پنجشنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۸
خوشحالم که
زند ه ام
امیر حسین فطانت
مدت های زیادی است عادت دارم صبح های زود، نزدیکی های ساعت سه یا سه و نیم از رختخواب مستقیم پشت دستگاه بنشینم و سراغ مطبوعات بروم. برای من که در این گوشه دنیا در کلمبیا زندگی میکنم و همدل و همزبانی هم نیست و شصت سالگی را همین روز ها پشت سرگذاشتم و به دلائل بسیار شخصی از نوجوانی نظاره گر کنجکاو حوادث و رویدادهای سرزمینم بودم جنبش سبز معنای دیگری دارد، زیبائی های بسیار دارد، برای من رویای تازه ایست. خوشحالم که هنوز زند ه ام و هر چند نظاره گر اما این بار نظاره گر نسلی تازه از ایرانیانم، نسلی که شبیه نسل های گذشته نیست. نسلی که همه ادیان و مذاهب و ایدئولوژی ها را در بر میگیرد اما محدود به هیچکدام نخواهد شد. نسلی رو به آینده، بی هیچ خط قرمزی مگر آنجا که به کرامت انسانی خدشه میزند. نسلی که خود را دوباره تعریف میکند، نسلی که روح تازه ای به فرهنگ و خلاقیت ها میدمد، نسلی که تابو ها را خواهد شکست، نسلی که همه چیز را دوباره تعریف خواهد کرد، نیک و بد را دوباره تعریف خواهد کرد.
جنبش سبز نمردنی است و با اینده و تاریخ ایران و ایرانیان برای همیشه پیوندی مبارک خواهد داشت. خوشحالم که هنوز زنده هستم و نظاره گر این نسل. جنبش سبز، جنبشی سیاسی نیست، جنبش روحی و معنوی است که به نام ازادی و احترام به انسان سرود میخواند. خوشحالم که نمردم و هر روز باز سراغ دستگاه میروم تا باگوشه های تازه ای از بلوغ این کودک شش ماهه که بر جبین او مهر نور و بزرگی حک شده است آشنا شوم، حرف های تازه ای بشنوم، شعر های تازه ای را گوش کنم، کلیپ های تازه ای را ببینم و کامنت های تازه ای را بخوانم.
ملت ما ملت تاریخ سازی است. در انقلاب اسلا می حرفی تازه زد و اینک جنبش سبز به مردم جهان نمونه تازه ای ارائه خواهد داد. کدام حکومت بعد از این خواهد آمد که توان مقابله با جنبش سبز را داشته باشد ؟ کدام سیاستمدار دروغگو و کارشناس نادان و واعظ جاهل از نگاه جنبش سبز پنهان خواهد ماند؟ جوانان نیروی محرکه این جنبش و فرهیختگان و انسان دوستان و صاحبان تفکر پشتیبانان آن. خوشحالم که زنده هستم و میبینم که تفاسیر جاهلانه و غیر انسانی از کلام بشر دوستانه خدا که به ابزار اعمال حاکمیت غیر انسانی حکومت جهل تبدیل شده بود بار دیگر تفسیری دوباره میشود. لرزه مرگ بر اندام ارباب جهل افتاده است و این را هر روز صبح زود وقتی سراغ مطبوعات میروم از خلال تلاش های مذبوحانه شان در مییابم. از درک جاهلانه و عاجزانه شان از جنبش سبز. از اذهان علیل اربابان زور و مفسران نادان قران و واعظان جیره خوار شیطان و حاکمیت مداحان ظلم و حکومت مردم کش. نسل ما در تعاریف سیاه و سفید و نیک و بد ایدئولوژی های نارس و غلط سوخت و شعور اندک ما از معنای تقدس و کرامت انسان در نهایت حاصلی نامیمون داشت و مولودی بس نامبارک و کریه زاده شد که خون بیگناهان را بر زمین میریزد و در مساجد نماز می خواند. خوشحالم که هنوز زند ه ام و شاهد روئیدن نور به معنای واقعی آن هستم. نور تفکر و تدبر و احترام به تقدس انسان قبل از هر چیز مقدس دیگری. از طمائنینه و سکوت و صلح امیز بودن راه رفتن هایشان، از اعتراض هایشان به خشونت ها، از فریاد زدن های مظلومانه شان در نفی تجاوز ها و اعدام ها، از نه گفتن هایشان به تحمیق ها، از حمایت کردن از قهرمانانشان، از شعر هایشان، موسیقی شان، کلیپ هایشان، کامنت هایشان، از روسری به سر کردنشان...همه چیز این نسل را دوست دارم.
در اطاقکی رو به کوه های سبز در بوگوتا و در اینسوی دنیا که هیچ رنگی از ایران ندارد به نسلی از ایرانیان میاندیشم که همچون مرغ اتش از خاکستر های جوانی سوخته بار دیگر متولد میشود و من شصت ساله با کوله باری سنگین و تلخ از خاطرات نسل خود از اینکه هنوز زنده و شاهد این تولدم، خوشحالم.
