حق با تو بود خواهر خوبم. رفتم دریا حالم پاک عوض شد. یعنی خوب شد.همیشه حق با تو است. کاش با من هم بود و یه خرده بیشتر ایمان میداشتم تا آرامش بیشتری داشته باشم.
نسیم خنک دریا ،رنگها، موسیقی لطیف آبها جلوههای زیبایی از زنده بودن ، زندگی کردن و عشق ورزیدن و هزاران نعمت غیر قابل توصیف را همه و همه را میتوان یکجا آنجا دید و به تصویر کشید و چیزهای خوب خوب را به یاد آورد...
دوباره با خود گفتم اگر همه نعمتهای پنهان و پیدا را که دارم ،نمیداشتم و همین دو چشم نسبتا سالم را (که هنوز عینکی هم نشده اند) میداشتم که دارم ؛ کافی بود تا از زندگی لذت ببرم و شاکر و چاکر خالق آن باشم و به خودم اجازه ندهم که غمگین باشم آنهم به دلایل واهی.
آنجا کنار آب و روی شنهای نرم ساحل که دلت میخواهد ساعتها قدم بزنی ، یادم آمد که قلبی به اندازه کافی بزرگ دارم برای دوست داشتن و محبت کردن...چه نعمتی بالاتر از این ...
خود را که به آب زدم ، اشکام که خیس شدند ،تازه یادم آمد که چشمه پر آب و جاودانی هم دارم که بیش از آنکه مزرعه کوچک غمهایم را آبیاری کنند ؛ بوستان پهناور شادیهایم را سیراب میکنند.
اینها همه که گفتم. . . چشم ، قلب ، دل، اشک ، سلامت، تندرستی ، همسر خوب ، دو فرزند برومند ، خویشان و دوستان عزیز و بسیاری نعمتهای دیگر که سالهاست از آنان برخورداریم و عمر با اونها سپری شده است؛ توصیفشان زیاد هم دشوار نیست. میشود انبوهی در بارهاش گفت و نوشت.
از نعمتهای تازه تر اما به راحتی نمیشود تفسیر و تعبیر نوشت.منظورم داشتن یک داماد خوب و یا یک عروس گًل و یا هر دوی اینهاست. در این باره باید از زهرا و بتول کمک گرفت که تجربه بیشتری دارند.
همین قدر بگویم که خوشحالیام بیش از حد تصور است از اینکه دخترم شریک ، مونس و همراهی دارد که نه فقط به زندگی خودش بلکه به زندگی و روابط همه ما معنای بیشتری بخشیده است.رایان یک دوست صمیمی و یک برادر نیز هست برای احسان. همین دو ویژگی کافیست تا باور کنم خوشبختی را و بزرگتر شدن خانواده را.
ای کاش این خدای کنسی که به من آدرسش را دادی ؛ به من هنر بیشتری میبخشید تا بتوانم احساساتی را که در وجودم همیشه تلنبار است؛ به اطرافیانم(به خصوص به این سه نفری که بابا صدایم میکنند) بهتر ابراز کنم و شفاف تر نشان دهم.
این از اون نقصها و کمبودهایی است که احتمالا اصل نیستند و فرع هستند. برای جبران آنها تلاش میکنم اما اگر کار زیادی از دستم نیامد باید همین را که هست بپذیریم.
با مشکل ویزا و احتمال حضور نداشتن در جشن عروسی در آمریکا نیز ،همه سعی و تلاشم را میکنم که طبق همین قانون اصل و فرع رفتار کنم ؛ ضمن اینکه تا آخرین لحظه نباید امید را از دست داد.هر چه پیش آید خوش آید. قربان شما .ممنون از تلفن دیشب تو و ابراهیم.دوستتان دارم. به همه سلام فراوان. به امید دیدار

No comments:
Post a Comment