Search This Blog

Powered By Blogger

My Blog List

Sunday, December 27, 2009

گزارش
دوشنبه ۷ دى ۱۳۸۸
واکنش گسترده داخلی به حوادث دیروز
کروبی: شاه هم حرمت عاشورا را نگه می داشت
بهرام رفیعی
درحالی که وبسایت های خبری فارسی زبان و نیزخبرگزاری های بین المللی با انتشار فیلم ها و عکس های تظاهرات روز عاشورا از شدت اعتراضات مردمی و سرکوب این اعتراضات توسط نیروهای امنیتی و لباس شخصی خبر می دادند، مسولین جمهوری اسلامی در این باره سکوت کردند و رسانه های دولتی به انتشار اظهارات متناقض پرداختند. این در حالی بود که مهدی کروبی، با انتشار پیامی به مسوولان جمهوری توصیه کرد که "اگر دین ندارند حداقل آزاده باشند".



پیام کروبی

مهدی کروبی در پیام شب گذشته خود به مناسبت اتفاقات روز یکشنبه یاد آوری کرد: "آنان که هویت و شناسنامه این انقلابند و در روزگار مبارزه در صف اول مبارزان بودند، بیاد دارند که در عاشورای ۱۳۴۲ تظاهراتی عظیم با شعارهایی تند علیه شاه صورت گرفت اما رژیم ستم شاهی حرمت عاشورا نگاه داشت و کشتار، سرکوب و دستگیری رهبران مبارزه و در راس آن امام را به روزهای بعد موکول کرد."

این کاندیدای اصلاح طلب انتخابات ریاست جهوری سپس پرسید: "براستی چه شده است که حکومت برخواسته از قیام عاشورا، در روز عاشورا دست بر خون مردم برده و جماعتی وحشی را به جان مردم انداخته است."
وی در ادامه پیام خود آورد: "یا رب چه شده است که حرمت عاشورا و عزاداران فرزند زهرا (س) در ظهر عاشورا نگاه داشته نمی‌شود و آنان را به خاک و خون می‌کشند. یا رب چه شده است که حرمت خون مردم در این ماه عزیز هم رعایت نمی‌گردد. یا رب چه شده است که برگزاری مراسمِ ختم مرجع تقلیدی مجاهد و مبارز تحمل نمی‌گردد و مراکز مقدس، بیت و حسینه بنیان‌گذار این نظام در شب عاشورا مورد تهاجم و تخریب قرار می‌گیرد."

کروبی در پایان پیام خود اظهار داشت: "اینجانب این مصیبت بزرگ و گناه نابخشودنی را به محضر حضرت صاحب الزمان (عج)، ملت بزرگ ایران و خانواده‌های آسیب دیده تسلیت عرض می‌کنم و در پرتو آموزه جاودانه اباعبداله در ظهر عاشورا فریاد می‌زنم که اگر دین ندارید لااقل آزاد مرد باشید."



اطلاعیه نیروی انتظامی

شب گذشته فرماندهی نیروی انتظامی تهران پس از اظهارات متناقض برخی از فرماندهان خود در اطلاعیه ای درباره حوادث روز عاشورا اعلام کرد: "متاسفانه معدودي از فتنه گران با برنامه ريزي قبلي و بر اساس هدايت و فرخوان رسانه هاي بيگانه و با حضور در برخي خيابانها و مسير هاي عزاداران حسيني با طرح شعار هاي انحرافي اقدام به اخلال در نظم عمومي نمودند."

نیروی انتظامی در ادامه این اطلاعیه نیزبا تاکید نوشت: "در تداوم فتنه گري فتنه گران و تخريب اموال عمومي و شخصي مردم، نيروي انتظامي با قاطعيت و بهره گيري از ابزار و تجهيزات ضد اغتشاش و با تاکيد بر عدم حمل و به کارگيري سلاح گرم به متفرق نمودن اغتشاشگران اقدام کرد."

مقامات انتظامی شهر تهران در این اطلاعیه همچنین کشته شدن 5 نفر از مردم معترض را تایید کرده و افزودند: "در اين اغتشاشات 5 نفر به طرز مشکوکي جان باختند و تعدادي نيز مجروح شدندکه کارشناسان در صدد شناسايي عوامل مشکوک در اين حادثه مي باشند."

این اطلاعیه در شرایطی منتشر شد که همزمان احمدرضا رادان جانشین فرمانده کل نیروی انتظامی گفت: "در اين حادثه فتنه گران تعدادي از خودروهاي عمومي، شخصي و موتور سيکلت ها را دچار خسارت، زيان و اتش سوزي کردند و همچنين به تعدادي از اماکن عمومي و بانک ها هم خسارت وارد شد و پليس به ناچار و بدون استفاده از سلاح و با استفاده از وسايل ضد شورش به مقابله با اين افراد پرداخت."

وی همچنین با شرح جزییات کشته شدن "چهار نفر" در روز عاشورا افزود: "يکي از کشته شدگان، از پل سقوط کرد، دو نفر توسط يک خودرو در يک سانحه کشته شدند که با اطلاعات واصله از سوي مردم، پليس در پي يافتن راننده و خودرو است، بنابراخبار رسيده يک نفر نيز با گلوله کشته شد که با توجه به عدم استفاده سلاح از سوي پليس، اين حادثه کاملا مشکوک و در دست بررسي است."

پیش از این عبدالله عراقی فرمانده پیشین سپاه تهران پس از سرکوب گسترده اعتراضات مردمی پس از کودتای انتخاباتی در خرداد و تیرماه سال جاری که به کشته شدن ده ها منجر شده بود گفته بود "از 25 خردادماه تمام مسئوليت برعهده سپاه و نيروهاي بسيجي گذاشته شد كه تا 25 مردادماه ادامه داشت"، همچنین محمدعلی جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران نیز در رابطه با نقش بسیج در برخورد با اعتراضات مردمی در ماه های گذشته نیز گفته بود "با حضور بسيجيان پشت سر مقام عظماى ولايت تمام اين توطئه‏ها و دسيسه‏هاى اخير خنثى شد، اما اگر بسيج نبود معلوم نبود چه وضعيتى داشتيم و شايد فتنه‌گران به اهداف خود مى‌رسيدند."



تهدید جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه

درحالی که واکنش های رسمی به اعتراضات روز گذشته تهران و همچنین برخی دیگر از شهرهای کشور تنها به اظهارات متناقض فرماندهان نیروی انتظامی خلاصه شد، خبرگزاری فارس وابسته به سپاه پاسداران اما به انتشار گفت و گوهایی با جانشین نماینده آیت الله خامنه ای در سپاه پاسداران و همچنین چند نماینده حامی دولت محمود احمدی نژاد درباره این اعتراضات پرداخت.

مجتبی ذوالنور جانشین نماینده آیت الله خامنه ای درباره اعتراضات روز گذشته تهران، معترضان را "عده ای اغتشاشگر" خواند و گفت: "عده‌اي از اين افراد به هيچ چيز معتقد نبوده و از نظام، انقلاب و حتي امام حسين عقده دارند و از ساليان قبل نيز به مناسبت‌هاي مختلف با زير سوال بردن اين عزاداري‌ها، حتي گريه كردن براي امام حسين را مسخره مي‌كردند."

وی در ادامه همچنین افزود: "در حوادث اخير از ليبرال‌هاي ملايم گرفته تا نهضت آزادي و جبهه ملي و غرب‌گراهاي نرم تا نيروهاي چپ تند و افراطي كمونيستي و حتي منافقين و سلطنت‌طلب‌ها دور هم جمع شدند و به اقدام عليه انقلاب اسلامي پرداختند."

جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران به فارس گفت: "در گذشته اقدامات آن‌ها تحت عنوان دموكراسي و يا انتخابات نبود و مردم نيز نسبت به برخورد آنها متفق‌القول بودند و نظام نيز عزم جدي براي آنان داشت اما اين اقدامات اخير در پوشش انتخابات و عقده گشايي‌هاي پس از انتخابات صورت مي‌گيرد."

وی همچنین با ابراز ناخرسندی ازعدم موضع گیری برخی چهرهای سیاسی برعلیه اعتراضات مردمی افزود: "برخي از سران فتنه از جمله موسوي، كروبي و خاتمي در اين جريانات پوشش و چتري براي حمايت از اين افراد شده‌اند" و در ادامه خطاب به آنها تاکید کرد که "ملت ايران براي تحمل آنها سعه صدر نشان داده است اما آنها بايد بدانند كه صبر نظام و مردم اندازه‌اي دارد و اگر به مسير خود ادامه دهند، خواست عمومي ملت ايران برخورد نظام با آنهاست بنابراين بهتر آن است كه خودشان قبل از وقوع اين امر به آغوش ملت بازگردند چرا كه تاريخ نشان داده كساني كه در مقابل مردم و نظام اسلامي مي‌ايستند، عاقبتي جز نابودي ندارند."

در کنار اظهارات مجتبی ذوالنور، علیرضا زاکانی از نمایندگان حامی محمود احمدی نژاد در مجلس نیز رابطه با ناآرامی های روز عاشورا در تهران اظهار داشت: "كساني كه با گمانه‌زني‌هاي نادرست، فتنه‌ها را آغاز كرده و با بيانيه‌ها و سخنراني‌هاي خود بر آتش فتنه افزودند، در حرمت‌شكني اوباش از روز عاشورا دخيل هستند."

وی نیز مانند جانشین نماینده آیت الله خامنه ای اما با ادبیاتی دیگر در قامت یک نماینده مجلس همان اظهارات را تکرار کرده و افزود: "سراغ عاشورا آمدن و اين روز عزيز را براي فتنه‌انگيزي و آشوب‌طلبي مدنظر قرار دادن، موجب مي‌شود كه بيش از پيش در سراشيبي سقوط قرار گرفته و بيزاري مردم از خود را در پي داشته باشند."

زاکانی بدون همچنین با "فتنه گر" خواندن چهره های شاخص اصلاح طلب گفت: "در اين مسير كساني كه شروع اين حركت را با دستان خود و گمانه‌زني نادرست رقم زدند و با بيانيه‌هاي متعدد و سخنراني‌ها بر آتش اين فتنه افروختند، همانها مقدمات اين امر را فراهم آوردند و اگر برائت نجويند و با دستان خود از اين اقدامات حاميانشان ممانعت نكنند در اين فتنه‌ها دخيل‌ هستند."

سرانجام آن که روزنامه کیهان در سرمقاله امروز خود، که از ساعات پایانی دیشب روی سایت این روزنامه قرار گرفته، تهدید گرد که لباس شخصی ها از این پس نقش مهم تری را در برخورد با معترضان به عهده خواهند گرفت: "حوادث ديروز نشان داد مردم غيور تهران در حال از دست دادن صبر خود در مقابل آشوبگران هستند و فراتر و جلوتر از نيروهاي انتظامي و امنيتي از اين پس خود به طور قاطع با هرگونه فتنه انگيزي برخورد خواهند كرد."
کیهان با تهدید مجدد رهبران اصلاح طلب نوشت آنها باید "خوب بايد بدانند اگرچه اكنون از همه جا رانده شده اند و جز مشتي رجاله بي دين و رقاصه هرزه، براي آنها باقي نمانده، اما از چشم ملت ايران مسئول همه اين وقايع آنها هستند و بايد هزينه اين جسارت هاي بزرگ را تمام و كمال به همين زودي ها بپردازند."

Friday, December 25, 2009

Monday, December 21, 2009
طالقانی و منتظری؛ آنها دو تن بودند


این هم سهم من از حادثه بزرگ این روزها درگذشت آیت الله منتظری که برای سایت فارسی بی بی سی نوشته ام

با درگذشت آیت الله منتظری، داستان زندگی دو روحانی پایان می گیرد، سید محمود طالقانی و شیخ حسینعلی منتظری که سی و اندی سال پیش، در لحظات تولد یک انقلاب، مردم ایران آن دو را مظهر و نمونه روحانیت در انقلابی دیدند که جانشین نظام کهنسال پادشاهی شد، و تا جامعه شهری دریابد که اینها معیار و نمونه های واقعی نیستند بلکه معترضان و منقدان نظامی خواهند شد که دارد پا می گیرد، سال ها باید می گذشت.


در این همه سال، آن هر دو مرد، تا زنده بودند دردها کشیدند و رنج ها بردند و خون دل ها خوردند، اما آن تصویر مانوس سنتی روحانیت شیعه در ذهن ها نگاه داشتند.


آنها دو تن بودند وقتی که مردم ایران شناختندشان. یکی سیدی بود عمامه سیاه و یکی شیخی بود سپید جامه. وقتی روز تولد آخرین پادشاه، مردان مراقب امنیت و زندانبانان آن نظام رفتند که مژده بدهند که به شکرانه این روز خجسته از بند آزاد می شوید، هر دوشان خندیدند.


آن که سید بود به رییس کمیته ضد خرابکاری گفت روغن ریخته می بخشید به امامزاده. ما که امامزاده نیستیم، و آن که شیخ بود با لهجه اصفهانی و به طعنه گفت جناب سرهنگ مثل اینکه اوضاع خراب است بگذارید ما همین جا باشیم بهتر است.


نظام پادشاهی که به نفس افتاده بود حتی نتوانست آن دو را چهارم آبان از زندان به در کند. آن دو به نمایندگی از زندانیان سیاسی که هنوز در بند بودند تا چهار روز بعد هم ماندند تا سرانجام آقايان طالقانی و منتظری روز هشتم آبان از زندان اوین بیرون آمدند. و ناگهان هزاران و بلکه ده ها هزار جمع شدند در سه راه شمیران. بیش از این مردم خبر نداشتند از نشانی خانه آن دو از بند رسته. و نمی دانستند خانه کدام یکشان آنجاست خیابان تنکابن. اولین میعادگاه انقلابیون سال 57 از هر گروه و دسته.

همبندان جدا از هم

شیخ حسینعلی منتظری نجف آبادی، در آن روزها به سرعت در سایه طالقانی همبند خود قرار گرفت که عملا خانه اش مرکز انقلاب شده بود و از صبح هم کسانی از فرستادگان کاخ سلطنت و هم سیاستمداران پیری که آزادی حرکت پیدا کرده بودند همه سراغ خانه وی را می گرفتند. چنان که حتی روز 22 بهمن هم تلفن همان خانه زنگ زد و امیرعباس هویدا بالا مقام ترین دولتمرد نظام پادشاهی که در تهران مانده بود گفت که می خواهد خود را به آیت الله تحویل دهد.


در آن روز آقای طالقانی گفت بگويید من زندان ندارم برود خانه اش هستند کسانی که می آیند دنبالش، کسی از اميرعباس هویدا که دولت نظامی به زندانش انداخته بود نپرسید شماره تلفن این خانه را از کجا می دانی، چنان که از حسن نگهبان انفرادی های اوین هم که شب ها پای مناجات و روضه آقای طالقانی نشسته بود کسی نپرسید چرا وقت بی پناهی در خانه خیابان تنکابن را کوفت و همان جا ماند.


اما آقای منتظری اصلا رغبتی به جلوه گری انقلابی از خود نشان نداد، از زندان که به در آمد یک راست به نجف آباد زادگاهش رفت و در خانه پدر نشست تا مردم منطقه به دیدارش بیایند و در روزهای بعد از اطراف اصفهان مردمی رسیدند. چند روزی هم در قم گذراند و بعد هم بی سروصدا به دیدار آیت الله خمینی به نوفل لوشاتو رفت.


آقايان طالقانی و منتظری تا در اوین به یکدیگر برسند از راه های مختلف گذر کرده بودند. از سال 1324 در حاشیه ماجرای آذربایجان عکسی هست که نشان می دهد سید محمود طالقانی سربازان ارتشی و شبه نظامیان ذوالفقاری ها را از زبر قرآن می گذراند تا به جنگ نیروهای فرقه دموکرات بروند. او در سال 1327 پیشنماز مسجد هدایت در قلب شهر تهران شد، سفرها رفت، منبرها داشت و با فدائیان اسلام هم مربوط بود و نشانه و الگوی آخوند سیاسی زمان.


آقای طالقانی در حوزه علمیه قم و نزد مراجع چندان نفوذ و رفت آمدی نداشت در عوض بعد از کودتای 28 مرداد با مهندس بازرگان و دکتر سحابی در ساخت نهضت آزادی حاضر بود و در جبهه ملی دوم حضور داشت.


آقای منتظری تا سی سالگی جز درس طلبگی و حضور در حوزه های علمی اصفهان و قم و نجف و کسب اجتهاد کاری نکرد و اول بار در آخرین روزهای دهه سی وقتی با مرگ آیت الله بروجردی قم دنبال کسی برای جانشینی وی می گشتند آشکار شد دو مجتهد آقايان منتظری و مطهری که نظر به آیت لله خمینی دارند بسیار فعالند همه جا سر می کشند و در پی مرجعیت کسی هستند که نامش بعد از مراجع تقلید وقت آقايان گلپایگانی، شریعتمداری، صادق روحانی و مرعشی نجفی می آمد اما بین طلبه های جوان هوادارانی داشت.

