اعظم جان ،دیشب کلی من و محترم حرف زدیم و تو کلی گوش کردی و فرصت حرف زدن بهت ندادیم. همانطور که گفتیم سر فرصت از افراد و چیزهایی که وقت نکردیم یاد کنیم و خبر بگیریم؛ صحبت خواهیم کرد. قبلش هم با نرگس و ابراهیم و اعظم گپی زده بودیم. اگر امشب فرصت کافی کرده بودیم که برای احسان هم به اندازه کافی وقت بذاریم خودم به خودمان نمره بیست میدادم برا امشب.
وقتی که صحبتمان تمام شد تازه متوجه شدم که احسان منتظر من بوده که یه کمک فکری بهش بدم. البته کمک فکری و عملی که معمولاً در زمینه برخی کار هاش و پروژه هاش از من میخواد و من هم خوشحالم که در این زمینهها ازم کاری بر میاد. یه ربات داره میسازه که برا برخی کارهای مکانیکی و فنی آن از من کمک میگیره که خوشبختانه فردا و پس فردا تعطیل هستم و براش انجام میدم.
از زمانی که بهنام ویزاش را گرفته ، تماسی با هاش نگرفتم که تبریک مجدد بگم. امیدوارم فرصت کنم فردا یه تبریک خوبی براش بگم یا بنویسم بویژه که نمیتونیم بریم دوباره از نزدیک ببینیمش و دیدار ما رفت تا آمریکا رفتنمون که معلوم نیست کی باشه.قربانت.این چند خط را با سماجت به منظور زیاد نامه نوشتن ،نوشتم به یاد آن بخش از صحبتهای محمود دولت آبادی که گفت او هم اوایل زندگیش نامه زیاد مینوشته. من هم که اوایل زندگیم است خوشحالم که همان عادت را دارم. راستی اگه از ماجرای انتقادی که از سروش کرده بود و جوابیه توهین آمیز سروش (دو سال پیش) اطلاع میداشتید و متن آن را خوانده باشید ؛ از پاسخ اخیر او به سوألی در این باره به اندازه من حال میکنید.
Subscribe to:
Post Comments (Atom)

No comments:
Post a Comment