Search This Blog

Powered By Blogger

My Blog List

Monday, May 31, 2010

حق با تو بود خواهر خوبم. رفتم دریا حالم پاک عوض شد. یعنی‌ خوب شد.همیشه حق با تو است. کاش با من هم بود و یه خرده بیشتر ایمان میداشتم تا آرامش بیشتری داشته باشم.

نسیم خنک دریا ،رنگها، موسیقی‌ لطیف آب‌ها جلوه‌های زیبایی از زنده بودن ، زندگی‌ کردن و عشق ورزیدن و هزاران نعمت غیر قابل توصیف را همه و همه را می‌توان یکجا آنجا دید و به تصویر کشید و چیز‌های خوب خوب را به یاد آورد...

دوباره با خود گفتم اگر همه نعمت‌های پنهان و پیدا را که دارم ،نمیداشتم و همین دو چشم نسبتا سالم را (که هنوز عینکی هم نشده اند) می‌‌داشتم که دارم ؛ کافی‌ بود تا از زندگی‌ لذت ببرم و شاکر و چاکر خالق آن باشم و به خودم اجازه ندهم که غمگین باشم آنهم به دلایل واهی.

آنجا کنار آب و روی شن‌های نرم ساحل که دلت می‌خواهد ساعت‌ها قدم بزنی‌ ، یادم آمد که قلبی به اندازه کافی‌ بزرگ دارم برای دوست داشتن و محبت کردن...چه نعمتی بالاتر از این ...

خود را که به آب زدم ، اشکام که خیس شدند ،تازه یادم آمد که چشمه پر آب و جاودانی هم دارم که بیش از آنکه مزرعه کوچک غم‌هایم را آبیاری کنند ؛ بوستان پهناور شادی‌هایم را سیراب میکنند.

اینها همه که گفتم. . . چشم ، قلب ، دل، اشک ، سلامت، تندرستی ، همسر خوب ، دو فرزند برومند ، خویشان و دوستان عزیز و بسیاری نعمت‌های دیگر که سالهاست از آنان برخورداریم و عمر با اونها سپری شده است؛ توصیفشان زیاد هم دشوار نیست. میشود انبوهی در باره‌اش گفت و نوشت.

از نعمت‌های تازه تر اما به راحتی‌ نمی‌شود تفسیر و تعبیر نوشت.منظورم داشتن یک داماد خوب و یا یک عروس گًل و یا هر دوی اینهاست. در این باره باید از زهرا و بتول کمک گرفت که تجربه بیشتری دارند.

همین قدر بگویم که خوشحالی‌‌ام بیش از حد تصور است از اینکه دخترم شریک ، مونس و همراهی دارد که نه فقط به زندگی‌ خودش بلکه به زندگی‌ و روابط همه ما معنای بیشتری بخشیده است.رایان یک دوست صمیمی‌ و یک برادر نیز هست برای احسان. همین دو ویژگی‌ کافیست تا باور کنم خوشبختی‌ را و بزرگتر شدن خانواده را.

ای کاش این خدای کنسی که به من آدرسش را دادی ؛ به من هنر بیشتری میبخشید تا بتوانم احساساتی‌ را که در وجودم همیشه تلنبار است؛ به اطرافیانم(به خصوص به این سه نفری که بابا صدایم میکنند) بهتر ابراز کنم و شفاف تر نشان دهم.

این از اون نقص‌ها و کمبود‌هایی‌ است که احتمالا اصل نیستند و فرع هستند. برای جبران آنها تلاش می‌کنم اما اگر کار زیادی از دستم نیامد باید همین را که هست بپذیریم.

با مشکل ویزا و احتمال حضور نداشتن در جشن عروسی‌ در آمریکا نیز ،همه سعی‌ و تلاشم را می‌کنم که طبق همین قانون اصل و فرع رفتار کنم ؛ ضمن اینکه تا آخرین لحظه نباید امید را از دست داد.هر چه پیش آید خوش آید. قربان شما .ممنون از تلفن دیشب تو و ابراهیم.دوستتان دارم. به همه سلام فراوان. به امید دیدار

No comments:

Post a Comment