
به لطف یکی از دوستان اینروزها سرم به طراحی ویلایی در شهر نیاگارا گرم است آن هم در زمینی که با معیارهای امریکای شمالی کوچک بحساب میآید اما در بهترین جای شهر و در مجاورت دریاچه قرار دارد. قبل از شروع طراحی به من گوشزد کردند که نقشهها زمانی قابل اجرا خواهند بود که از سه کمیتهی مختلف مهر تصویب بگیرد. اولین کمیته در شهرداری است که مسئولیت ساخت و ساز در شهر را بر عهده دارد، کمیتهی دوم که وظیفهی حفاظت از محیط زیست و حریم رودخانه بر عهدهاش است و سومین کمیته، کمیتهی حفظ میراث تاریخی شهر نیاگارا!... کدام تاریخ؟... کدام ارث و میراث؟! راستش را بخواهید این آخری را اصلاً جدی نگرفتم و با لبخندی حاکی از دلسوزی برای مردمی که تاریخ ندارند و در آرزوی میراث تاریخی مواظب خانههای صدساله هستند کارم را شروع کردم...
پلانها و نماها که آماده شدند یک نسخهی خوش رنگ و لعابش را برای کمیتهی میراث تاریخی شهر فرستادم و بانتظار تأیید نشستم... در اولین قدم تمام نقشهها مردود اعلام شد!
خانوم حنا- که اسمش سخت بود و آخرش هم نتوانستم تلفظ درستش را یاد بگیرم- مسئول کمیته میراث تاریخی شهر نیاگارا است. خانوم حنا بعد از دیدن نمای ساختمان با صدای بلند اعلام کرد:
سنگ؟ اصلاً!... چوب؟ عمراً!... چرا؟ چون قانون حفاظت از میراث تاریخی و ساخت و ساز در این کوچه چنین حکم میکند. درز الوارها هم که اینجا عمودی است باید افقی بشود، شکل پنجرهها هم باید شبیه به پنجرههای ساختمانهای دیگر باشد. ارتفاع ساختمان هم بلند است و باید از میانگین ارتفاع ساختمانهای موجود در کوچه تجاوز نکند و... اجازهی احداث پارکینگ هم ندارید!
«جمع کن دکون دستگاتووو... تو این کوچه که چهار تا ساختمون خرابهی پنجاه ساله بیشتر ندارین اونوقت یهجور حرف میزنه انگار داره از عالیقاپو و منارجنبون محافظت میکنه، خب شما بذار این رو بسازیم پنجاه سال دیگه اینم میشه میراث تاریخی شهر نیاگارا! تازه، فکر کردی کی هستین؟ به چیچی این ساختمونا مینازین؟ ما تو ایرون خودمون هرچی ساختمون کهنه داشتیم خراب کردیم و جاش برج و پاساژ ساختیم یکی از یکی خوشگلتر! همین امروزم خوندم که میخوان باغ امینالسلطان* رو خراب کنن که صدبار قدیمیتر و قشنگتر از تمام ساختمونای این کوچهتونه، خراب میکنیم اصلنم غصهش رو نمیخوریم... اگه صرف داشت جای تخت جمشید هم پاساژ میساختیم مثه دسته گل اونم اگه هنوز خرابههاش مونده واسه اینه که اجداد ما آیندهنگر و نابغه بودن و قصرشون رو وسط بیابون ساختن که باین زودیها زمیناش گرون نشه...»
خانوم حنا حتی یک کلمه از اعتراض من را نفهمید چون اولاً همه را به فارسی گفتم و بعد همه را توی دلم گفتم. در عوض تنها چیزی که از من شنید فقط یک کلمه بود: چشم!
***
از این میترسم که دویست سال دیگر همین ساختمانهای مسخرهی کنار رودخانه واقعاً تبدیل به آثار تاریخی شده باشند و ما تمام نشانههای تاریخ و فرهنگ خودمان را با گشاده دستی خراب کرده و بجایش پاساژ ساخته باشیم...
*باغ امینالسلطان یا اتحادیه- تنها باغ-خانهی تاریخی باقیمانده از لالهزار قدیم و محل فیلمبرداری سریال داییجان ناپلئون

No comments:
Post a Comment