خواهر عزیزم،اعظم جان.ایمیل تو را که نشان از قدر دانی از این نویسنده خوب و ارزشمند میهنمان بود برایش فرستادم.من که تو را میشناسم و بسیار دوستت دارم نیز به سهم خود از هر دوی شما تشکر میکنم و به شماها افتخار میکنم.
ارزش امثال ابراهیم(داور) نبوی زمانی برای شما بیشتر معلوم میشود که که مجسم کنی او هم مثل برادرت یک تبعیدی خود خواسته است که قطعاً این روزها یک چشمش اشک است و یک چشمش خون ...
اکنون که دارم برات مینویسم تمام صورتم خیس است از اشکهایی که در این ۲ ماه گذشته بیش از همهٔ عمر یار و یاور من بودن در همهٔ لحظاتی که جسمم اینجا و روحم آنجا در کنار شماست... تو خیابانها ... روی پشت بامها ...و حتا در کنج خانهها زمانی که تلخی ایام را و غریبی اوضاع را با اشک و آه سپری میکنید...
در بین دوستانم که خارج از ایران زندگی میکنند،دو نفر که سوئد هستند ؛ بیش از دیگران به حال و هوای من نزدیکند و با هم دائم در تماس و گفتگو هستیم : نسترن(ویدا) که با همسرش اسد چهار پنج سال زودتر از من و داور دانشجوی شیراز بودند و اولین فرزندشان(آزاده) در زندان عادل آباد به دنیا آمد... و دوست عزیز دیگرم،فرزاد که او بیشتر از من به داور نزدیک بود و یادم هست چند ماه پیش داور از خاطرات شیراز نوشته بود و اشاره با کلاس تکواندو و کاراته کرده بود و فرزاد گفت ،عبدی من هم با او تو این کلاس بودم... فرزاد همون بچه درس خوان رتبه اول رشته برق بود که با محسن کدیور همکلاس بود و داستان کوه رفتنهایمان با او را برایت تعریف کرده ام...مکافاتی که میکشیدم برای صبح زود بیدار شدنش . . .
باری ،خواهر عزیزم،این مقدمه را گفتم تا اشاره کنم به نکتهای که تاکید کردی ...اگر نوشتههای امثال نبوی نبود، تا کنون بریده بودم... همینطور است . . . همهٔ ما پشتمان گرم است به این نخبگان.
نسترن که طبق معمول از راه کامپیوتر گپ میزدیم، چندی پیش به ناگهان غیبش زد و دو هفتهای ازش خبری نبود و ما نگران شدیم تا اینکه تماس گرفت و گفت در این مدت همهاش گریه میکرده و دچار نوعی افسردگی شده بود . . .تا اینکه دوباره موفق میشود خود را باز یابد و از دست غم و غصه نجات یابد چرا که دلیلی برای غمگین بودن اگر باشد اما دلیلی برای نومیدی و افسردگی نیست...
با این توصیف حتما حس میکنی که بسیار دشوار است برای نبوی و دیگرانی که دلشان می طپد برای ایران،اکنون در گوشهای دیگر از این خاک بسیار دور و غریب با آنچه در ایران میگذرد بخواهند شب و روز خود را سر کنند و دائما از امید و دلگرمی بگویند و بنویسند و سخنانشان نیز از دل بر آید و بر دل نشیند.
خوشبختانه هیچ سلاح و هیچ ترفندی نمیتواند اندیشه را به زنجیر بکشد و زندانی کند. اندیشه و خرد بر جهل و حماقت پیروز است .و این یک شعار نیست. یک اصل است که در طول تاریخ اثبات شده.
برای همه شما آرزوی سلامتی و دلهای قوی و پر امید دارم. من از قول خودم و داور و دیگران به همهٔ شما خسته نباشید و خدا قوت میگویم... به امید پیروزی جنبش سبز. برادرت ابوالفضل.
ارزش امثال ابراهیم(داور) نبوی زمانی برای شما بیشتر معلوم میشود که که مجسم کنی او هم مثل برادرت یک تبعیدی خود خواسته است که قطعاً این روزها یک چشمش اشک است و یک چشمش خون ...
اکنون که دارم برات مینویسم تمام صورتم خیس است از اشکهایی که در این ۲ ماه گذشته بیش از همهٔ عمر یار و یاور من بودن در همهٔ لحظاتی که جسمم اینجا و روحم آنجا در کنار شماست... تو خیابانها ... روی پشت بامها ...و حتا در کنج خانهها زمانی که تلخی ایام را و غریبی اوضاع را با اشک و آه سپری میکنید...
در بین دوستانم که خارج از ایران زندگی میکنند،دو نفر که سوئد هستند ؛ بیش از دیگران به حال و هوای من نزدیکند و با هم دائم در تماس و گفتگو هستیم : نسترن(ویدا) که با همسرش اسد چهار پنج سال زودتر از من و داور دانشجوی شیراز بودند و اولین فرزندشان(آزاده) در زندان عادل آباد به دنیا آمد... و دوست عزیز دیگرم،فرزاد که او بیشتر از من به داور نزدیک بود و یادم هست چند ماه پیش داور از خاطرات شیراز نوشته بود و اشاره با کلاس تکواندو و کاراته کرده بود و فرزاد گفت ،عبدی من هم با او تو این کلاس بودم... فرزاد همون بچه درس خوان رتبه اول رشته برق بود که با محسن کدیور همکلاس بود و داستان کوه رفتنهایمان با او را برایت تعریف کرده ام...مکافاتی که میکشیدم برای صبح زود بیدار شدنش . . .
باری ،خواهر عزیزم،این مقدمه را گفتم تا اشاره کنم به نکتهای که تاکید کردی ...اگر نوشتههای امثال نبوی نبود، تا کنون بریده بودم... همینطور است . . . همهٔ ما پشتمان گرم است به این نخبگان.
نسترن که طبق معمول از راه کامپیوتر گپ میزدیم، چندی پیش به ناگهان غیبش زد و دو هفتهای ازش خبری نبود و ما نگران شدیم تا اینکه تماس گرفت و گفت در این مدت همهاش گریه میکرده و دچار نوعی افسردگی شده بود . . .تا اینکه دوباره موفق میشود خود را باز یابد و از دست غم و غصه نجات یابد چرا که دلیلی برای غمگین بودن اگر باشد اما دلیلی برای نومیدی و افسردگی نیست...
با این توصیف حتما حس میکنی که بسیار دشوار است برای نبوی و دیگرانی که دلشان می طپد برای ایران،اکنون در گوشهای دیگر از این خاک بسیار دور و غریب با آنچه در ایران میگذرد بخواهند شب و روز خود را سر کنند و دائما از امید و دلگرمی بگویند و بنویسند و سخنانشان نیز از دل بر آید و بر دل نشیند.
خوشبختانه هیچ سلاح و هیچ ترفندی نمیتواند اندیشه را به زنجیر بکشد و زندانی کند. اندیشه و خرد بر جهل و حماقت پیروز است .و این یک شعار نیست. یک اصل است که در طول تاریخ اثبات شده.
برای همه شما آرزوی سلامتی و دلهای قوی و پر امید دارم. من از قول خودم و داور و دیگران به همهٔ شما خسته نباشید و خدا قوت میگویم... به امید پیروزی جنبش سبز. برادرت ابوالفضل.

No comments:
Post a Comment