خوشحالم که
زند ه ام
امیر حسین فطانت
مدت های زیادی است عادت دارم صبح های زود، نزدیکی های ساعت سه یا سه و نیم از رختخواب مستقیم پشت دستگاه بنشینم و سراغ مطبوعات بروم. برای من که در این گوشه دنیا در کلمبیا زندگی میکنم و همدل و همزبانی هم نیست و شصت سالگی را همین روز ها پشت سرگذاشتم و به دلائل بسیار شخصی از نوجوانی نظاره گر کنجکاو حوادث و رویدادهای سرزمینم بودم جنبش سبز معنای دیگری دارد، زیبائی های بسیار دارد، برای من رویای تازه ایست. خوشحالم که هنوز زند ه ام و هر چند نظاره گر اما این بار نظاره گر نسلی تازه از ایرانیانم، نسلی که شبیه نسل های گذشته نیست. نسلی که همه ادیان و مذاهب و ایدئولوژی ها را در بر میگیرد اما محدود به هیچکدام نخواهد شد. نسلی رو به آینده، بی هیچ خط قرمزی مگر آنجا که به کرامت انسانی خدشه میزند. نسلی که خود را دوباره تعریف میکند، نسلی که روح تازه ای به فرهنگ و خلاقیت ها میدمد، نسلی که تابو ها را خواهد شکست، نسلی که همه چیز را دوباره تعریف خواهد کرد، نیک و بد را دوباره تعریف خواهد کرد.
جنبش سبز نمردنی است و با اینده و تاریخ ایران و ایرانیان برای همیشه پیوندی مبارک خواهد داشت. خوشحالم که هنوز زنده هستم و نظاره گر این نسل. جنبش سبز، جنبشی سیاسی نیست، جنبش روحی و معنوی است که به نام ازادی و احترام به انسان سرود میخواند. خوشحالم که نمردم و هر روز باز سراغ دستگاه میروم تا باگوشه های تازه ای از بلوغ این کودک شش ماهه که بر جبین او مهر نور و بزرگی حک شده است آشنا شوم، حرف های تازه ای بشنوم، شعر های تازه ای را گوش کنم، کلیپ های تازه ای را ببینم و کامنت های تازه ای را بخوانم.
ملت ما ملت تاریخ سازی است. در انقلاب اسلا می حرفی تازه زد و اینک جنبش سبز به مردم جهان نمونه تازه ای ارائه خواهد داد. کدام حکومت بعد از این خواهد آمد که توان مقابله با جنبش سبز را داشته باشد ؟ کدام سیاستمدار دروغگو و کارشناس نادان و واعظ جاهل از نگاه جنبش سبز پنهان خواهد ماند؟ جوانان نیروی محرکه این جنبش و فرهیختگان و انسان دوستان و صاحبان تفکر پشتیبانان آن. خوشحالم که زنده هستم و میبینم که تفاسیر جاهلانه و غیر انسانی از کلام بشر دوستانه خدا که به ابزار اعمال حاکمیت غیر انسانی حکومت جهل تبدیل شده بود بار دیگر تفسیری دوباره میشود. لرزه مرگ بر اندام ارباب جهل افتاده است و این را هر روز صبح زود وقتی سراغ مطبوعات میروم از خلال تلاش های مذبوحانه شان در مییابم. از درک جاهلانه و عاجزانه شان از جنبش سبز. از اذهان علیل اربابان زور و مفسران نادان قران و واعظان جیره خوار شیطان و حاکمیت مداحان ظلم و حکومت مردم کش. نسل ما در تعاریف سیاه و سفید و نیک و بد ایدئولوژی های نارس و غلط سوخت و شعور اندک ما از معنای تقدس و کرامت انسان در نهایت حاصلی نامیمون داشت و مولودی بس نامبارک و کریه زاده شد که خون بیگناهان را بر زمین میریزد و در مساجد نماز می خواند. خوشحالم که هنوز زند ه ام و شاهد روئیدن نور به معنای واقعی آن هستم. نور تفکر و تدبر و احترام به تقدس انسان قبل از هر چیز مقدس دیگری. از طمائنینه و سکوت و صلح امیز بودن راه رفتن هایشان، از اعتراض هایشان به خشونت ها، از فریاد زدن های مظلومانه شان در نفی تجاوز ها و اعدام ها، از نه گفتن هایشان به تحمیق ها، از حمایت کردن از قهرمانانشان، از شعر هایشان، موسیقی شان، کلیپ هایشان، کامنت هایشان، از روسری به سر کردنشان...همه چیز این نسل را دوست دارم.
در اطاقکی رو به کوه های سبز در بوگوتا و در اینسوی دنیا که هیچ رنگی از ایران ندارد به نسلی از ایرانیان میاندیشم که همچون مرغ اتش از خاکستر های جوانی سوخته بار دیگر متولد میشود و من شصت ساله با کوله باری سنگین و تلخ از خاطرات نسل خود از اینکه هنوز زنده و شاهد این تولدم، خوشحالم.

No comments:
Post a Comment