بعد از انقلاب

"هر چقدر حسینعلی منتظری خود را در سایه رهبر آیت الله خمینی تعریف می کرد، طالقانی از همان لحظه که در فرودگاه مهرآباد و در مراسم استقبال از رهبر انقلاب کناره رفت و نشست بر زمین و از جمع گوشه گرفت نشان داد قصد ندارد با حکومت بعد از انقلاب کاری داشته باشد."

دو سال بعد از آن بود که آیت الله منتظری وقتی برای تثبیت مرجعیت آیت الله خمینی تلاش می کرد به همراه فرزند پرشورش محمد دستگیر شد. در این زمان آقای طالقانی چند سالی بود که به زندان رفت و آمد داشت تا سال های پنجاه که دیگر از این تبعیدگاه به آن تبعیدگاه و از این زندان به آن زندان می شد و عملا شیخ و مجتهد زندانیان سیاسی شده بود.

آرمان خواهان دهه شصت
آرمان باختگان دهه چهل، دهه ای که فلسفه ای را سارتر در پاریس می بافت، فیلمش را پازولینی در رم می ساخت، آوازش را ملینا مرکوری در یونان می خواند، آهنگ هایش را کازانتراکیس می ساخت، قهرمان بلند آوازه اش چه گوارا بود، عرفات و کاسترو و مائو و هوشی مین الگوهایش بودند و حتی ایوسن لوران هم کلاه چه گوارا و کت مائو را وارد دنیای مد کرد. این دهه نمایندگانی در همه زندان های جهان داشت از جمله در ایران.


نمایندگان از جان گذشته و پرشور انقلابیون دهه شصت میلادی، در زندان های ایران همبند یک فراکسیون قدرتمند مذهبی بودند که برخی شان مقلد آقای خمینی بودند، برخی از جناح بازاری ها و دشمن او. اما هر چه زمان گذشت گروه اول اکثریت گرفتند، گروه دوم از مذهبیون با آرمانخواهان چپ در یک سفره نمی شدند.


آقايان طالقانی و منتظری سال های سال در زندان اوین و کمیته ضد خرابکاری همبند شهیدان زنده جنبش چپ و نامداران جناح ملی بودند از بیژن جزنی و داریوش فروهر تا عمویی و کرامت دانشیان و خسرو گلسرخی. آن دو در "کمون آقایان" مدرسی بودند که گاه هم جناح بازاری مذهبی با آنان سازگار نبودند و هم چریک های تند مزاج مارکسیست و مائوئیست.


در ماه های اول پیروزی انقلاب همه این گروه ها در خانه تنکابن نماینده ای داشتند جز آنکه آیت الله طالقانی هم خود در هر نحله فرزندی داشت.


هر چقدر حسینعلی منتظری خود را در سایه رهبر آیت الله خمینی تعریف می کرد، طالقانی از همان لحظه که در فرودگاه مهرآباد و در مراسم استقبال از رهبر انقلاب کناره رفت و نشست بر زمین و از جمع گوشه گرفت نشان داد قصد ندارد با حکومت بعد از انقلاب کاری داشته باشد.

کار او در روزهای بعدی گاهی به تضاد مستقیم با آیت الله خمینی کشید گرچه مصلحت اندیشی و ترس از دشمن مشترک مانعش شد که در مقابل او بایستد اما در مقابل حکومتی که آیت الله خمینی ساخته بود ایستاد.

رییس شورای انقلاب بود، اما حاضر نشد نامش اعلام شود، راه پیمايی های بزرگی که کمر نظام پادشاهی را شکست از خانه وی برنامه ریزی و ترتیب یافت اما حاضر نبود نامش گفته شود.


همان اول کار شغل خود را برگزید وقتی که پیشنهاد برگزاری نماز جمعه داد و بلافاصله از سوی رهبر انقلاب به امامت جمعه تهران منصوب شد. این کاری بود که می پسندید، اما شهریور سال 58 ناگهانی درگذشت و مقامش به آيت الله منتظری رسید.


آيت الله منتظری اما با مرگ همراه و همبندش هم مسیر را رها نکرد، رییس شورای انقلاب شد و رییس مجلس تدوین قانون اساسی. هر دو جا صندلی و جلوه گری را به یک روحانی خوش ذوق از فرنگ برگشته می داد به نام آیت لله بهشتی، اما در مجلس قانون اساسی او بود که اصل ولایت فقیه را پیش کشید و تايید کرد و در چالش با ابوالحسن بنی صدر و دیگر مخالفان این اصل در مجلس و جامعه، او بود که سینه سپر کرد و ایستاد. و این پرگفتگوترین اثری بود که آقای منتظری بر صفحه روزگار گذاشت.


اصل ولایت فقیه که پیشنهاد، اصرار برای تصویب و نهادنش در قانون اساسی جمهوری اساسی کار آقای منتظری بود از زمان تصویب تا سی سال بعد که او زنده بود همچون بندی بر پایش بسته بود و بیشترین تلاشش در زندگی چالش با آثار همین مصوبه بود که با همه توضیحاتی که پیرامونش داد هرگز نگفت که از نقش خود در این کار متاسف و پشیمان است.


شش سال بعد از مرگ همبندش، و در حالی که استاد و مقتدایش آیت لله خمینی در بستر بیماری بود نگرانی برای آینده جمهوری اسلامی که ولایت فقیه بر صدر قانون اساسی اش نشسته بود دولتمردان را واداشت تا آقای منتظری را به نیابت رهبر انقلاب و در حقیقت به عنوان دومین ولی فقیه جمهوری اسلامی انتخاب کنند.


او خود با چنین انتخابی مخالف بود و این را نوشت، اما بعدها آیت الله خمینی فاش ساخت که او نیز موافقتی با نشاندن آقای منتظری به جای خود نداشته است.


درست ده سال از مرگ نفر اول این قصه، آیت الله طالقانی می گذشت که حوادث روزگار آيت الله منتظری را هم در همان موقعیت انداخت که آقای طالقانی را واداشته بود. او در مقام نایب رهبری در مورد نحوه اداره زندان ها و محاکمات دادگاه انقلاب انتقادها داشت که با مطرح کردن آن بخش های بزرگی از حاکمیت را به وحشت انداخته بود.

از این مجموعه سرانجام حادثه ای رخ داد که نزدیکان آیت الله طالقانی معتقدند وی هم اگر مانده بود به همان سرنوشت دچار می شد. نوروز سال 68 نزدیک بود که آقای منتظری آخرین تصمیم را برای ماندگاری در تاریخ گرفت در نامه ای به استاد و مقتدایش آيت الله خمینی، جمهوری اسلامی را بدتر از نظام پادشاهی خواند و وی را بدتر از شاه.


هجده سال پایانی زندگی آیت الله منتظری که در همین فاصله مرجعیت بلاتردید یافت و در غیاب سالخوردگان حوزه قم عنوان بالامقام ترین مرجعی را گرفت که معترض و منقد حرکت ها و تصمیم های جمهوری اسلامی بودند، سازنده اصلی تصویری است که از وی در خاطرها خواهد ماند.


سختی هايی که بر وی روا داشته شد، دستگیری پیاپی نزدیکانش، بستن دفتر و حسینه و محل درسش، همگی را با طنز و شیرینی گذراند، در این فاصله کتاب خاطرات خود را نوشت و نشان داد که چگونه عدالت را به حفظ قدرت نفروخت.


برخلاف خواست و تصور مخالفانش آیت الله منتظری با رای مردم در دوم خرداد سال 76 با وجود منع و بندهای حصر، بار دیگر به خانه های مردم راه یافت.

اولین مرجع در دنیای مجازی

او اولین مرجع مذهبی مسلمان شد که از بزرگراه مجازی عبور کرد و دیگر حصر برایش معنا نداشت. همچنان از پشت بام خانه پهلو اصلاح طلبان و مجلسیان به دیدارش رفتند.


منع صدا و تصویرش در ایران هم شکست وقتی عمادالدین باقی شاگرد و مریدش دوربین را گذاشت و مصاحبه ای کرد که در آن هیچ چیز آن قدر مهم نبود که نشان داد هنوز یکی در کسوت سنتی روحانیت شیعه هست که به همان اندازه که ادعا می کند از قدرت می ترسد، از خدا می ترسد و مطمئن است.


همه کسانی که در این سی و اندی سال به زندان اوین رفته اند از کسانی مانند عزت الله سحابی شنیده اند قصه آن میخ درشت را که به دیوار پاگرد بند 325 [محل زندگی سابق سید ضیاالدین طباطبائی] است همان جا که "آقای منتظری رخت های شسته خود را از سر احتیاط بر بندی می آویخت که در جیب خود داشت و پایش می نشست که تنی به آن نخورد و همان جا سرش در متنی فقهی بود."


زندانیان قدیمی اوین در عین حال از اتاق طبقه بالای همان ساختمان نشان می دهند جايی را که آقای طالقانی مدام مشغول مباحثه با زندانیان بود و یا مشغول حل معضل و اختلاف ها. و در این احوال نه هم کسوت های آنان و نه مخالفانشان بدان احوال نبودند.


در یک کلام آن دو که روز هشت آبان 57 وقتی پا از زندان اوین بیرون گذاشتند، برای توده مردم آشنا شدند، وقتی در 29 آذر 88 با مرگ منتظری پرونده حیاتشان بسته شد در چشم میلیون ها انسان مردمان ساده ای بودند فرزند زمانه خود. شجاعانی بودند که تحجر و تعصب، دیکتاتوری و بهره کشی انسان ها و ظلم را طاقت نیاوردند، بهايی سنگین پرداختند و خوشنام رفتند.

Thursday, December 24, 2009

سایر > سیاسی
تاریخ انتشار: ۰۴ دی ۱۳۸۸, ساعت ۳:۰۴ قبل از ظهر
ولایت بر قبور و ادب تسلیت
محسن کدیور



درگذشت آیت الله العظمی منتظری از مهمترین وقایع ایران در سال 1388 بود. در سلسله نوشته هائی که بتدریج عرضه خواهد شد می کوشم ابعاد ناشناخته راه و مکتب فقهی و سیاسی شیخنا الاستاد را تحلیل کنم. در این مجال در بحثی مقدماتی به مسئله مراسم تشییع و ترحیم و تسلیت آن اسوه فضیلت پرداخته ام. در این مقال به ده نکته اشاره شده است.



1- از ولایت بر قبور تا ولایت بر قلوب



محل دفن مرحوم آیت الله العظمی منتظری در جنب مقبره فرزند شهیدش در حرم حضرت معصومه در قم به توصیه رهبر جمهوری اسلامی صورت گرفت. (تابناک، 1 دی 1388) این توصیه و پیام تسلیت وی از سوی منصوبین رهبری به عنوان برخورد بزرگوارانه و کریمانه ولایت مطلقه فقیه با مخالفان خود دانسته شده است (موحدی کرمانی، نماینده سابق ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، کیهان، 1 دی 1388). چند سال قبل نیز اعلام شد که پیکر مرحوم دکتر یدالله سحابی علیرغم وصیت آن مرحوم تنها بعد از اجازه مخصوص مقام رهبری در صحن امامزاده عبدالله شهرری دفن شد.

بیشک بر مسئله اختیارات رهبری در آرامگاه شواهد دیگری نیز میتوان یافت. با اینکه سالها درباره ابعاد مختلف قلمرو ولایت مطلقه فقیه مطالعه کرده ام، اما اقرار می کنم به این حوزه از قلمرو ولایت مطلقه توجه نکرده بودم: "ولایت بر قبور". بر اساس نظریه ولایت انتصابی مطلقه فقیه، رهبر نه تنها بر حیات که بر ممات، نه تنها بر خانه دنیوی که بر آرامگاه اخروی، نه تنها بر منزل زندگان که بر قبر درگذشتگان نیز ولایت دارد. اینکه چه کسی کجا خاک شود، و کدام قبر به کدام میت می رسد، همانند هرآنچه به دنیا و آخرت مردم بستگی دارد، از اختیارات ولی فقیه است بالاتر از اینها هم مسائلی است که مزاحمت نمی کنم.(کذا قیل)

آیت الله العظمی منتظری (رضوان الله تعالی علیه) به لطف خداوند به میزانی از محبوبیت دست یافته بود که هرکجا دفن می شد، مزارش میعادگاه مومنان عاشق و منتقدان استبداد دینی می گشت. حرم امامزاه ها که زیر نظر نمایندگان ولی فقیه اداره می شود، زائران اهل قبور را نیز کنترل خواهد کرد و اجازه نخواهد داد مخالفی دست از پا خطا کند. و اتفاقا اصل مسئله همین بوده است. آن گاه که زنده بود بهره اش از رهبری آیت الله خامنه ای حصر خانگی و توهین و ناسزا و غصب حسینه و دفاتر و دستگیری فرزندان و نوادگان و شاگردان بود، و اکنون که دستش از دنیا کوتاه شده است، مشمول کرامت ملوکانه قرار می گیرد. ای کاش ارباب قدرت در زمان حیات مخالفانشان یادی از کرامت می کردند. کرامت بر جنازه مخالف آن هم از ترس تاریخ و افکار عمومی اگر معنای دیگری ندهد، دلیل مروت و جوانمردی نیست. اگر جناب آقای خامنه ای به یمن دولت زور ولایت بر قبور هم در تیول ولایت مطلقه اش دارد، آیت الله العظمی منتظری بر حوزه ای ولایت داشت که از قلمرو مزدبگیران بسیج و پاسداران استبداد دینی بدور است و آن قلوب ملت ایران بود. از ولایت بر قبور تا ولایت بر قلوب فاصله روش خامنه ای تا روش منتظری است.



2- ادب رهبری از خطابه 1376 تا تسلیت 1388



آنگاه که تشییع کنندگاه مرجع رشید پیام تسلیت آیت الله خامنه ای را از بلندگوهای رسمی حرم حضرت معصومه شنیدند، یکصدا فریاد زدند "تسلیت کینه ای / عقده ای نمی خواهیم، نمی خواهیم". وی در پیام تسلیت خود که منصوبینش آنرا نشانه کرامت حضرت ایشان با مخالفان نظام دانسته اند همانند شاهان از خود با ضمیر جمع یاد کرده است: "اطلاع یافتیم که فقیه بزرگوار آیت الله آقای حاج شیخ حسینعلی منتظری رحمۀ الله علیه دارفانی را وداع گفته و به سرای باقی شتافته اند. ایشان فقیهی متبحّر و استادی برجسته بودند و شاگردان زیادی از ایشان بهره بردند. دورانی طولانی از زندگی آن مرحوم در خدمت نهضت امام راحل عظیم الشأن گذشت و ایشان مجاهدات زیادی انجام داده و سختی های زیادی در این راه تحمل کردند". این فقیه اگر بزرگوار بود چرا بیست سال از شما دشنام و ناسزا شنید؟ از روزنامه کیهان که زیر نظر نماینده وقیح شما اداره می شود نمی گویم، فقط یک نمونه ازسخن خودتان را بیادتان می آورم خطاب به نیروی مقاومت بسیج در تاریخ 5 آذر 1376 دقیقا 12 سال قبل (به نقل از سایت رسمی خودتان).

شما این فقیه بزرگوار را اینگونه توصیف فرمودید: "دشمن گاهى با ده واسطه يك فرد ساده لوح و بيچاره‏اى را تحريك مى‏كند كه حرفى را بزند و يا موضعگيرى غلط و ناشيانه‏اى را انجام دهد؛ و ممكن است چنين فردى، حتى خودش هم نداند كه عامل دشمن است." شما این فقیه متبحر را متهم کردید که "به راحتى بتوانند ذهن او را عوض كنند و او را به اشتباه بيندازند". شما مدعی شدید که "كسانى كه امروز اين گونه به زبان خشن حرف مى‏زنند و ناجوانمردانه سيل تهمت و افترا را روانه مى‏كنند، در حيات حضرت امام (رض) نيز دل ايشان را از خون پر كردند." آنگاه در تعریض به همین استاد برجسته گفتید " مرجعى كه فريب نمى‏خورد و تبليغات دشمن، ذهن او را نمى‏سازد و مرجعى كه تحليل سياسى خود را از راديو اسرائيل نمى‏گيرد، خيلى ارزش دارد."

آنگاه شما از تخریب بیت و حمله مأموران بسیج و سپاه به دفتر این فقیه بزرگوار که با دستور مستقیم خودتان به عنوان فرمانده کل قوا صورت گرفته بود این گونه یاد کردید " اينجانب در مقام عمل به تكليف شرعى خود يعنى دفاع از نظام و رهبرى و نيز ولايت فقيه كه ستون فقرات نظام است، از همه كسانى كه در اين برهه قدم در ميدان گذاشتند تا حرف دشمن را در گلوى او خفه كنند و مشت به دهان او بكوبند، صميمانه تشكر مى‏كنم." شما یک طرفه به قاضی رفتید و همانجا فرمان حصر اعلم فقیهان قم را صادر کردید و همانند همه مستبدان تاریخ در دفاع از تاج و تختتان پشت نام مردم خود را پنهان کردید: "مطلقا از حق مردم اغماض نخواهم كرد و كسانى كه مردم را هدف گرفتند و خواستند ذهن مردم را مغشوش كنند، امنيت مردم را برهم بزنند و مردم را در مقابل يكديگر قرار بدهند، در حق مردم، انقلاب و كشور خيانت كرده‏اند و بايد طبق قانون و در چارچوب قانون با آنها رفتار شود".

