود .
بخش نخست این پارادوکس این است که ملیت یونانی از معدود ملیتهایی هستند که اکثریتشان هنوز مثل حاکمان فعلی ایران ،بیشتر گرفتاریها و مصیبتهای دنیا را زیر سر آمریکای جهانخوار ( دقیقا با همان تعبیر ) میدانند و از قضا به همین دلیل هم بسیار برای احمدی نژاد و شعارهایش و فحشهایش به آمریکا و حتی برای برنامه اتمیاش به به چه چه میکنند و هورا میکشند. بخش دیگر این پارادوکس این است که اتفاقا روابط کشور قبرس با کشور اسراییل بسیار دوستانه و مودًت آمیز است. تنها ساعاتی پس از این انفجار و قطعی گسترده برق در این کشور اولین محموله کمکی از طرف کشور اسراییل رسید که شامل ژنراتورهای برق است.
حال باید دید با توجه به اینکه موشکها و سلاحهای نظامی احمدی نژاد که بصورت آزمایشی به اقیانوس هند و هدفهای آزمایشی شلیک شده بود و قبل از اینکه به سمت اسراییل و یا هدف مشخص دیگری شلیک شوند ؛ اینجا در خاک قبرس منفجر شدند ؛ اولین سوألی که خود این مردم باید از خودشان بپرسند این است که آیا با حادثهای که دیروز برایشان پیش آمد باز هم این همه از سخنرانیها و مواضع احمدی نژاد و خامنهای به وجد میآیند و حس ضدّ آمریکاییشان ارضاعٔ میشود یا خیر. لذا این همان پارادوکسی است که باید منتظر گذشت زمان بود تا تاثیر آنرا در روابط دو ملت و روابط دو کشور مشاهده کنیم. ابوالفضل عبدی .

