Search This Blog

Powered By Blogger

My Blog List

Saturday, December 4, 2010

ما سرخپوست‌های کانادا http://www.sainttouka.blogfa.com/


باورتان بشود یا نشود امروز چهار ماه تمام است که برای انجام پاره‌ای تحقیقات علمی موقتاً ایران را ترک کرده‌ام و حالا هرلحظه منتظرم تا درد غربت مثل دندان‌درد گریبانم را بگیرد و سراسیمه همه چیز را رها کنم و برگردم به جایی که به آن تعلق دارم. اگر تا امروز دوام آورده‌ام فقط بخاطر این است که سرخپوست‌های کانادایی به لسان فارسی حرف می‌زنند و از سوپر ایرانی پنیر لیقوان و نان بربری می‌خرند و یکشنبه‌ها در رستوران شمال کباب‌تـــُرش با پیاز می‌خورند و به همسران‌شان در کوچه فحش‌های بد بد می‌دهند... در این سرزمین زبان انگلیسی زبان اقلیتی از سفیدپوست‌های مهاجر است که بعد از گذشت صدسال هنوز فارسی یاد نگرفته‌اند و در انزوا زندگی می‌کنند و بیشتر از ما که فقط چند ماه است آمده‌ایم درد غربت می‌کشند و طفلکی‌ها جایی برای رفتن ندارند.

اگر بپرسید "از کی تا حالا اهل علم و تحقیق شده‌ای؟" جواب می‌دهم از همان چهار ماه پیش که این‌جا آمدم و بی‌کار شدم و اگر بپرسید "روی چه موضوعی تحقیق می‌کنی؟" پاسخ می‌دهم:

- تحقیقات من طیف متنوعی از علوم انسانی، بیولوژی و مکانیک سیالات را دربر می‌گیرد. از رفتارشناسی اقوام سرخپوست گرفته تا رد و اثبات نظریه‌های کلثوم ننه زمینه‌های مورد علاقه‌ی من برای مطالعه و تحقیق هستند.

تحقیقات من درباب رفتارشناسی سرخپوست‌های کانادا نشان می‌دهد که این طایفه دربرابر یادگرفتن زبان انگلیسی تا آخرین نفس مقاومت می‌کنند مگر آن‌که در جنگ شکست بخورند یا پول‌شان تمام شود و تازه آن‌وقت است که بر اثر اجبار به تأمین معاش چند کلمه‌ای زبان یاد می‌گیرند. بجز Okay که مهم‌تربن بخش از دانش زبان همه‌ی ما است و با همین یک کلمه از دانشگاه فارغ‌التحصیل می‌شویم اولین لغتی که در سرزمین جدید می‌آموزیم Mattress است که گران بودن تشک و اجباری که برای انتخاب و خرید یک تشک خوب با قیمت مناسب داریم سبب‌ساز یادگیری آن می‌شود. کلمه‌ی بعدیLease است که آن را هم بخاطر اجبار در تأمین سرپناه یاد می‌گیریم. کلمه‌ی بعدی Mortgage است که اگر باندازه کافی پول برای خرید خانه و زمین داشته باشیم می‌آموزیمش و بعد از آن Discount است چون همیشه دنبال جنس ارزان می‌گردیم و بعد Save است چون باید مواظب مخارج باشیم و بعد Expire است چون اگر زمانش نزدیک باشد شاید ارزان‌تر بخریم و بعد How much است که تا ندانیم کارمان راه نمی‌افتد و بعد... و به ندرت کلمه‌ی بیشتری یاد می‌گیریم که اگر هم یاد بگیریم همه اسم هستند- مثل "تی‌وی"، "کارپت"، "راجرز"، "فایدو"- و کمتر سرخپوستی را می‌بینید که بیشتر از یکی دو "صفت" یا "قید" یا "فعل" بلد باشد... به بیشتر از این هم نیاز نداریم.

بخش دوم تحقیقات من معطوف به اثبات نظریه‌ی "هرجا بروی آسمان همین رنگ است" بود که چون نتیجه‌ی تحقیق را از قبل می‌دانستم خیلی زود به جواب رسیدم، فقط یکی دوبار شب‌ها به آسمان نگاه کردم و بعد از یادداشت کردن رنگ آن پرونده‌اش را بستم.

در آینده‌ی نزدیک قصد دارم تا روی اثرات سرمای منفی سی درجه بر حیوانات خانگی مطالعه کنم و منتظرم تا زمستان برسد و هوا سرد شود... با نگاهی سرسری به سرگذشت قطور و خسته کننده‌ی علم و فن‌آوری می‌بینید که در طول تاریخ برای هر پیشرفت کوچک موانعی بزرگ از سر راه برداشته شده و لابلای صفحات کتاب علم پر است از سرگذشت دانشمندانی که برای شکستن سدها و عبور از موانع مبارزه کرده و هزینه داده‌اند؛ من هم از این قاعده مستثنی نیستم... اولین مشکل من بجز نداشتن حیوان خانگی، که امیدوارم با قرض گرفتن گربه‌ی همسایه این مشکل برطرف شود، وجود قوانین دست و پاگیری است که از سگ‌ها و گربه‌ها در برابر تحقیقات علمی سرخپوست‌های دانشمند حمایت می‌کند. به همین خاطر مجبورم که آزمایش‌ها را در خفا انجام بدهم و تا قبل از رسیدن به نتیجه‌ی نهایی به خانوم همسایه نگویم که می‌خواهم در سردترین روز سال آب روی گربه‌اش بریزم و گربه‌ی خیس را از پنجره‌ی اتاق به کوچه پرت کنم تا معلوم شود که آیا قبل از رسیدن به زمین یخ می‌زند یا نه و آیا می‌توان گربه‌ی منجمد را با گرم کردن قابل استفاده کرد یا نه... البته بعد از این آزمایش صحت یکی از آموزه‌های کلثوم ننه هم محک می‌خورد که مدعی است آب ریختن روی گربه باعث زیگیل زدن دست می‌شود... و این چنین است که کاروان علم یک گام دیگر به جلو می‌رود.

No comments:

Post a Comment