شما بر خلاف قانون بدون اینکه دادگاهی تشکیل شده باشد فرمان شداد و غلاظ صادر کردید: "اين كارها غير قانونى و خيانت به مردم است و مسؤولان اجرايى و قضايى بايد وظايف خود را درباره آنها انجام دهند و هيچگونه سستى در اين زمينه وجود نخواهد داشت". آن فقیه بزرگوار، آن استاد برجسته و آن فقیه متبحر را بواسطه انتقادی که از شما و شیوه مدیریتان کرد بدون تشکیل دادگاه، بطور غیرقانونی پنج سال و چند ماه در خانه خود محصور کردید. و زمانی که او سن هشتاد سالگی بشدت بیمار شد بر اساس گزارش پزشکی برای رهائی از ننگ مرگ در حصر رهایش کردید. اما به لطف خداوند این فقیه بزرگوار هفت سال بیشتر از خداوند عمر گرفت تا به اسلام و تشیع بیشتر خدمت کند و مبارزه خود را علیه استبداد دینی به سرانجام برساند.



3- ولایت فقیه و ابتذال مرجعیت



آیت الله العظمی منتظری در سخنرانی 13 رجب سال 1376 از شیوه مدیریت آیت الله خامنه ای انتقاد کرده بود و وی را از شیوه شاهنشاهی برحذر داشته بود. این "فقیه بزرگوار و متبحر و استاد برجسته" صریحا به جناب آقای خامنه ای گفته بود: "شما كه در شأن و حد مرجعيت نيستيد". ادعای مرجعیت و صدور فتوا از کسی که صلاحیت افتا ندارد "معنايش مبتذل كردن مرجعيت شيعه" است. دقیقا 12 سال از آن سخنرانی گذشته است. جناب آقای خامنه ای با اینکه در میان پیروانش عنوان آیت الله العظمی را یدک می کشد، هنوز رساله عملیه و حاشیه بر العروة الوثقی ندارد و هیچ کتابی در فقه استدلالی یا فقه فتوائی از وی منتشر نشده است و تنها مجموعه ای سوال و جواب شرعی به ایشان نسبت داده می شود. برای ارزیابی دانش فقهی ایشان کافی است چند مسئله از همین کتاب انتسابی بنام اجوبة الاستفتائات را بررسی کنیم.



نکته اول: در این کتاب نوشته شده است که «ولايت فقيه در رهبري جامعه اسلامي و اداره مسائل اجتماعي در هر عصر و زمان‌، از اركان مذهب حقه اثني عشري است كه‌ ريشه‌هايي در اصل امامت دارد.»(سؤال 64) و «ولايت فقيه از شئون ولايت و امامت و از اصول مذهب است و احكام راجع به ولايت‌، مثل ساير احكام فقهي از ادله شرعي استنباط مي‌شود.» (سؤال 70)

اما اگر مسئله‌اي از اركان و اصول مذهب قلمداد شود لوازم ذيل بر آن ‌مترتّب مي‌شود: اوّل‌. اصول دين يا مذهب از احكام عقلي است نه از احكام شرعي ‌تعبدي‌. دوّم‌. چنين مسئله‌اي يقيني است نه ظنّي (و لو ظن معتبر). مراد از يقين‌ اعتقاد جازم مطابق با واقع است‌. سوّم‌. چنين مسئله‌اي غير قابل تقليد است‌، بلكه هر مُكلّفي موظف ‌است در آن تحقيق كند و به آن يقين پيدا كند. چهارم‌. التزام عملي به آن كافي نيست‌، اعتقاد نظري به آن لازم است‌. پنجم‌. براي اثبات چنين مسئله‌اي برهان (با تمامي قيود دقيق منطقي‌)لازم است و ادله غير يقيني كافي نيست‌. ششم‌. انكار و يا جهل به آن باعث خروج از مذهب مي‌شود.

با توجه به نكات ششگانه فوق نظر آیت الله خامنه ای به سه مشکل جدی مبتلاست‌:

اوّلاً اگر ولايت فقيه از اصول مذهب است نمي‌تواند در عين حال ‌حكم شرعي تعبدي‌ باشد ("ولايت فقيه حكم شرعي تعبدي است‌، كه مورد تأئيد عقل نيز مي‌باشد" سؤال 59). چرا كه اصول اعتقادات از امور يقيني است ودر امور عقلي و يقيني تعبد راه ندارد.

ثانياً واضح است كه اگر ولايت فقيه از اصول مذهب باشد از فروع‌ اصل امامت است و اصل مستقلي نيست (اصل ششم‌). اما فرع‌ِ اصل‌، اصل نيست‌، عدم جواز سهوالنبي از فروع عصمت است و ريشه در اصل ‌نبوت دارد، با اين همه از اصول دين نيست‌. جزئيات پرسشهاي نكير ومنكر در شب اول قبر از فروع اعتقاد به روز جزاست و ريشه دراصل ‌معاد دارد، اما نمي‌توان گفت از اصول دين است‌. نحوه محاسبه اعمال حسنه و سيّئه در سراي ديگر از فروع مسئله عدل است و ريشه‌هايي دراين اصل مذهب دارد، با اين همه از اصول مذهب شمرده نمي‌شود، كرامات عترت طاهره‌ از فروع اعتقاد به ولايت ائمه‌ است و ريشه در اصل امامت دارد، با اين همه از اصول مذهب محسوب ‌نمي‌شود. حتي اگر ولايت فقيه را در عصر غيبت از شئون ولايت و امامت به حساب آوريم و بپذيريم كه ريشه در اصل امامت دارد، باز نمي‌توان‌ نتيجه گرفت كه «ولايت فقيه از اصول مذهب است‌.»

ثالثاً چگونه مي‌توان امري را كه بسياري از فقهاي اماميه آن را باورندارند،( آيت‌الله سيد ابوالقاسم موسوي خويي در اول كتاب المسائل وردود، «معظم‌الفقهاء الاماميه لايقولون بالولايه المطلقه للفقيه‌.» و نيز صراط النجاة في‌ اجوبة الاستفتاءات‌) از اصول مذهب دانست‌؟ چگونه مجتهداني كه حتي از شناخت‌ اصول مذهب خود عاجز و در عين حال معذور تلقي مي‌شوند در فروع‌ فقهي جايزالتقليدند؟ آيا به رسميت شناختن اختلاف نظر در اصول ‌مذهب مخاطره‌آميز نيست‌؟ با توجه به اينكه اصول مذهب از ذاتيّات ومقوّمات‌ِ مذهب و محقق هويت آن مذهب است‌، صدور اذن ورود به يك ‌مسئله اختلافي‌ از قبیل ولایت فقیه (آیت الله خميني‌، كشف الاسرار، ص 185) به سراي قدسي اصول اعتقادي‌ِ مذهب بشدت قابل تأمل‌است‌. بالاخره منكر چنين اصلي اگر خارج از مذهب نيست‌، پس چگونه ‌آن را «اصل‌» مي‌نامند؟ اگر معناي ديگري از اصول مذهب و اركان آن ‌اراده شده است مناسب است براي رفع ابهامات فوق تبيين شود. من سالها پیش این نکات را در فصل پانزدهم کتاب حکومت ولائی به رشته تحریر در آوردم. (ص 237 تا 241 چاپ پنجم)

حاصل بحث‌: بر خلاف نظر آیت الله خامنه ای ولايت فقيه از ارکان یا اصول مذهب تشيع یا از احکام شرعی تعبدی در عین حال مورد تأیید عقل نیست. ولايت فقيه مطابق ‌نظر اكثريت قريب به اتفاق فقها از فروع فقهي است و اثبات آن در گرواقامه ادله اربعه (كتاب‌، سنت‌، اجماع و عقل‌) است‌. آیت الله خامنه ای معنای ارکان یا اصول مذهب و نیز احکام شرعی تعبدی را به درستی درک نکرده است و الا در ضمن چند سطر نزدیک به هم اینگونه متناقض اظهار نظر نمی کرد.



4- ولی امر مسلمین جهان و فقیهان ارجح



نکته دوم: آیت الله خامنه ای در مسئله 65 همین کتاب نوشته است: " اطاعت از دستورات حكومتى ولى امر مسلمين بر هر مكلفى ولو اين كه فقيه باشد، واجب است. و براى هيچ كسى ‏جايز نيست كه با متصدى امور ولايت به اين بهانه كه خودش شايسته‏تر است، مخالفت نمايد. اين در صورتى است كه ‏متصدى منصب ولايت از راههاى قانونى شناخته شده به مقام ولايت رسيده باشد. ولى در غير اين صورت، مسأله به طور ‏كلى تفاوت خواهد كرد.‏"

این رأی آیت الله خامنه ای به سه اشکال مبتلاست: اولا وجوب اطاعت از ولایت فقیه فرع بر اثبات فقهی آن است. فقیهی که به چنین مسئله ای قائل نیست و مقلدان وی با کدام دلیل فقهی موظف به اطاعت از موجودی بنام ولی امر مسلمین هستند؟

ثانیا اگر مدعی ولایت امر مسلمین در ضوابطی از قیبل فقاهت، عدالت، تدبیر و رضایت عامه نسبت به دیگران مرجوح باشد، به کدام دلیل شرعی اطاعت از مرجوح بر راجح واجب است؟

ثالثا اگر مسئله شرعی دائر مدار راههای قانونی شود، و قانون نیز مبتنی بر شریعت باشد، حاصل مسئله دور است. اعتبار مسئله شرعی دائر مدار ادله معتبری از کتاب و سنت و عقل و اجماع است. وقتی در دیدگاه ولایت مطلقه فقیه قانون عین اراده ولی امر باشد و اعتبار و مشروعیت قانون ناشی از ولایت امر باشد نه برعکس، در این صورت مسئله شرعی را تابع قانون دانستن یعنی مسئله شرعی را با اراده شخص ولی امر شناور دانستن و این همان زنگ خطری است که آیت الله العظمی منتظری به صدا درآورد: ابتذال مرجعیت شیعه. وقتی فرد فاقد صلاحیت فقهی در حوزه صدور فتوا دخالت می کند ارتکاب چنین خطاهای فاحشی دور از انتظار نیست.



5- قضاوت برخلاف اجماع فقیهان



آیت الله خامنه ای اخیرا مدعی شده است " اعتراف و اقرار هر متهم در دادگاه و در مقابل دوربين ها و بينندگان ميليوني، "شرعاً، عرفاً و عقلاً" حجت، مسموع و نافذ است اما سخنان متهمان درباره اشخاص ديگر، حجيت شرعي ندارد و مسموع نيست" (خطبه های نماز عید فطر، 29 شهریور 88)

‏در حالی که "فقیه متبحر و استاد برجسته" مرحوم آیت الله العظمی منتظری بر اساس ضوابط مسلم اجماعی فقهی چندین بار متذکر شد: "اين گونه اقرارها و اعتراف گيرى ها كه متأسفانه سالهاست در جمهورى‏ ‏اسلامى رائج شده و در زندان هاى غير قانونى و در شرايط كاملا‏ ‏غيرعادى و با فريب و تهديد زندانى و قطع نمودن رابطه او با‏ ‏واقعيت هاى جامعه و با وارد نمودن فشارهاى روحى و جسمى گرفته‏ ‏مى‎شود، بكلى فاقد وجاهت شرعى و قانونى بوده و از منكرات و گناهان‏ ‏بزرگ به حساب مى‎آيد; و از نظر شرعى و قانونى جرم قطعى خواهد بود.‏ ‏كه مباشران و متصديان و آمران آنها بايد محاكمه و تعزير شوند، و از‏ ‏طرفى هيچ محكمه صالحى نبايد و نمى تواند كسى را بر اساس اين گونه‏ ‏اعترافات و مصاحبه ها محكوم به حكمى نمايد. همه فقهاى شيعه اقرار و اعتراف با‏ ‏زور و تهديد و در شرايط غير عادى را حتى عليه خود متهم شرعا حجت و‏ ‏نافذ نمى دانند." (‏‏13‏‏ مرداد 88)

بر خلاف نظر آیت الله خامنه ای اولا پخش تلویزیونی جلسه دادگاه "در مقابل دوربین ها و بینندگان میلیونی" خلاف نص آئین دادرسی است. معنای علنی بودن دادگاه آزاد بودن حضور افراد در آن است نه پخش تلویزیونی آن.

ثانیا اگر در زندانهای کشوری متهمانی زیر شکنجه کشته شدند، (البته مراد اوین و کهریزک نیست!) و یا متهمانی ماهها در بی خبری نگاه داشته شدند و به آنها خلاف واقع گفته شد و بعد در برابر دوربین ها و بینندگان میلیونی و بدون امکان دسترسی به وکیل اختیاری و در غیاب هیأت منصفه اقرار کردند، اقرار و اعتراف این متهمان شرعا، عرفا و عقلا حجت، مسموع و نافذ نیست.

ثالثا نه تنها اعتراف متهمی که در چنین شرائط جانکاهی اقرار کرده شرعا و عرفا و عقلا مسموع نیست، بلکه مباشر و متصدی و آمر چنین اعترافات خلاف شرعی می باید محاکمه و تعزیر شوند. به عبارت دیگر آیت الله خامنه ای به حکم اجماعی فقه شیعه به دلیل آمریت در اقاریر تحت فشار زندانیان متعدد سیاسی مستوجب محاکمه و تعزیر و به این معنا علاوه بر فقاهت ساقط از عدالت نیز هست.

اطلاعات فقهی و دانش حقوقی کسی که به کمتر از حضرت آیت الله و مقام معظم رهبری و ولی امر مسلمین جهان رضایت نمی دهد در این مستواست که چند نمونه از آن به اختصار اشاره شد.



6- خط امام در تشییع جنازه مرجع منتقد



به هر حال به اقرار جناب آقای خامنه ای "فقیهی بزرگوار و متبحر و استادی برجسته" دار فانی را وداع گفت. جمعیتی انبوه بیش از حد انتظار حاکمان در مراسم تشییع معظم له شرکت کردند. مردم قدرشناس خادمان واقعیشان هستند. این تشییع جنازه در تاریخ قم بی سابقه بود و جمعیت مشایعین از تمام مشایعین مراجع تقلید سابق در قم بیشتر بود. اگر محدودیتهای امنیتی مداخل ورودی شهر قم نبود جمعیت بیشتر از اینها هم می شد. علیرغم دو دهه تبلیغات ناجوانمردانه و خلاف شرع و قانون و اخلاق رسانه های حکومتی شخصیتهائی که در کشور به خط امام مشهورند از اعضای بیت مرحوم آیت االه العظمی خمینی و نوادگان وی گرفته تا اعضای مجمع روحانیون مبارز و آخرین نخست وزیر جمهوری اسلامی و نمایندگان وی در نهادهای مختلف (همانند عبدالله نوری و مهدی کروبی) در این تشییع جنازه بسیار معنی دار بود.

شعار "اگر امام حالا بود ، شک نکنید با ما بود" تلقی مشایعت کنندگان جوان از بنیانگذار جمهوری اسلامی بود. کسانی که در سال 1367 برای فقیه عالیقدر در تأیید رنجنامه مرحوم احمد خمینی نامه عتاب به آیت الله العظمی منتظری نوشتند، امروز بیش از بقیه متأثر و پشیمان به سر و صورت می زدند. آنها به تازگی حقانیت نزاع کلان بیست و یک سال پیش را دریافته و به اشتباه عمیق خود پی برده بودند. منتظری از زمان خود جلوتر بود. او به وضوح در اواخر دهه اول در اوج نفوذ کاریزماتیک بنیانگذار جمهوری اسلامی انحراف روش حکومتداری فقیهان به قدرت رسیده را دریافت و با شجاعت با نصیحت به ائمه مسلمین پرداخت و البته تاوان سنگین آنرا هم با عزل از بالاترین منصب دنیوی و دو دهه اهانت و تحقیر چشید.

البته در تشییع جنازه دومین معمار جمهوری اسلامی، رهبر جمهوری اسلامی و روسای سه قوه اش غائب بودند. هیچکدام حتی برای حفظ ظاهر هم که شده نماینده هم نفرستاده بودند. رئیس جمهور غاصب حتی پیامهای نیمدار کتبی شفاهی برادران متصدی قوای تقینینی و قضائی را نیز لازم ندید ارسال کند. بیشک روح آن مرحوم از حضور اعوان ظلمه در کنار تابوت خود معذب می شد. رئیس مجلس خبرگان رهبری که عمری شاگردی فقیه عالیقدر کرده بود هم همانند رئیس جمهور اصلاحات نماینده فرستاده بودند. تشییع کنندگان از خود می پرسیدند راستی چه کسی باید بمیرد تا حضرات آقایان قدم رنجه کنند و خودشان تشریف بیاورند؟ ملت ایران از آنها که آمدند و پیام درخور دادند سپاسگزار است و از آنها که نیامدند و پیام تسلیت هم ندادند یا حق مطلب را ادا نکردند، دلگیر است و به سیره آن مرحوم می فهمد و می بخشد و به خدا واگذار می کند.



7- رو سفید و سربلند در ابتلائات دنیوی



آیت الله خامنه ای در انتهای تسلیت خود به اصل مدعای خود اشاره کرده است: "در اواخر دوران حیات مبارک امام راحل امتحانی دشوار و خطیر، پیش آمد که از خداوند متعال میخواهم آن را با پوشش مغفرت و رحمت خویش بپوشاند و ابتلائات دنیوی را کفاره ی آن قرار دهد". دومین رهبر جمهوری اسلامی به درستی واژه های ابتلاء و امتحان دشوار و خطیر را برای اواخر دوران حیات مرحوم آیت الله العظمی خمینی انتخاب کرده است. دو فقیه طراز اول شیعه در اداره کشور دیدگاههای متفاوتی داشتند، مرحوم خمینی حفظ نظام را اوجب واجبات می دانست و برای آنچه مصلحت نظام می دانست حاضر بود احکام شرع (از قبیل نماز و روزه وحج و مضاربه و مزارعه و مساقات) و جان چند هزار مخالف را فدا کند، در مقابل مرحوم منتظری مصلحت نظام را واجب نفسی نمی دانست آنرا واجب مقدمی و طریقی برای اقامه عدالت می دانست و برای حقوق انسان از آن حیث که انسان است احترام قائل بود و به رعایت دقیق ضوابط شرع در مورد زندانیان و مخالفان به شدت پای بند بود.

مرحوم منتظری در برابر اعدامهای بی رویه سال 67 در زندانهای جمهوری اسلامی به شدت به استاد خود اعتراض کرد. به نظر وی این اعدامها بر خلاف ضوابط مسلم شرعی و بر خلاف قوانین موضوعه صورت گرفت. او به موضع خود به آن حد اطمینان داشت که حاضر شد بخاطر پافشاری بر آن از رهبری نظام که بیش از چند ماه با آن فاصله نداشت، چشم پوشی کند. در آن امتحان دشوار و خطیر حسینعلی منتظری نجف آبادی رو سفید و سربلند بدر آمد. فرزند فاضل روستائی باصفا مرحوم حاج علی منتظری نجف آبادی در مرأی و منظر اکثر ملت ایران مظفر و منصور شد. در این ابتلاء الهی بر اساس موازین مسلم قرآنی بزرگانی مردود شدند که علیرغم خدمات فراوانشان باعث و بانی انحراف بنیادی جمهوری اسلامی هستند.

جناب آقای خامنه ای خود یکی از محصولات آن انحراف بنیادی است. ایشان از کجا اینگونه با اطمینان قضاوت می کنند که مرحوم منتظری در آن امتحان رفوزه شد و رنجهائی که توسط او (خامنه ای) بر وی (منتظری) روا رفت کفاره گناهان اوست؟ این موضع ربوبی است که بهشت و جهنم و ثواب و عقاب و کفاره تعیین می کند. البته ولایت مطلقه فقیه با تعابیر شبه عرفانی فقیه مبدع آن چیزی از موضع ربوبی کم ندارد. موضعی خدایگانی است. بجای خدا در عرشش در فرش زمین برای خلائق تعیین تکلیف می کند. جان می ستاند. بر حیات و ممات، بر زندگی خصوصی و حتی در قبر مردم هم دخالت می کند. اما اگر از زور ناچاری قرار است بنی بشری از چنین موضعی سخن بگوید حداقل مقادیری دانش اجتهادی و فقاهت سنتی به شیوه سلف صالح و فقه جواهری لازم دارد. کسی می تواند در نزاع علمی و اختلاف تخصصی دو مجتهد مسلم داوری کند و حکم به خطای یکی و فتوا به صواب دیگری صادر کند که خود بهره ای وافر از دانش طرفین و حتی برتر از آنها داشته باشد. آقای خامنه ای به تبحر علمی و استادی مرحوم منتظری اقرار کرده است. ایشان با کدام دانش و با اتکا به کدام فقاهت و اجتهاد این فقیه بزرگوار و استاد برجسته را به ارتکاب خطا در ابتلای عظیم بیست سال قبل محکوم می کند؟ من میزان کم اطلاعی و عدم صلاحیت فقهی و کلامی آیت الله خامنه ای را به استناد تنها اثر فقهیش پس از نزدیک هفتاد سال مستدلا تشریح کردم.



8- نصیحت به ائمه مسلمین

به عنوان کوچک ترین شاگرد آیت الله العظمی منتظری متواضعانه عرض می کنم که شما (رهبر جمهوری اسلامی) به لحاظ علمی کوچکتر از آن هستید که در نزاع علمی دو فحل عالم فقاهت وارد شوید. "استاد برجسته و فقیه بزرگوار و متبحری" (به قول خودتان) حکم به عدم صلاحیت شما برای تصدی منصب افتا و مرجعیت کرده است. حد و اندازه شما ترجمه کتاب سید قطب و راضی آل یاسین و نگارش مقاله "چهار کتاب اصلی علم رجال" است. شما را همان به که با غور در کتاب الاغانی ادبیات عرب جاهلی را مرور کنید. به نصیحت آن فقید سعید گوش فرا دهید و بیش از این خود را "مبتذل" نکنید.

آیت الله مکارم شیرازی هم در تداوم سیاست یکی به نعل یکی به میخ خود در ضمن تسلیت کوتاهش نوشت "آن مرحوم مقامات علمي و مجاهدت هایي قبل و بعد از انقلاب داشتند هر چند بخشي از مواضع ايشان مخصوصا در اواخر حيات امام راحل قدس سره مورد قبول نبود" (سایت معظم له 29/9/88). به عنوان خواننده قدیمی (در دوران نوجوانی) مجلات نسل جوان و مکتب اسلام و کتاب فیلسوف نماها خدمت "آیة الله فی الارضین" با احترام معروض می دارد که بخش اعظم مواضع سیاسی شما نیز مورد قبول ملت رشید ایران نبوده و نیست، بویژه سکوت معنادارتان دربرابر ظلمی که در چند ماه اخیر از سوی حکومت بر معترضان سبز روا رفت. البته وقتی فقیهی در مبنا رأی مردم را در انتخاب رهبر تنها از باب حکم ثانویه برای دفع تهمت استبداد و دفع وسوسه های شیاطین بداند (انوار الفقاهة ج1 ص 516) واضح است که به چه میزان به رضایت مردم در حوزه عمومی بها می دهد.

اعلامیه تسلیت جامعه مدرسین حوزه علمیه قم که افتخارتاریخی تشیع در استقلال مرجعیت از حکومت را ملکوک کرد و به "جامعه وعاظ السلاطین" تبدیل شده است گرته برداری ناشیانه از پیام تسلیت مقام معظم است، کم ارزش تر از صرف وقت در نقدش است.



9- تبرک عُشّ آل محمد به شعار های ابراهیمی موّحدان



شهر قم به کرات به خاطر دارد که مراجع تقلیدی از دنیا رفتند و مقلدان و علاقه مندانشان مجاز به برگزاری مراسم ترحیم و ختم برای آنها نبودند. این تنها فعالان سیاسی و روشنفکران و تحصیل کرده های دانشگاهی نیستند که با رژیم منحرف جمهوری اسلامی مشکل دارند، جمع کثیری از متدینان سنتی هم به دلیل تضییقات فراوانی که این رژیم برای مراجعشان ایجاد کرده است از آن ناراضیند. رژیم جمهوری اسلامی بار دیگر اثبات کرد که برخلاف وعده اولیه اش که حتی مارکسیستها هم آزادند فعالیت کنند (مصاحبه پاریس بنیانگذار) در سی امین سال حکومت خود بجائی رسیده است که اجازه برگزاری مجلس ترحیم و ختم و بزرگداشت به دومین معمار خود هم نمی دهد. شما اجازه برگزاری مجلس ترحیم به فقیه مجاهدی را ندادید که خودتان اعتراف کردید "دورانی طولانی از زندگی آن مرحوم در خدمت نهضت امام راحل عظیم الشأن گذشت و ایشان مجاهدات زیادی انجام داده و سختی های زیادی در این راه تحمل کردند".

یکی از مراجع حکومتی – که استعداد شگرف معظم له در تولید و تعلیم شعار به نفع مقام عظمای ولایت به طلاب در هفته گذشته عالمگیر شد - متأسفانه از هتک حرمتهایی که مزدوران بسیجی و ماموران بدنام لباس شخصی شما در این چند روزه در تداوم مظالم دو دهه اخیر انجام دادند حمایت و تشویق کرد، از کسی که منفردا بین المراجع به متقلبی همچون محمود احمدی نژاد تبریک می گوید جز این انتظاری نیست. سردسته اراذل و اوباش در حمله به بیوت مراجع عظام (اعلی الله کلمتهم) آخوند دربار و منبری حسینیه شماست. مردم ایران این همه ظلم را از چشم شما می بینند و الا هیچ فرد متدینی اسائه ادب به مرجع تازه درگذشته و پرتاب سنگ به بیت او و منزل بستگانش و بیت مرجع منتقد دیگر را روا نمی دارد. شما از شعارهای تشییع کنندگان خشمگین شده اید. این برای اولین بار بود که این شعارهای ابراهیمی استبداد شکن عشّ آل محمد را متبرک کرد و طلاب حوزه های علمیه پیام رسای ملت ایران را شنیدند:

ما اهل كوفه نيستيم، پشت يزيد بايستيم؛ مرگ بر ستمگر،چه شاه باشه چه رهبر؛ ديكتاتور قاتله، ولايتش باطله؛ اين همه لشكر آمده، عليه رهبر آمده،؛ ديكتاتور، ديكتاتور،عزت خدادايه؛ منتظری نستوه راهت ادامه دارد، حتی اگر دیکتاتور بر ما گلوله بارد؛ عزا عزاست امروز، ملت سبز ایران صاحب عزاست امروز؛ منتظری مظلوم، آزادیت مبارک؛ تسلیت کینه ای /عقده ای نمی خوایم، نمی خوایم؛ عزا عزاست امروز، روز عزاست امروز، فقیه نستوه ما پیش خداست امروز؛ عزا عزاست امروز، روز عزاست امروز، مرجع سبز ایران پیش خداست امروز؛ تجاوز، جنایت، مرگ بر این ولایت؛ وصیت منتظری، مرگ بر این دیکتاتوری؛ اوین شده دانشگاه، ایران شده بازداشتگاه؛ منتظری زنده است، مرجع پاینده است؛ مرجع آزادگی، آزادیت مبارک؛ مرگ بر دیکتاتور.

روزنامه ها رسما از انعکاس اخبار مراسم تدفین و تشییع و ترحیم فقیه آزاده منع شدند. هیچ روزنامه ای اجازه نیافت مطلبی درباره مرحوم منتظری را در صفحه اول کار کند. صدا و سیمای حکومتی هم که در این مصیبت نمک بر زخم می پاشید. شما می توانید خوشحال باشید. هیچ جریده ای و هیچ رادیو تلویزیونی در ممکت محروسه از آنچه در مراسم تدفین و تشییع اتفاق افتاده بود چیزی گزارش نکرد و از سبب عدم برگزاری مراسم برگزار نشده پرده برنداشت. هیچکدام شعارهائی که تا عمق استخوان مقام معظم رهبری را سوزاند منعکس نکردند. شهر در امن و امان است. مهم نیست که در این چند روزه تمام مطبوعات و رادیو تلویزیونهای معتبر دنیا اولین خبرشان درگذشت دومین معمار جمهوری اسلامی بود. شما می توانید سرتان را همانند کبک در برف فرو ببرید و کماکان همانند شاه معدوم صدای اعتراض شهروندان ایرانی را نشنیده بگیرید.



10- ‏مکتب سیاسی منتظری



اگر زمانی از مرحوم آیت الله العظمی خمینی همانند لنین در شوروی، مائو در چین و کاسترو در کوبا یاد می شد؛ منتظری را تا قبل از درگذشتش می شد با تروتسکی در شوروی مقایسه کرد. اما خلوص، انصاف، شجاعت، دانش، تقوا و حریت منتظری بویژه رهبری معنوی او در جنبش سبز اخیر مردم ایران نام او را از حد یک مرجع سنتی تقلید یا یک فقیه متضلع حوزه های علمیه یا یک انقلابی معترض بسیار فراتر برده است. در تاریخ فقه شیعه نام او در عداد آخوند ملامحمدکاظم خراسانی و میرزای نائینی یاد خواهد شد. در مقایسه با دیگر شخصیتهای معاصر بین المللی نام منتظری در عداد نام گاندی رهبر صلح طلب هند و مارتین لوتر کینگ و نلسون ماندلا در حد ایران یادکردنی است. اما در این مقایسه ها از منظر اکثر ایرانیان آیت الله خامنه ای قرینی جز استالین نیافته است. عزاداران حسینی مویه کنان او را نشانه گرفته اند: محرم ماه خونه، یزید سرنگونه.

منتظری در مرگش شکوفا شد. او صاحب یک مکتب است: اسلام سیاسی رحمانی. او خطای قراردادن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی را به بهترین وجهی جبران کرد. در این باره بیشتر خواهم نوشت. اندیشه منتظری گریبان استبداد دینی را در ایران رها نخواهد کرد. راه منتظری راه حسینی و علوی و محمدی است. او با زندگی خود تجسم این حدیث معتبر سیدالشهدا از جدش رسول خدا (ص) بود: "افضل الجهاد کلمة عدل عند امام جائر" (با ارزش ترین جهادها ابراز سخنان عدالت خواهانه در پیشگاه پیشوای ستمگر است). راه منتظری پاکسازی جمهوری اسلامی از ولایت جائر است. متبرک باد نام او، پر رهرو باد راه او.
پنجشنبه ۳ دى ۱۳۸۸
بینوا کودتا چیان!
هوشنگ اسدي
hooasadi(at)yahoo.frحادثه چنان بزرگ بود که اخبار هفته پر خبر آخر آذرماه را یکسره به حاشیه راند. سحرگاه شنبه بانگ برخاست که "خواجه رفت." و این مصرع ازاعماق تاریخ ایران باز آمد و معنای روز گرفت:

- از شمار دو چشم یک تن کم

و زشمار خردهزاران بیش

و این بار خردمندی رفته بود که سخن مشهور جلال آل احمد در باره جهان پهلوان تختی را مکرر می کرد: "مردی که به قدرت «زمانه» نه گفت."

وقتی به قدرت پشت کرد، "فقیه عالیقدر" می خواندندش.لقبی که کمترین هدیه همرزمش آیت اله خمینی بود. وقتی مرجعیت آیت اله خامنه ای را رد کرد، به حبس خانگی افتاد و ماموران امنیتی او را "شیخ نادان" نامیدند. هنگام که در سحرگاهی پائیزی این جهان را واگذاشت "پدر معنوی جنبش سبز" لقب داشت و از جانب مردم و مهمتر، از سوی میلیونها جوان.

پس پابرهنه ها و زیبا جامگان از سراسر ایران به وداع با او شتافتند. او درخاک شد وکنار فرزند شهیدش محمد آرمید. روزهای آخر به علی مطهری گفته بود:

- دیدی با من چه کردند علی؟

و علی برسرنوشت همراه و همرزم پدرش مرتضی مطهری گریسته بود. زار و تلخ.

ترور مرتضی مطهری که رازهایش هرگز فاش نشد، نخستین اقدام برای حذف روحانیون روشن بین بود و بعد ها در زمان ولایت آقای خامنه ای به روش تبدیل شد. مرجع عالیقدر شیعه درخانه محبوس شد، ساز و کار روحانیت برای اولین بار در تاریخ ایران، به دست دولت افتاد و این اواخر حتی تعیین مرجع را دولتی کردند. مداحان و امنیتی ها ونظامی ها تعیین کننده مرجع شدند تا کسانی از تبار مصباح یزدی را بر کشند. آنکه خاک پای رهبر را سرمه چشم می کند تا از همراه دیروز طالقانی و منتظری، مستبدی بسازد که حتی در پیام تسلیتش، کینه این جهانی را بدرقه راه روحانی پیری کند که به سفر آن جهانی می رود.

اما رفتن مردی که قدیمی ترین یار انقلاب اسلامی بود، تاریخ این انقلاب را که اوراق آخرش نوشته می شود، به فصل تازه ای رساند. تنها داوری نویسنده ايندیپندنت درباره شرايط جديد ايران نبود که نوشت "در گذشت آیت اله به جنبش سبز روح دمید"، جهان بر این باور صحه گذاشت.

روز پیشتر از رفتن "مرجع سبز" جمعه روز بود که نماز دولتی بر پا می شد و "امام جمعه های" حقوق بگیر دولت مثل همیشه بر منابر بی رونق می شدند و برای نمازگزاران اندک سیاست رهبر را باز می گفتند که سرانجام در جامه "خدا پنداری" ظاهر شد.

کودتاچیان که تصویر آیت اله خمینی را پاره کرده و از فیلمش در رسانه ملی "پیراهن عثمانی" ساخته بودند؛ مردم رافراخوانده بودند تابه نام "امام" مرحله تازه کودتا رارقم بزنند. از تهران 12 میلیونی، دست بالا توانستند 7 هزار نفر رابیاورند واز سراسر ایران کمی بیشتر. با این فراخوان هم به اسطوره امام پایان دادند و هم تنهائی هولناک خود را به نمایش گذاشتند.

دو روز بعد در یکشنبه ای که سومین روز محرم هم بود؛ سیل جمعیت "مرجع سبز" را بدرقه کرد. نه تاریخ ایران، که سرنوشت شیعه ورقی بزرگ خورد.

درماه "پیروزی خون بر شمشیر" رنگ سرخ انقلاب به رنگ سبز اصلاح تغییر یافت. یکی ازرهبران جنبش، همنام اسطوره کربلا است. ماموران امنیتی شعار "یاحسین" را ممنوع کردند. دستور دادند "سرور شهیدان" رافقط بنام "ابا عبداله" بخوانند. شعارهای مردمی در بدرقه "مرجع سبز" درتاریخ شیعه، طرفه بود:

- ماه ماه خون است، یزید سرنگون است...

و ماموران امنیتی حتی تاب نمی آورند که کفن بزرگمرد رفته خشک شود، به بیت او یورش می برند. کفن پوشان "خودجوَش" سبز می شوند و به دفتر مرجع تقلید دیگر، آیت اله صانعی می ریزند. انگار می خواهند تا طنین شعارهای مردم در فضاطنین انداز است، یزید زمانه را به همگان بشناسانند.

رئیس دولت کودتا که دارد در شیراز نعره می کشد تا خسارات جنگ جهانی اول را از انگلیس بگیرد، فریادکارگران حاضر درجمع را نمی شنود:

- ماگرسنه ایم.... نان در سفره نداریم..

سفرش را ناتمام می گذارد. چند ساعتی به تهران می آید تا میر حسین موسوی را از ریاست فرهنگستان هنر بر کنار کند و بر جایش "پاچه خوار" قدیمی بیت را بگمارد.

در سیرجان، پاسخ مردم معترض به اعدام درملاء عام، حمله بیرحمانه نیروهای امنیتی است. تاکنون خبر از سی کشته و زخمی رسیده است.

در تهران نصب چندعکس سهراب اعرابی رابر درخانه اش تحمل نمی کنند وبه غارتش می روند.

کلوتید رایس رابه دادگاه می آورند. دولت فرانسه پیشتر فاش کرده است که مقامات جمهوری اسلامی پیشنهاد کرده اند او را با دو تروریست زندانی در فرانسه مبادله کنند.

وزیر خارجه فرانسه در پی رئیس جمهورش پیشنهاد معامله را از تاریکخانه اشباح جمهوری اسلامی به روشنائی روز می آورد. فرانسوی ها حاضر نیستند بیگناه را با قاتل عوض کنند.

روزنامه های تازه ای را می بندند. روزنامه دیگری راتصفیه می کنند. از شناسائی "۸٠ موسسه، بنیاد، صندوق و نهاد بیگانه که در جریان سبز فعال هستند" خبر می دهند. برای یکیشان بودجه ای معادل "یک میلیارد و ۷٠٠ میلیون دلار" تراشیده اند.

وزیر اطلاعات کودتا، تحلیل کودتا چیان رابه دست می دهد: "سران فتنه بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری چهار محور اساسی شامل فضاسازی تخریبی، نظرسازی‌های هدفمند، طرح القای تقلب در انتخابات و پرداختن به نافرمانی مدنی را دنبال می‌کردند. ایجاد تغییر در رفتار کارگزاران حکومتی و مردم، تغییر رژیم و فروپاشی نظام از درون، عمده اهداف جریان فتنه و سران استکبار در مقابله با جمهوری اسلامی ایران است.هر کس با هر هویت و مسلکی در این جریان جمع شده‌اند. منافقین، سلطنت‌طلبان، تروریست‌های مذهبی و قومی، بهائیان، هم‌جنس‌بازان، گروه‌های فمنیست، ملی‌گراها، مارکسیست‌ها."
روزنامه کیهان که جمعیت 7 هزار نفره دولتی را با کمک عکس های فتوشاپی به "میلیونها" رسانده بود، جمعیت موردنظر همکارش وزیر اطلاعات را "5 هزار نفر" اعلام می کند.

نویسنده ای در پاسخش می نویسد: "این روزهای عزاداری ما را نخندانید." دیگری، عنوان مطلبش را می گذارد: "بینوا حسین شریعتمداری."

و بینوا یاران حسین شریعتمداری در ستاد کودتا. به رویشان نمی آورند که در قراردادهای "میدان های مشترک نفتی" شکستی "همترازترکمانچای" راپذیرفته اند. کارشناسان اقتصادی از "چشم‌انداز نگران‌کننده برای اقتصاد ایران" خبر می دهند و "رکورد تورمی" را در راه می بینند.

در آخرین روزهای مهلت جهان تهدید می کنند که "نیروگاههای جدید" خواهند ساخت.در پی دخترانه و پسرانه کردن کتاب های درسی هستند.با صرف هزینه های میلیونی" دوباره به ارسال پارازیت مشغول شده اند تا فقط برنامه های یک شبکه خبری را قطع کنند.
رابرت گيبس، سخنگوى كاخ سفيد روز سه شنبه اعلام می کند: "آمريكا اقدام هاى بعدی خود را براى مواجه با موضوع عدم تمايل ايران به انجام تعهداتش در قبال برنامه هسته اي خود آغاز كرده است."
چهارشنبه التهاب به اصفهان می رسد. امنیتی ها نگذاشته اند مجلس ختم "مرجع سبز" در قم بر گزار شود. آیت اله طاهری دراصفهان اعلام مراسم برای روز سوم می کند. مردم گردمی آیند و ماموران بیرحمانه ووحشیانه به سرکوب آنها می پردازند. حکومتی که به نام دین گلو پاره می کند و می خواهد همه جهان را به راه معنویت بیاورد، مانع مجلس ختم بزرگترین فقیه زمانه می شود.

هفته آخر پائیز تمام است. دو سه روزی هم از زمستان می گذرد.روزهای تاسوعا و عاشورا در راه است.شنبه پنجم دی، تاسوعا است. تاریخ سی ودو سال پیش را به یاد می آورد که در پنجم د یماه 1356 اولین تظاهرات مردمی از همین شهر قم آغاز شد. حکومت گذشته ایران ظاهرا باقدرت تمام کشور را اداره می کرد. کسی گمان نمی بردیک سال بعد "نه از تاک نشان باشد و نه از تاک نشان."

نشریه ال پائیس می نویسد: "معترضان ایران آماده همایشی دیگرهستند."

مجید محمدی پرسشی تاریخی را مطرح می کند: "اما اینکه چگونه می‌توان حکومتی تا دندان مسلح در برابر مردم را حسینی و مردمی را که در دوران پس از انتخابات ریاست جمهوری کشته داده و شکنجه شده‌اند و هنوز صدها نفر از آنها در زندان هستنند، یزیدی معرفی کرد و امواج مردمی را که در روزهای تاسوعا و عاشورا به خیابان‌ها می‌آیند کنترل کرد، اموری هستند که باید به نظاره آن نشست."

مردم ایران شب یلدائی دیگر راپشت سر گذاشته اند و صبح را انتظار می کشند. همه درانتظارند تاببینند:

- جمهوری اسلامی چگونه این محرم را از سر می گذراند؟

مطبوعات بزرگ جهان از شمارش معکوس می گویند. تایمز ونیویورک تایمز و اکونومیست از فرجام جمهوری اسلامی می گویند.

روزنامه واشنگتن پست در سر مقاله بی سابقه ای که صفحه دوم این روزنامه مهم را پر کرده از فروپاشی می نویسد.

و جنبش سبز در سرمای زندان راه خودرا باز می کند. بهار می شود. گوش کن این صدای سیاوش کسرائی است درهق هق گریه:

یکی دو روز ديگر از پگاه چو چشم باز مي كنى زمانه زير و رو زمينه پرنگار مى شود به تاج كوه ز گرمى نگاه آفتاب بلور برف آب مي شود دهان دره ها پراز سرود چشمه سارمى شود فراز خارهاى هفت رنگ نفس زنان و خسته مي رسد غريق موج كشتزار مي شود درين بهار... آه چه يادها چه حرفهاى ناتمام دل پر آرزو چو شاخ پر شكوفه باردار مي شود نگار من اميد نوبهار من لبى به خنده باز كن ببين چگونه از گلى خزان باغ ما بهار مي شود

Wednesday, December 23, 2009

سه شنبه ۱ دى ۱۳۸۸
یک سال پیش با آیت الله منتظری

محمود سعيد زاده
تقریبا آذر 87 با عده ای از دوستان به دیدار این فقیه بزرگوار رفته بودیم. از آذر 87 تا 88 یکسال گذشته، اما انگار درخت تنومند دمکراسی وآزادی هزار سال به بار نشسته است.

عبداله مومني و ديگر دوستان زودتر به رستوران بين راه رسيده بودند. ما در راه بوديم زنگ زد و گفت منتظر ماست. دكتر زيد آبادي از كوير و آسمان و نيم تپه هاي اطراف جاده مي گفت.

من اجازه گرفتم و ضبط ماشين را روشن كردم مرحوم بسطامي آهنگ قديمي اي را باز خواني مي كرد... از آن شب سرد خزان شبها گذشته... داستان باده ومينا گذشته...

روزگاري بر من تنها گذشته...

ساعت از 3 بعدازظهر گذشته بود؛ به سمت قم راه افتاديم، همراهان به چپ و راست خيابانهاي قم راهنماي ام مي كردند. حس عجيبي داشتم دوباره قم؛ دوباره... دوباره آن حس غريب، دوباره آن دلتنگي ملس، چگونه بگويم؛ اين حس الزاما حس بدي هم نيست بلكه حس عجيبي است. نوع اين حس از نوع اضطراب و اضطرار اولين روزحضور در مدرسه است. راستش دلم مي گيرد، احساس خفگي مي كنم، تصور مي كنم در خلوت ترين خيابانهاي عالم، در بي انتها ترين برهوت دنيا، در دورترين شهر جهان، دارم به غمگينانه ترين سمفوني خدا گوش مي دهم.

اينجا قم است ومن تمام عرض و طول غربت را با پوست و گوشت و استخوانم اندازه مي گيرم.

چندتا خيابان را به چپ وراست مي پيچيم و مي رسيم به سر كوچه اي كه در ابتدا و انتهاي آن نه درخت بلكه دوربين هاي مدار بسته كار گذاشته اند تا هر وقت كه بخواهند از آن ميوه هاي تلخ به بار آورند وتو در اولين نگاه متوجه مي شوي اينجا نامهرباني جاري است ورسم اين مردمان سرك كشيدن به خلوت ديگران است.

درهاي اول و دوم را با سرب به هم دوخته بودند تا سالها بگذرد وكسي در اين حسينیه اشكش جاري نشود؛ در كنار درهاي به هم دوخته حسينيه، در كوچكي باز است تا خوراك دوربين ها مهيا باشد. نفر به نفر از در گذشتيم، كفشهايمان را درآورديم. عده اي روحاني و غير روحاني با قيافه هايی كه همه جا مي توان شبيه آنها را يافت در حياطي نسبتا كوچك نشسته بودند. وارد اتاقي شديم به مساحت تقريبي 30 متر. پيرمردي در اتاق به احترام ما ايستاده بود، خميده، شكسته، آراسته وساده پوش ودستاني كه لرزشش گواه پيري بود. براي يك لحظه حواسم پرت شد؛ نمي دانم دكتر زيد آبادي شروع كرد يا ايشان، اما من زودتر از آنها رفته بودم به اعماق تاريخ. به اميدها، به همه آرزوهاي بشري كه در خواب آرميده اند؛ به ترس و اضطراب و دلشوره همه كساني كه براي آنكه اندكي از آلام بشر را بكاهند به سياهي ها تاختند.... رفتم به سال 57. به مردماني فكرمي كردم كه براي اجراي عدالت و آزادي حنجره پاره مي كردند و شبها چه با ذوق و شوق آنچه گذشته بود براي خانواده تعريف مي كردند. به آن روزگاران فكر مي كردم، به روزگاري كه عكسها چقدر زود بر ديوار خانه ها نقش مي بست وبه همان زودي به پايين كشيده مي شد.

به فضاي خانه برگشتم؛ پيرمردي را ديدم كه انگار تمام غم وغصه عالم را به دوش او گذاشته بودند. او در لب دريايي نشسته بود كه سالهاست ديوانگي مي كند و او مي دانست در طوفاني كردن آن بي تاثير نبوده است. درياي ديوانه چنان به هم ريخته كه نه خدا را مي شناسد ونه ناخدا را و او به همين اميد اينجا نشسته تا ديگران را از شب و دريا و گزمه ها خبر دهد.

به چهره دوستانم نگاه مي كردم؛ نمي دانستم چه حسي دارند اما من حس غريبي داشتم. روبروي ما كسي نشسته بود كه لااقل زماني جانشين رهبري جمهوري اسلامي بود، عينكي ساده به چشم داشت و لباسهايش ساده تر از شعرهاي سيد علي صالحي بود. اينجا از جلال و جبروت روحانيت حكومتي خبري نيست. اينجا منزل ساده يكي از مراجع بزرگ جهان اسلام است. اينجا قم است؛ شهري كه مركز جهان تشيع مي نامندش ودر آن حسين علي منتظري حق اظهار نظر علني ندارد. براي يك لحظه كتاب و جزوه ومعلم وهمه وهمه از جلوي چشمم رژه رفتند. پس چگونه ما از گفتگوي تمدنها سخن مي گوييم؟ چگونه مي گوييم ما آزادترين كشور جهان را داريم؟ پس اين دوگانگي چگونه است؟ كفن پوشان كجا هستند كه از حق مردم فلسطين و لبنان و.. دفاع مي كنند؟ براستي اگر منتظري اينجا نتواند آزاد سخن بگويد در كجاي عالم بايد از اسلام وشيعه و... سخن بگويد؟ چقدر دلشان خوش است كساني كه انتظار دارند شيعيان در عربستان آزادانه مناسك خود را انجام دهند و چه خيال خامي مي پرورانند اهل تسنني كه مي خواهند مسجدي در تهران داشته باشند. وقتي قدرت پوشالي به زور و تزوير مسلح است سخن از آزادي شبيه شوخي است.

خوشبختانه ما بايد زودتر از اين شهر برويم. از در خانه كه بيرون آمدم دوباره از ابتدا تا انتهاي تاريخ را به نظاره نشستم. اينجا قم است؛ شهري كه مردمانش اگر روسري خانمي كوتاه باشد، اگر مانتوي كسي آب برود، اينجا قيامت مي شود اما اگر كسي در خانه اش زنداني شود دلش براي نماز خواندن در عبادتگاهي تنگ شود، اگر دختركي در زندان بميرد، اگر پير زني سرش به ديوار كوبيده شود ودر جا از ترس بميرد، اگر جوان كردي به جرم نداشته زير بدترين شكنجه ها جان بدهد وجنازه اش در خيابانها به زمين كشيده شود، اگر كارگري فقط به جرم درخواست دستمزد زنداني شود، آب از آب تكان نمي خورد.

اينجا قم است شهري كه قرار بود مركز اميد مستضعفين عالم باشد؛ اينجا تاريخ نگاران به صف ايستاده اند تا فرصتي مهيا شود و تاريخ نگاشته شود. حتما خواهند نوشت انقلاب شد. شاه رفت. هنوز منتظري در زندان است، وآزادي هنوز در فرهنگ لغت حاكميت جايي ندارد و عدالت لفظ مهجوري است.

روزگاري بر من تنها گذشته.... از آن شب سرد خزان شبها گذشته...
سه شنبه ۱ دى ۱۳۸۸
هر لحظه عظیم تر می نمود؟

تقي رحماني
تاریخ شیعه امامیه در گرایش فقهی خود، چنین انسانی را کمتر به خود دیده است. آنان که فقهای شیعه را می شناسند به این واقعیت معترفند.

در کمتر از صد سال که فقهای شیعه توانسته اند حوزه علمیه را سامان دهند سه چهره فقهی سرآمد فقهای دیگر بوده اند.

آیت الله بروجردی به شیعه امامیه روحانی اعتبار بخشید و در میان اهل سنت مذهب فقه جعفری را رسمیت داد.

ایت الله خمینی به جریان فقهای شیعه، قدرت سیاسی اعطا کرد و اقتدار آنان را افزود، اما آیت الله منتظری به شرف و آزادگی شیعه افزود این ویژگی به منتظری جایگاهی منحصر به فرد می دهد یعنی:

1-پشت پا زدن به مقام به خاطر حقوق مخالف.

2-دفاع از مردم و قرائت انسانی از حکومت دینی.

وی بسیار زودتر از آیت الله خمینی به عنوان مجتهد مسلم از سوی آیت الله بروجردی به رسمیت شناخته شد. آیت الله بروجردی به وی عنایت ویژه داشت اما منتظری به دلایل گوناگون وجود مجتهد مسلم بودن مرجعیت آیت الله خمینی را پذیرفت. استعداد منتظری و مطهری در میان شاگردان بروجردی مثال زدنی است.

بی گمان او فقیهی مبرز بود که در اصلاح فقه سنتی کوشید. خصیصه تئوری سازی، بعد از تجربه کردن دوران پس از انقلاب و بعد از عزل از مقام قائم مقامی رهبری، جلوه دیگری به او بخشید.

مقاومت و مبارزه وی در زمان پهلوی مثال زدنی بود اما مبارز نستوه بود. نستوه مهربان نیست اما او مهربان بود؛ این مهربانی او را متمایز می کرد همان گونه که طالقانی مهربان بود، اما این مبارز نستوه در سال های اول انقلاب در کوران سنت، دارای برخی مواضع قابل بحث و نقد بود.

شکوه انقلاب و ترس از نابودی آن، منتظری را برای چند سال در سایه قدرت برد. قدرت مقوله ای بود که برای نویسنده کتاب ولایت فقیه و برای اجرای احکام اسلام لازم بود. باور به چنین دیدگاهی نیاز به تعدیل و توجه به حقوق مردم داشت. منتظری چنین نقشی را بازی می کرد. نقش او در همان سال هایی که قائم مقام رهبری بود، کاستن از شدت خشونت و اعدام های حاکمیت بود. در این مورد هزاران هزار نمونه است یکی از آن نمونه ها خودم هستم.

قلب مهربان، خانه باز و گشاده او بروی مخالف و موافقان باعث می شد او بداند در زندان های ایران چه می گذرد و سرنوشت جنگ به کدام سو می رود.

جالب اآن بود که تمام توصیه هایش به حکومت درست بود.

در مورد پایان دادن به جنگ که وی در سال 1364 به لزوم اآن رسیده بود، در مورد وضعیت زندان ها و احکام قضایی که وی در موضع گیری سال 1360 به اعدام های بی رویه اعتراض کرده بود.

همین مواضع او را از موضع قدرت دولت محور خارج کرد. سنت مذهبی ایران، حوزه های علمیه را داشت تا فقیهان و متکلمان اآن بتوانند در این حوزه عمومی سنتی زیست کنند. چنین امکانی را روشنفکران ایرانی، چه مسلمان و چه سکولار، ندارند.

منتظری بعد از دوری از قدرت به قدرت واقعی نزدیک شد، با مهربانی وارد قلوب مردم شدن و زیستن در چنین جایی.

روحانیت شیعه در محافظه کار ترین دوران خود ضرب گیر ظلم پادشاهان ستمگر بوده است. منتظری به عنوان مدافع مظلومان در برابر قدرت حاکم قرار گرفت، منتها با زبان اعتراضی و انتقادی در عین باور به عقاید خودش.

بی اعتنایی وی به قدرت مثال زدنی بود؛ اگر خوانده بودیم که علی حکومت را از گیوه پاره اش بی ارزش تر می دانست او نیز فردای برکناری از پست قائم مقامی رهبری به فکر آب دادن به باغچه و گلدان های خانه اش بود که تشنگی نکشند، در حالی که فرزندان به خاطر دلداری به او این وظیفه را فراموش کرده بودند. در حقیقت او نشان داد که چقدر علی گونه است. علی گونه بودن بسیار سخت است، اما او با نهج البلاغه الفت داشت و نشان داد به عمل علی وفادار است.

منتظری در حوزه سنتی علمیه، تاریخ ساز شدو نشان داد که حفظ نظام واجب نیست؛ مهربان و مردم دوست بودن از حفظ نظام واجب تر است و مسلمان واقعی این گونه است.

جامعه محوری منتظری بعد از عزل از مقام حکومتی اوج گرفت؛ صدای بلند مظلومان و محرومان شدن و آینده حکومت را در زمان حال دیدن و همه این ها، از منتظری چهره ای ساخت که دیگر صدای مظلومیت همه ایرانیان شد. از اصلاح طلب، اپوزیسیون، بهایی، فعال کرد و بلوچ و نیز دانشجویان و روشنفکران.

بی تردید هیچ مرجع شیعه تا این حد راه خدا را به سوی مردم نگشوده است.

عارفان شاید لیک فقیهان در مجموع سخت گیرند، اما منتظری چنین نکرد؛او در عمل آموخت یا باید دارای قلب مهربان بود یا اینکه در جامعه محور و نهاد مدنی را برای کاستن از ظلم های حاکمان تدارک دید، این درس بزرگی است نه؟

پیام های تسلیت جریان ها و افراد مختلف و شخصیت ها، از حاکمان تا محکومان، نشان داد که فقط تفاهم در حوزه عمومی و جامعه مدنی و داشتن روح های بزرگ و قلب های مهربان است که زندگی را برای مردم قابل تحمل می کند.

منتظری درس های بزرگی در عمل به مرجعیت شیعه داد که محوریت اآن مهربانی و دوستی با مردم با هر عقیده و مرامی بود.

تندی و عبوسی برخی روحانیون اصلاح طلب نسبت به روشنفکران ادامه دارد، روشنفکرانی هم هستند که روحانیون اصلاح طلب را خرد می گیرند، حاکمان ایرانی اخلاق قدرت را دارند اما طالقانی و منتظری بیت های مناسب درس گیری مردم گرایی هستند.

اما آنچه من از منتظری در سال های اخیر آموختم را با ذکر خاطراتی توضیح می دهم.

در سال 1381 بعد از آزادی از زندان 59 سپاه پاسداران به دیدارش رفتیم. در آن دیدار وی از فعالیت های اصلاح طلبانه من و نرگس و همه ملی ـ مذهبی ها و خانواده هایشان یاد کرد. من در پی آن بودم که او نظریه ولایت فقیه را رد کند. وی گفت اسلام احکام دارد و احکام، حکومت لازم دارد منتها ما خوب حکومت نکردیم. این گفتگو کوتاه بود، چون دیدار دست جمعی بود.

در دوران بازداشت در زندان 59 وی در برابر اتهام ارتداد که در متن کیفر خواست من از سوی بازجویان آمده بود، در پاسخ به سئوالی از سوی مادر و همسرم ـ حتی علاوه بر سئوال خانواده من ـ اشاره کرده بود حتی انکار امام زمان، نمی توان حکم ارتداد را اجرا کرد.

در این دیدار وی ملی ـ مذهبی ها را بسیار احترام گذاشت و چند بار تاکید کرد که به نام اسلام بد حکومت کردیم.

در دوران بازداشت در سال های 1382 تا 1384 وی پیگیر مدام وضعیت من و دوستانم (صابر و علیجانی)بود و بعد آزادی، هیاتی را به دیدار به خانه ما فرستاد. این ابراز لطف از سوی وی همچنان ادامه داشت. در سال های 1385 من دوبار نامه نگاری با ایشان کردم که محوریت آن نقدهایی بود که بر نظریه ولایت فقیه ایشان داشتم. ، که اآخرین نظریات خود را در مورد ولایت فقیه که نوعی نظارت فقیه از دور بر حوزه قدرت بود، بیان کرد. در نامه نگاری سوم که امسال انجام دادم نقد های خود را بر این نظارت مطرح کردم اما جوابی نیامد. احمد آقا گفت که ایشان گفته اند پاسخ به این سئوالات کار جوان تر هاست.

آخرین دیدار در دفتر ایشان انجام شد تا بعنوان برنده سال قبل تندیس حقوق بشر را همراه با دکتر پیمان و دکتر یزدی به ایشان تقدیم کنیم. در آخرین دقایق از ایشان خواستم که پاسخ سئوالات من را بدهند با اصرار من قبول کردند اما جمله ای فرمودند که در لحظه ای که این مقاله را مینویسم بارها اشک را بر گونه هایم جاری کرده است. [ من در حقیقت اگر در سال 1367 از اعدام ها نجات یافتم به دلیل فشار های او بود[. این جمله آن بود:"مخلص شما هستیم. "این حد تواضع فقط برای انسان های بزرگ وجود دارد.

در جامعه ای که خود خواهی، خود بینی و القاب بزرگ انسان را کور میکند، او هر لحظه عظیم تر می نمود. از منتظری بیاموزیم هر اندیشه ای اگر ذره ای مردم مدار باشد با قلب های مهربان، نمی تواند توجیه گر ظلم و بیداد باشد.

مسیح گفت همسایه ات را دوست داشته باش، حقوق بشر می گوید که همنوع را دوست داشته باشیم، عهد عتیق می گوید بیگانه را دوست داشته باشیم.

منتظری با قلب مهربان، مردم را دوست داشت چرا که هر جزمی و دگمی با قلب مهربان و مردم دوستی تعدیل می شود.

بر سنگ مزارش این گونه خواهیم خواند: "در اینجا فقیهی خفته است که به قدرت و حکومت به خاطر حقوق مخالفان خود پشت پا زد و تا آخرین لحظه عمر برای حقوق انسان ها نالید. "

پس مخلص آن قلب مهربان.

Monday, December 21, 2009

تاریخ انتشار: ۰۱ دی ۱۳۸۸, ساعت ۱۲:۱۱ قبل از ظهر
عذر تقصیر به پیشگاه آیت الله العظمی منتظری
رضا فراهانی




بسیاری از نسل بچه های جنگ به مرجع دلیر و نازک بین و صافی دل و تیزهوش و نکته سنج و عدالت خواه و مردم دوست و حق نگر تازه درگذشته، حضرت آیت الله العظمی منتظری، عذرخواهی ها بدهکارند. من از همان نسلم.



سال غم انگیز 67 بود و خاتمه جنگ و بازگشت ما به شهرها و ماجرای جگرسوز اعدام های گروهی زندانیان سیاسی در زندان ها و مکاتبات رمزگونه نفر دوم انقلاب با رهبری آن. نامه ها را که دست به دست می گشت می خواندیم و می کوشیدیم حقیقت را از میان سطرهای آن ها دریابیم.



حق با کدام طرف بود؟ از آن کسی که با کمال افتادگی و تواضع حدیث پیامبر می گفت و آن دیگری را که در راس قدرت بود به رعایت حدود و حقوق انسان ها می خواند و نصیحت به درگذشتن از خطا می کرد و نه عقوبت آن؟ یا آن دیگری که قایم مقامش را که خود حاصل عمرش خوانده بود ساده لوح می نامید که تحت تاثیر این و آنی که روی خوشی با آن ها نداشت زبان به نقد قدرت گشوده بود؟



حق با آن بود که فروتنانه و با ابراز احترام و ادب کامل به رهبری انقلاب، درخواست موافقت با کناره گیری از قایم مقامی رهبری می کرد؟ یا آن دیگری که تندخویانه و از سر قدرت در پاسخش نوشته بود این بار از طاقت شما سنگین تر بود و از ابتدا نیز با آن مخالف بودم و دم بر نیاورده بودم؟



آن همه تکریم و تعظیمی که در نامه های آیت الله العظمی منتظری می دیدیم و می خواندیم ما را وا می داشت حرمت نگه داریم و دامن آن را که به سودای اندیشه عارفانه اش پای برهنه بر روی میادین مین می رفتیم، تر نبینیم.



نوشته بود: "از همه برادران و خواهران عزیز و علاقه مند تقاضا می کنم مبادا در مورد تصمیم مقام معظم رهبری و خبرگان محترم، به بهانه حمایت از من کاری انجام دهند یا کلمه ای بر زبان جاری نمایند." می خواندیم و بزرگی اش را نمی فهمیدیم.



خوانده بودیم که برایش نوشته بود: "اطلاعات شما روی ساواک شاه را سفید کرده است"، اما هرگز ندیده بودیم شخص او را جز با احترام و اکرام یاد کند و نام ببرد. در مقابل از آن دیگری



بی حرمتی ها در حق کسی که می گفت: "به شما شدیدا علاقه مندم" دیده بودیم.



در کوره حوادث که قرار بگیری و دچار همان "ابتلایات دنیوی" که در پیام سبک سرانه کسی آمده بود گردی، عیار وجودت آشکار می گردد. نه هر انسانی را توان آن است که از حق بگوید و با حق زندگی کند و به راه حق برود و همان کند که می گوید.



از جمله آخرین مواضع حضرت آیت الله العظمی منتظری آن بود که در برابر پاره کردن و آتش زدن تصویر آیت الله العظمی خمینی گرفته بود. به روشنی و دقت و متانت و درستی گفته بود که او منشإ خدمات بزرگی در این مملکت بود اما اشتباهاتی هم داشت. آتش زدن تصویرش درست نبود اما این بدان معنا نیست که هر چه کرده بود و گفته بود درست بود. تنها همین یک موضع او نشان داد که حق را فدای مصلحت نمی کرد و عدالت را به مسلخ قدرت نمی برد.



خدایش رحمت کناد و عذرخواهی نسل شرمنده ما را پذیرا باشد که سخت بی عمل بودیم!
تاریخ انتشار: ۳۰ آذر ۱۳۸۸, ساعت ۱:۲۸ بعد از ظهر
ولایت بر دلها
مسیح علی نژاد




به گزارش رسانه های آزاد، مستقل و غیر مجیز گوی دولت ایران، آیت الله منتظری منتظر دستور شکستن حصر از سوی حاکمان نماند و سحرگاه سوم محرم، حصر را شکست و از بند رهید.



پیرمرد، آنگاه که حماسه سبز یک ملت را برای آزادی دید، آرام پلک برهم گذاشت و آزاد شد. درست در روزهایی که شایعه مرگ کسی خانه به خانه می رود و مردم در به در دنبال یک سرنخ ساده می گردند تا شایعه مرگ سلطان را تایید کند، خبر واقعی مرگ منتقد سلطان را کسی اما باور نمی کند و همه دنبال بهانه و سرنخی بودند تا خبر را تکذیب کنند!



در رثا و حُسن حسینعلی منتظری همه خواهند نوشت؛ من اما می خواهم از عزاداری یک نسل بی اعای بزرگان شهر، بی باور، برای یک آیت الله بنویسم. از گریه های دیجیتالی یک نسل لاقید برای یک مرجع عالیقدر. نسلی که گردن زیر گیوتین می گذارد اما با فرمان و دستور، مقلد نمی شود و فتوای مراجع عظمی نمی خرد و قبای تقلید آقا به تن نمی کند و ولایت ولیّ ناخوانده نمی پذیرد و صفت معظم به منبر نشینان عطا نمی کند.



باورش دشوار است اما مرجع پیری در قم ، در یک شهر سنتی و مذهبی در گذشت و نسلی در دنیای مدرن و مجازی عزای عمومی اعلام کرد. نسلی که می گویند از روحانیت متنفر و منزجر شده ، نسلی که مظنون است به بی ادبی و اوباشی گری و خس و خاشاکی و بی اعتقادی و براندازی. نسلی که تبعید به گناباد را به جان می خرد اما گناه تن دادن به ولایت آنانی که فرمان شلیک به یک ملت بی پناه را صادر می کنند، نه.



نسلی که زیر شکنجه، دنده هایش می شکند اما به دوربین هایی که برای اعتراف به ابراز مهرش به آقا چیده شده اند لبخند نمی زند.



فیس بوک، توییتر، گودر، وبلاگستان و شبکه های اجتماعی و اینترنتی، شده اند مسجد و معبد عزاداران دنیای مجازی. کاربران اینترنتی، تن شریف یک مرجع بی جان را بر شانه های مجازی خود تشیع می کنند.



انگار دنیا قم شده است و دلها غم.



پیرمردی در قم پس از سالها حبس و حصر خانگی، باورش نبود که آزادی اش را ملتی چنین غمگنانه اما پرشکوه در یک کشور بی رسانه به سوگ نشیند.



درست است که فارس و ایرنا و باقی خبرگزاران رسمی و دولتی پا روی جنازه بی جان مخالفان و منتقدان هم می گذارند و لگد پراکنی می کنند اما برای ارشد مخالفان ، کسی منتظر بیانیه رسمی از خبرگزاری های رسمی حاکمیت نماند و هنوز هوا روشن نشده، آدرس خانه شیخ بر شبکه های اینترنتی ثبت شد و دست به دست گشت و کسانی که در ایران بودند راهی شدند، آنان که دور از خانه ماندند همپای عزاداران، انگار فرسنگ ها پیاده روی کرده اند در دنیای مجازی.



این روزها از خیابان های تهران به دو شیوه گزارش می شود.



به عکس ها خوب نگاه کنید، به دیوارها خوب نگاه کنید. شهر پر از شعار مرگ بر دیکتاتور است و زیر پای یک نسل خشمگین عکس های یک مرجعِ خود خوانده لگد مال می شود و در در سوی دیگر بر شانه های همین نسل، عکس های یک مرجع طرد شده تشییع می شود.



اما آنچه رسانه های رسمی گزارش می دهند این نیست.



عکس آیت الله خمینی را هم پاره کردند و در کنارش کمرنگ نمایی هم از پایین کشیدن عکس حاکم زنده را نشان داده اند تا شاید در فراخوانی که برای تقبیح عکس امام اعلام شده بود، بعیت با ولایت هم به نمایش عمومی گذاشته شود.



آنان که آمده بودند، آنقدر اندک بودند که هیچ کس نتوانست فخر بیعت با ولایت را به جهان بفروشد اما اینک یک مرجع مظلوم بی رسانه، به تعبیر خبر اولیه اما حذف شده خبرگزاری فارس « مُرد» آنگاه به یکباره همان نسل خشمگین سوگوار شد.



نه سوگوار یک فرد، نه سوگوار یک روحانی یا سوگوار یک مرجع تقلید. سوگوار یک انسان که وقتی هنوز جان داشت، جسارت هم داشت که بگوید روحانیان، خدا نیستد و پاره شدن یک عکس را هم کفر اعلام نکرد و حتی مثل باقی رهبران جنبش سبز هم نبود و سبز تر بود و سبز تر می نمود؛ آنگاه که گفت: امام هم بی اشکال نبود!



حال، صادقانه قضاوت کنید برای یک مرجع پیر از حصر رهیده در شهر چه می کنند و برای یک مرجع خود خوانده، اگر برود از این دنیا چه خواهند کرد. برای یکی باید مراقب بود و نهادهای امنیتی را آماده باش گذاشت تا مبادا به عزاداری بیایند برای دیگری اما باید همان نهادهای امنیتی را آماده باش بگذارند تا مبادا...



کاش آنها که باید، تفاوت میان ولایت بر مُلک و "ولایت بر دلها" را می فهمیدند و منتظر داوری مردم در روز تشییع خویش نمی ماندند.





*ديدگاه هاي وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست.
سایر > سیاسی
تاریخ انتشار: ۲۹ آذر ۱۳۸۸, ساعت ۷:۰۲ بعد از ظهر
تو در نماز عشق چه خواندی؟
سید عطاالله مهاجرانی




آیه الله العظمی منتظری درگذشت. چراغ عمری سرشار از افتخار و مهر و مردم دوستی و آزادیخواهی به ظاهر خاموش شد. صدای گرم و صمیمانه ای که از جنس صداقت و وفا بود، دیگر به گوش نخواهد رسید. مرجعی که پناهگاه مردم بود و ملجا آنانی که بر تن و روح خود زخمی از استبداد داشتند، دم فرو بست.



با اطمینان می توان گفت که کارنامه عمر آیه الله العظمی منتظری، کارنامه ای بی نظیر است. او عدالت و حقیقت خواهی و حق گویی را به عنوان محور و مدار زندگی خویش انتخاب کرد و همه عمر او هزینه های سنگینی بود که با روی باز و تبسم تحمل کرد. هیچگاه تسلیم ستم نشد، اما تحمل کرد. حکیم بود و استطاعت صبر داشت.



در دوران حکومت فاسد پهلوی از این زندان به آن زندان کشانده شد. شش ماه حبس انفرادی را تحمل کرد، بسیار شکنجه شد تا به تعبیر ازغندی، بازجوی جنایتکار ساواک، خمینی دیگری تحقق نیابد. یک بار او را از تبعید در شهر سقز کردستان به زندان اوین بردند. در هر شهری که تبعید بود، حضور او اسلام و مسلمانی را که سرشار از مهر و محبت و تواضع بود، نشان می داد. در دوران زندان به تدریس فقه و فلسفه پرداخت و تمام علمای دین که همبند او بودند، از حضور ذهن و تسلط او بر اسفار و متون فقهی به شگفتی می آمدند. او اگر از نهج البلاغه سخن می گفت، سخنش تشریفات نبود، دستش در تمام عمر به خون کسی آلوده نشد. غباری از کلمات او بر خاطر پیراسته ای ننشست...



او تبدیل به حجت مسلمانی ما و معیار سنجش دیگران شد. انسانی که تمام عمر حق جو و حق خواه است، خود تبدیل به معیار می شود. انسان هایی هستند که در زندگی به اعتبار آنچه از قدرت و ثروت می اندوزند، قدر و قیمت می یابند، آیه الله منتظری با آنچه از دست داد، ارزشی تاریخی آفرید. او با رفتارش و اندیشه و سخنش نشان داد، در برابر عدالت هر امر دیگری از جمله قدرت و حکومت بی ارزش و بی اعتبارست.



تفحص او در متون فقهی و اصولی و حدیث و تفسیر و فلسفه و منطق مثال زدنی است. چه کسی می تواند دشوارترین مباحث را مثل او آن قدر روان و آسان بیان کند؟ همان دروس منظومه را که در دوران حبس خانگی برای فرزندان و نوه هایش گفته است، بشنوید. فرزندان و نوه هایی که سهمشان در ماه های گذشته حبس و هتک بود.



بصیرت همان بود که آیه الله منتظری داشت. درست است که رسانه های دولتی و حکومتی هنوز حتی پس از رحلتش از بغض و هتک خالی نیستند، حتما هیچگاه از رسانه حکومتی رحلت او به عنوان عزای عمومی اعلام نخواهد شد، اما در ژرفای جامعه نام و یاد آیه الله منتظری با وجدان ملت ایران و تمام آزادیخواهان و انسان دوستان آمیخته شده است. شعار دانشجویان دانشگاه علم و صنعت:



منتظری زنده است

مرجع پاینده است



گوشه ای از بروز و ظهور وجدان عمومی ملت ایران است. مردم خود، دانشجو و دانش آموز و کارمند و کارگر، زن و مرد و پیر و جوان بایست یاد و نام او را گرامی دارند، نام و یاد او پاسداشت آزادی و مردم دوستی و محبت است.



بیش از همه از مراجع عظام تقلید و عالمان وارسته دینی و دانشگاهیان انتظار می رود، در این سوگ عظیم سخن بگویند. حکومت بی تردید پریشان و سرگردان خواهد بود که با تشییع جنازه ایشان چه کند. سال ها پیش وقتی آیه الله منتظری از زندان شاه آزاد شده بود، امام خمینی در پیامی برای ایشان نوشتند:

"جنایتکاران به شما و ملت، از سایه شما رجال عدالتخواه می ترسند."



آن واهمه ها همچنان باقی ست. تا استبداد زنده است، نام و یاد آیه الله منتظری مثل چراغی می سوزد. مثل آیه نور شعله می کشد و راه را نشان می دهد. در روزگاری که تحریف دین و ارزش ها مهمترین فتنه است و آدمکشان- گزارش جوان کشی شان را در زندان کهریزک اعلام کردند- با امامان معصوم سنجیده می شوند و منتقدان و مخالفان هتک می شوند و تهدید به زندان و طرد...نام آیه الله منتظری یک حجت است که اسلام و مسلمانی روایت دیگری دارد بری از قتل و آزار و حبس و شکنجه و دروغ و خرافه.



تو در نماز عشق چه خواندی

که سال هاست

این شحنه های پیر

از مرده ات هنوز پرهیز می کنند؟

تاریخ انتشار: ۳۰ آذر ۱۳۸۸, ساعت ۱۲:۳۶ بعد از ظهر
جام می‌‌ و خون دل، هر یک به کسی‌ دادند
عبدالکریم سروش




غیرت حق بود و با حق چاره نیست کو دلی‌ کز حکم حق صد پاره نیست؟



رحلت غم انگیز مرجع بزرگوار حضرت آیت الله منتظری، دلیر‌ترین فقیه استبداد ستیز دوران، کام‌ها را تلخ و چشم‌ها را گریان کرد. درود و رحمت رضوان حق بر او باد که خود آیت رحمت حق بود و در راه احقاق حقوق بندگان خدا دمی نیاسود.



به آن چه می گفت و می‌‌آموخت حقیقتاً باورداشت و از آن چه داشت و می‌توانست داشته باشد کریمانه و دلیرانه گذشت و حق عدل و احسان را به جا آورد و اینک با نیک نامی و آبرومندی به دیدار پروردگاری شتافته است که دوستدار محسنان است. ان الله یحب المحسنین.



جام می‌‌ و خون دل هر یک به کسی‌ دادند در دایره قسمت اوضاع چنین باشد



نصیب او در دایره قسمت، خون دل بود و چون پیشوای پارسایان علی‌ علیه السلام عمری را در اندوه و ناکامی به سر برد و از طعن و تهمت و دشنام و ناجوانمردی دشمنان نصیبی وافر یافت، با این همه هیچ گاه چون عیسا مسیح به درگاه خدا ننا لید که "چرا رهایم کرده ای" ،بل چون سالار شهیدان حسین علیه السلام گفت رضی برضاک، تسلیما لامرک.



حق بلکه تکلیف او بود که چون یک فقیه مجتهد با پاره ای از اجتهادات آیت الله خمینی در آویزد و آنرا نپذیرد. حق او بود که چون یک شهروند آزاد، رهبر حاکم را نقد کند و بر او خرده بگیرد. اما نظام استبداد دینی آن نقد‌ها را نه تنها بر چشم و سر ننهاد بل چون گناهان کبیره‌ای دید که فاعلش سزاوار مجازات است و دلیل‌های عوامانه عنوان کرد که دل امام را خون کرده‌ای و در" امتحان خطیر "مقبول نیفتاده ای لا جرم مستحق عقوبتی.



پیام بی‌ دردانه و خود پسندانه مقام رهبری ‌نمکی تازه بر این زخم ظالمانه پر عفونت ریخت و "ابتلائات" آن فقیه راحل را لازمه کفران و غفران گناهانش شمرد: بلیات و ابتلائاتی که به اشاره رهبری و به دستان اعوان و انصار او پدید آمد و آن عزیز را بی‌ محکمه و بی‌ محاکمه به مدت پنج سال چون گنجشکی مظلوم در محاصره کرکسان ظالم نگاه داشت و مطبوعات ولایت مدارهم وی را در سیل و طوفان تهمت‌ها و اهانت‌های سنگین غرقه کردند.



جرم بزرگ آن فقیه نزیه جز این نبود که رهبری حاضر را شایستهٔ منصب افتا نمی شمرد و ردای مرجعیت را بر قامت او برازنده نمی‌‌دید وآنچه را همه درپس می گفتند او در پیش می گفت.



اسفا ودریغا که دیگر مراجع و مشایخ با او چنان که باید همراهی نکردند و با کوتاهی نا بخشودنی شان حوزه و مرجعیت را به زبونی و ذلتی نشاندند که رضا خان پهلوی هم آن را در خواب نمی دید و مصداق سخن پیامبر خدا شدند که " من اعان ظالما سلطه الله علیه" : هر کس ستمگری را یاری کند خود اسیر آن ستمگر خواهد شد.



اینک آن نازنین که اعتبار و افتخار حوزه علمیه بود رخت به سرای باقی کشیده است و مگر باز ماندگان طریقت پر شرافت او را دنبال کنند و با استبداد دینی بستیزند تا آب رفته را به جوی باز گردانند و نام نیکی‌ در این جهان و پاداش کریمانه‌ای در آن جهان برای خود فراهم آورند.



دو چیز حاصل عمر است نام نیک و ثواب واز این دو در گذری کلّ من علیها فان



ربّنا اغفر لنا و لا خوا ننا الذین سبقوا نا‌ با لایمان و لا تجعل فی‌ قلو بنا‌ غلا للذین امنو ا. ربّنا انک رئوف رحیم.




عبد الکریم سروش

اول دی ماه ۱۳۸۸
تاریخ انتشار: ۲۹ آذر ۱۳۸۸, ساعت ۷:۲۴ بعد از ظهر
در سوگ استاد
محسن کدیور


من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلا



شیخنا الاستاد آیت الله العظمی حسینعلی منتظری نجف آبادی پس از عمری پربار و حیاتی پرعزت و کارنامه ای درخشان به رحمت ایزدی پیوست و روح بلندش از عالم خاک به ملکوت اعلی رهسپار شد. جهان اسلام و مکتب اهل بیت (ع) یکی از بزرگترین عالمانش را از دست داد. حوزه های علمیه تشیع در سوگ یکی از استوانه های فقاهت سوگوار شدند. اسلام سیاسی بزرگترین نظریه پرداز معاصر خود را از کف داد. ملت ایران پدر مهربان خود را از دست داد. جنبش سبز ملت ایران در عزای رهبر معنوی خود عزادار است.

آیت الله منتظری به عالم اسلام و تشیع خدمات ارزنده ای کرد. شاگردان فراوانی تربیت کرد، آثار ارزشمند علمی در فقه، اصول، کلام و شرح احادیث اهل بیت به رشته تحریر در آورد. او صاحب ابتکارت بدیع فقهی و آراء جدید علمی متعددی در حوزه اسلام سیاسی، حقوق بشر و فقه معاملات بود. انسانی وارسته، مسلمانی پاک نهاد، مومنی مهذب و موحدی خالص بود. او مصداق بارز "عالم ربانی" بود که عظمت حق را باور کرده بود و همواره ضوابط اخلاقی بر تمامی افعال و اقوالش مسلط بود. عمری را به مبارزه علیه ظلم و بی عدالتی سپری کرد. حقاً مجاهد فی سبیل الله بود و در اعتلای کلمه حق از هیچ کس و هیچ چیز نهراسید و دریا دلانه به مقام و موقعیتهای زودگذر دنیوی پشت پازد و همواره از حقوق مردم دفاع کرد. یار مظلومان و دشمن ظالمان بود. برای تحقق ارزشهای قرآن و تعالیم نبوی و تشیع علوی دهه ها زحمت کشید. در کردار و گفتار و رفتار پیرو راستین امام علی (ع) بود. در اقتدا به رسول الله (ص) مرامش رحمت بود، و با مردم ساده و صمیمی سخن می گفت. سخنش که از دل برخاسته بود لاجرم بر دل می نشست. در تأسی به قرآن کریم "انصاف" - حتی با آنها که در حق او ظلم کرده بودند - در سرلوحه رفتار متین او بود.

در به ثمر رساندن انقلاب اسلامی پس از رهبر فقید انقلاب شاخص ترین چهره بود. سالها زندان و شکنجه و تبعید در کارنامه درخشان مبارزاتی او ثبت است. نام منتظری و طالقانی هرگز از ذهن و ضمیر دوستداران نهضت اسلامی پاک نمی شود. در تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی به عنوان رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی بیشترین نقش را داشت. اگر چه سالها به عنوان قائم مقام رهبری از سوی مجلس خبرگان انتخاب شده بود، اما "نصیحت به ائمه مسلمین" را فدای دستیابی به قدرت ظاهری نکرد و در دفاع از حقوق زندانیان و پافشاری بر حقوق شهروندی ملت ایران از قدرت کنار گذاشته شد. هرچند تا پایان عمر کوشید جمهوری اسلامی را که خود از باغبانانش بود، از علف هرز "استبداد دینی" اصلاح کند.

انتقادات صریح آن فقید سعید از دیکتاتوری در 13 رجب سال 1376 به پنج سال و شش ماه حصر خانگی یک مرجع تقلید منتقد در جمهوری اسلامی انجامید. لگه ننگ این حصر خانگی هرگز از دامان حاکمان جمهوری اسلامی پاک نخواهد شد. آیت الله منتظری در حصر هم از امر بمعرف و نهی از منکر و نصیحت به ائمه مسلمین دست نکشید. و همواره حاکمان را به عدالت و دادگری و رعایت حقوق ملت فراخواند. آن رادمرد همواره از منظری دینی به نقد قدرت می پرداخت و ضوابط رحمت نبوی و عدالت علوی را به حاکمان متذکر می شد. آیت الله منتظری عمیقا به حقوق انسان - از آن حیث که انسان است - باور داشت و از حقوق بشر صمیمانه دفاع می کرد. او پیش کسوت آزادی خواهان ایران بود. مجاهدتهای حق طلبانه و دفاع منصفانه او از حقوق همه مظلومان از هر صنف و مذهب و مرام، همگان را شیفته او کرده بود.

منتظری در اوج عزت دار فانی را وداع کرد. عاش سعیدا و مات سیعدا. رحلت او نیز مانند حیات او ظلم ستیز و آزادی بخش است. ارباب قدرت، والیان جائر و حاکمان ستمگر با زور و سرکوب و خشونت و زندان و سرنیزه و بخشنامه خود را "معظم" می پندارند، اما منتظری با دفاعش از حق و عدالت و آزادی و اخلاق فاتح قلوب ملت ایران شد. راه منتظری سبز است. پیام منتظری تأسی به رحمت نبوی، عدالت علوی و ظلم ستیزی حسینی است. این راه بی بازگشت ملت ایران است.

آیت الله منتظری در چند ماه اخیر بیشتر از گذشته سخن گفت، بیشتر نوشت و واضحتر از همیشه با مردم و حاکمان مستبد اتمام حجت کرد. گوئی رحلت خود را پیش بینی کرده بود. ایشان به صراحت حکومت فعلی را نه جمهوری و نه اسلامی اعلام کرد. او رضایت و رأی مردم را شرط لازم هر نوع تصدی گری در حوزه عمومی می دانست و در فتوای تاریخی 19 تیر 88 خود جائران بی تدبیر را خودبخود معزول دانست.

اینجانب با قلبی شکسته و چشمی گریان و دلی پرخون این مصیبت بزرگ را به بیت رفیع آن مرجع عالیقدر بویژه حضرت حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ احمد منتظری و جناب آقا سعید منتظری و دیگر بازماندگان معزز، علمای اعلام و همه آزادی خواهان و حق طلبان بویژه معترضان سبز ایرانی تسلیت عرض می کنم. برای آن فقید سعید رحمت و رضوان و برای بازماندگان و داغداران – یعنی قاطبه ملت مظلوم ایران – صبر و اجر و ادامه راه آن عالم ربانی - یعنی حق طلبی و آزادی خواهی - را مسئلت دارم
تاریخ انتشار: ۲۹ آذر ۱۳۸۸, ساعت ۱۱:۰۱ بعد از ظهر
شیرین عبادی خطاب به آیت الله العظمی منتظری: تو پدر “حقوق بشر” در ایران هستی‌
همه ما در حق تو کوتاهی کردیم و مقصریم


جنبش راه سبز (جرس): شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل با انتشار پیامی خطاب به آیت الله العظمی منتظری اعلام کرد: تو پدر "حقوق بشر" در ایران هستی‌ و میلیون‌ها چون من فرزند و مرید داری. نیازی هم به قدر دانی‌ و سپاس ما نداری. اما همه ما در حق تو کوتاهی کردیم و مقصریم.


به گزارش خبرنگار جرس، شیرین عبادی در این پیام ضمن تسلیت به مناسبت در گذشت این مرجع عالیقدر خطاب به ایشان نوشته است: ترا پدر می‌‌خوانم، زیرا حمایت از زندانیان سیاسی را از تو فرا گرفتم که بخاطر آنان از کلیه مناصب دولتی و حتی رهبری حکومت جمهوری اسلامی ایران چشم پوشیدی- ترا پدر می‌‌خوانم زیرا از تو آموختم چگونه از مظلوم دفاع کنم بدون آن‌ که علیه ظالم دست به خشونت زنم- از تو یاد گرفتم که سکوت مظلوم یاری رساندن به ظالم است و نباید که ساکت بنشینیم- پدر فراوان از تو آموختم، هر چند که رسم شاگردی و فرزندی را به جا نیاوردم.


متن کامل پیام شیرین عبادی بدین شرح است:


پدر مرا به بخش
پدر مرا به بخش که قدرت را ندانستم.
پدر مرا به بخش که در سال‌های سختی که علیه رژیم ستم شاهی‌ مبارزه می‌‌کردی ترا یاری نکردم زیرا ابلهانه می‌‌پنداشتم، حکومتی که مجهزترین ارتش خاور میانه را دارد با فریاد چند روحانی ساقط نخواهد شد - حتما به یاد می‌‌آوری که حتی تا چند ماه مانده به پیروزی انقلاب، تعداد روحانیونی که مخالف شاه بودند، تا چه حد اندک بود- شاید هم از ترس چنین می‌‌اندیشیدم و می‌‌خواستم بی‌ تفاوتی خود را توجیه کنم.


پدر مرا به بخش، زمانی‌ که پس از تحمل سال‌ها زندان و شکنجه، آزاد شدی برای تبریک به دست بوست نیامدم زیرا که جاهل بودم. نمی‌‌دانستم در زندان تو تنها پناهگاه زندانیان بودی. نمی‌‌دانستم چه نقش مهمی‌ در نزدیک ساختن گروه‌های مسلمان مبارز و چپ انقلابی‌ داشتی.


پدر مرا ببخش، زمانی‌ که همراه آیت الله خمینی به تهران آمدی و مهم‌ترین مشاور سیاسی رهبر انقلاب بودی، درایت و تیزهوشی ترا نادیده گرفتم و معنای سخنانت را نمی‌‌فهمیدم.


پدر مرا به بخش، هنگامی که در آذر ماه ۱۳۶۴ طبق تصمیم مجلس خبرگان رهبری، به عنوان جانشین امام خمینی و رهبر آینده ایران انتخاب شدی، برای تبریک نزدت نیامدم زیرا می‌‌پنداشتم که دین را به دنیا فروخته ای. بیشتر دوست داشتم ترا مجاهد و مبارز ببینم تا حاکم.


پدر مرا به ببخش، در سال‌های ۶۶ و ۶۷ که به کشتار زندانیان سیاسی اعتراض کردی و انتقادات خود را به عملکرد غلط حکومت علنا بیان کردی، هر چند سخنانت را شنیدم، اما واکنشی در خور نشان ندادم.


پدر مرا به بخش، سال‌ها در حبس خانگی بودی ولی‌ به علت سکوت مرگباری که ایران را فرا گرفته بود و خفقانی که گلوی ما را می‌‌فشرد، مظلومیت ات را فریاد نزدم و ستمگران را رسوا نکردم.


پدر حلالم کن، که هر گاه از پاسخ در می‌‌ماندم، از خرمن دانش تو توشه بر می‌‌گرفتم، حتی در آخرین روز عمر پر عزتت نیز از تو استفتأ کردم.


ترا پدر می‌‌خوانم، زیرا حمایت از زندانیان سیاسی را از تو فرا گرفتم که بخاطر آنان از کلیه مناصب دولتی و حتی رهبری حکومت جمهوری اسلامی ایران چشم پوشیدی- ترا پدر می‌‌خوانم زیرا از تو آموختم چگونه از مظلوم دفاع کنم بدون آن‌ که علیه ظالم دست به خشونت زنم- از تو یاد گرفتم که سکوت مظلوم یاری رساندن به ظالم است و نباید که ساکت بنشینیم- پدر فراوان از تو آموختم، هر چند که رسم شاگردی و فرزندی را به جا نیاوردم.


تو پدر "حقوق بشر" در ایران هستی‌ و میلیون‌ها چون من فرزند و مرید داری. نیازی هم به قدر دانی‌ و سپاس ما نداری. اما همه ما در حق تو کوتاهی کردیم و مقصریم.


پدر ما را به بخش که تو بزرگواری. پدر کوتاهی فرزندانت را تاریخ جبران خواهد کرد. تاریخ در مورد ستمی که بر تو رفت و آزاده گی تو کتاب‌ها خواهد نوشت. تو در یادها زنده هستی‌ تا عدالت و انسانیت زنده است.
یکی‌ از میلیون‌ها مرید و شاگردت
شیرین عبادی


Wednesday, December 16, 2009

پنجشنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۸
نامه محسن مخملباف به مصطفی تاجزاده:
مردی که نذر کرده بود پسرش کشته شود

به دنبال سکوت مصطفی تاجزاده در دادگاه و سخنان وی مبنی بر اینکه "اگردر جریان انتخابات قبلی به شکایت من از احمد جنتی رسیدگی می کردند، امروز با این مشکلات رو به رو نبودیم"، محسن مخملباف، کارگردان سرشناس کشورمان دیروز در نامه ای خطاب به تاجزاده، بایادآوری دیداری با جنتی در زندان شاه، نوشت: "آقای جنتی قسم خورد که علیه شاه اصلا حرف نزده و فقط روضه اباعبدالله خوانده."

متن نامه مخملباف به تاجزاده به شرح زیرست:



مصطفی عزیز!
پیشنهاد ترا برای محاکمه جنتی خواندم و خاطراتی در مورد جنتی برایم زنده شد.
سال 1357 بود.هنوز چند ماه به انقلاب 22 بهمن مانده بود و ما در زندان قصر بودیم.حسین جنتی پسر جنتی هم با ما بود.او پسری مودب، با هوش و مهربان بود. هنوز چشمان معصوم و لبخند همیشگی اش را به یاد دارم. معمولا عصرها از ساعت 4 تا 5 در حیاط کوچک زندان بند (7و8)با هم قدم می زدیم و برای آینده ایران رویا می بافتیم.
یک روز که با حسین جنتی در حال قدم زدن بودم، بلندگوی زندان نام مرا خواند و دوباره به کمیته مشترک که محل شکنجه و بازجویی ها بود بازگردانده شدم. (این زندان اکنون موزه شده است.زندان امروز تو هم روزی موزه خواهد شد) مرا به اتاق بازجویی بردند. وارد اتاق که شدم، نگهبان چشم بند را از چشمم برداشت و روی صندلی نشستم.بازجویم عوض شده بود و این بار رسولی، بازجویی که قد کوتاهی داشت، واز خشونت او در بازجویی ها بسیار بد می گفتند روبرویم بود.سمت راست من، درست روبروی میز بازجو، مردی نحیف الجثه و با ریش بلند نشسته بود که دستهایش لرزه گرفته بود و نمی توانست خودکار را در دست بگیرد. رسولی نگاهی به من انداخت و بعد از چند ناسزا و تهدید، برگه های بازجویی را جلوی من گذاشت. سئوالات روی برگه مربوط بود به فعالیت های سیاسی من در زندان و گزارش هایی که از فعالیت های من توسط ماموران مخفی در زندان رسیده بود.
بعد از چند لحظه رسولی با اشاره به مرد نحیف و لرزانی که در حال لرزیدن بی وقفه بود، پرسید: "اینو می شناسی؟"
به مرد لرزان بهتر نگاه کردم. او را نمی شناختم. گفتم: "نمی شناسم."
رسولی گفت: "این بابای حسین جنتی است که عصرها باهاش توی حیاط زندان قدم می زنین."
این اولین بار بود که من آقای جنتی را می دیدم. ایشان هنوز آیت الله نبود و اسم و رسمی نداشت.
رسولی به او رکیک ترین فحش ها را داد و گفت: "تو که کتک نخورده لرزه گرفتی برای چی روی منبر علیه شاه حرف زدی؟!"
و آقای جنتی قسم خورد که علیه شاه اصلا حرف نزده و فقط روضه اباعبدالله خوانده.
رسولی با فحش به او گفت: "ما نوارتو رو ضبط کردیم. این دفعه ولت می کنم بری، ولی اگه دفعه دیگه از این گه ها بخوری از ریش آویزونت می کنم."
و آقای جنتی می لرزید و قسم و آیه می خورد که غیر از روضه ابا عبدالله بالای منبر حرفی نزده و نخواهد زد.
مدتی بعد که بازجویی های جدیدم تمام شد، به قصر برگشتم و ماجرا را برای حسین جنتی گفتم و اشک او از کنار لبخند همیشگی اش سرازیر شدوگفت: "پدرم را که دیدی، جثه بسیار ضعیفی دارد و طاقت شکنجه ندارد."
سال ها بعد من در حوزه هنری قصه نویس بودم. حوزه هنری که ابتدا توسط هنرمندان جوان به طور مستقل شکل گرفته بود، طبق فرمان خمینی موظف شد زیر مجموعه سازمان تبلیغات باشد. و از آن پس آیت الله جنتی که رئیس سازمان تبلیغات بود، سه شنبه ها برای سرکشی به حوزه هنری می آمد.
دریکی از آن روزها به هنگام ناهاربود که آیت الله جنتی آمد؛در حالی که دست پسر بچه کوچکی را گرفته بود.در آن ایام معمولا ناهار هنرمندان حوزه هنری نان و هندوانه بود.او سر سفره نشست، اما لب به غذا نزد و در حالی که ما ناهار می خوردیم، ایشان در باب حرام بودن موسیقی مشغول صحبت شد.من از مدیر وقت حوزه هنری پرسیدم: "چون نان و هندوانه ناهار ماست، آیت اله جنتی غذا میل نمی کنند؟"
و مدیر حوزه هنری گفت: "ایشان روزه هستند."
گفتم: "نه ماه رمضان است که روزه واجب باشد و نه دوشنبه و پنج شنبه که روزه مستحبی بگیرند، امروز سه شنبه است و من تا به حال درباره روزه سه شنبه نشنیده ام."
مدیر حوزه گفت: "آقای جنتی نذر کرده بوده که اگر پسرش حسین جنتی که فراری است، و روند انقلاب را قبول ندارد، دستگیر یا اعدام شود، ایشان 40 روز روزه شکر بگیرند. دیروز پسرآیت اله، حسین جنتی، در اصفهان کشته شد و این روزه آیت اله جنتی برای شکرگذاری اوست. و این پسر کوچک هم نوه اوست. یعنی پسر حسین جنتی."
چشم های پسر حسین شبیه چشم های حسین معصوم بود و درگوشه لبش همان لبخند همیشگی حسین پیدا بود.مدیر حوزه گفت: "نوه آیت اله هنوز از کشته شدن پدرش خبردارنشده.و قرار نیست به این زودی ها به او بگویند."

مصطفی عزیز!
جنتی در زندان ساواک کتک نخورده و شکنجه نشده، لرزه گرفته بود، اما وقتی نوبت به قدرت رسید، دیگر لرزه و لقوه نگرفت. حتی چشمش را بر خون پسرش بست. او در آن روز سه شنبه، بی آنکه نشانه ای از تاثر از خودش بروز بدهد، تنها در باب حرام بودن موسیقی در اسلام حرف زد.
من او را مقایسه می کنم با آیت اله منتظری که وقتی فرزندش محمد شهید شد، روبروی دوربین تلویزیون با صداقت تمام گریست.
منتظری اگر پسر خودش را دوست نمی داشت، چگونه می توانست زندانیان بی گناه دیگری را که در سال 67 اعدام شدند، دوست داشته باشد و برای اعتراض به ظلمی که بر آن ها شده، دست از رهبری در آینده بردارد.

مصطفی عزیز!
جنتی چشم بستن بر تقلب در انتخابات را از چشم بستن بر خون پسرش و چشم بستن بر ضعف خود در بازجویی های ساواک تمرین کرده است.
کسانی که با من سر آن سفره نان و هندوانه آن روز سه شنبه نشسته بودند همان کسانی بودند که چندی بعد با حکم حضرت آیت الله جنتی به دلیل اعتراض به دور شدن انقلاب از آرمان های اولیه اش از حوزه هنری اخراج شدند.
این گروه 15 نفر بودند. به جز من یکی از آن ها سلمان هراتی بودکه درتصادف ماشین کشته شد. یکی حسن حسینی بود که سال ها خانه نشین شد و دقمرگ شد و یکی قیصر امین پور که این روزها پس از مرگش برای او امامزاده می سازند و در زمان حیاتش با حکم جنتی اخراجش کردند و سالیان دراز مغضوب شد.
مصطفی عزیز!
امروزه نه تنها روح حسین جنتی از دست رفتار پدرش در رنج است، نه تنها قهرمانان در بندی چون تو، از ظلمی که جنتی بر روند دمکراسی ایران کرده است در خشمید، که دیگر خدا از دست او به فریاد آمده است.صدای خشم خدا را از فریاد بندگان خشمگین اش در خیابان های سبز ایران نمی شنوی؟
من اگر جای خدا بودم از آنچه جنتی به نام من انجام داده ست، خدایی ام را پس می دادم .
پنجشنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۸
خوشحالم که
زند ه ام

امیر حسین فطانت
مدت های زیادی است عادت دارم صبح های زود، نزدیکی های ساعت سه یا سه و نیم از رختخواب مستقیم پشت دستگاه بنشینم و سراغ مطبوعات بروم. برای من که در این گوشه دنیا در کلمبیا زندگی میکنم و همدل و همزبانی هم نیست و شصت سالگی را همین روز ها پشت سرگذاشتم و به دلائل بسیار شخصی از نوجوانی نظاره گر کنجکاو حوادث و رویدادهای سرزمینم بودم جنبش سبز معنای دیگری دارد، زیبائی های بسیار دارد، برای من رویای تازه ایست. خوشحالم که هنوز زند ه ام و هر چند نظاره گر اما این بار نظاره گر نسلی تازه از ایرانیانم، نسلی که شبیه نسل های گذشته نیست. نسلی که همه ادیان و مذاهب و ایدئولوژی ها را در بر میگیرد اما محدود به هیچکدام نخواهد شد. نسلی رو به آینده، بی هیچ خط قرمزی مگر آنجا که به کرامت انسانی خدشه میزند. نسلی که خود را دوباره تعریف میکند، نسلی که روح تازه ای به فرهنگ و خلاقیت ها میدمد، نسلی که تابو ها را خواهد شکست، نسلی که همه چیز را دوباره تعریف خواهد کرد، نیک و بد را دوباره تعریف خواهد کرد.

جنبش سبز نمردنی است و با اینده و تاریخ ایران و ایرانیان برای همیشه پیوندی مبارک خواهد داشت. خوشحالم که هنوز زنده هستم و نظاره گر این نسل. جنبش سبز، جنبشی سیاسی نیست، جنبش روحی و معنوی است که به نام ازادی و احترام به انسان سرود میخواند. خوشحالم که نمردم و هر روز باز سراغ دستگاه میروم تا باگوشه های تازه ای از بلوغ این کودک شش ماهه که بر جبین او مهر نور و بزرگی حک شده است آشنا شوم، حرف های تازه ای بشنوم، شعر های تازه ای را گوش کنم، کلیپ های تازه ای را ببینم و کامنت های تازه ای را بخوانم.

ملت ما ملت تاریخ سازی است. در انقلاب اسلا می حرفی تازه زد و اینک جنبش سبز به مردم جهان نمونه تازه ای ارائه خواهد داد. کدام حکومت بعد از این خواهد آمد که توان مقابله با جنبش سبز را داشته باشد ؟ کدام سیاستمدار دروغگو و کارشناس نادان و واعظ جاهل از نگاه جنبش سبز پنهان خواهد ماند؟ جوانان نیروی محرکه این جنبش و فرهیختگان و انسان دوستان و صاحبان تفکر پشتیبانان آن. خوشحالم که زنده هستم و میبینم که تفاسیر جاهلانه و غیر انسانی از کلام بشر دوستانه خدا که به ابزار اعمال حاکمیت غیر انسانی حکومت جهل تبدیل شده بود بار دیگر تفسیری دوباره میشود. لرزه مرگ بر اندام ارباب جهل افتاده است و این را هر روز صبح زود وقتی سراغ مطبوعات میروم از خلال تلاش های مذبوحانه شان در مییابم. از درک جاهلانه و عاجزانه شان از جنبش سبز. از اذهان علیل اربابان زور و مفسران نادان قران و واعظان جیره خوار شیطان و حاکمیت مداحان ظلم و حکومت مردم کش. نسل ما در تعاریف سیاه و سفید و نیک و بد ایدئولوژی های نارس و غلط سوخت و شعور اندک ما از معنای تقدس و کرامت انسان در نهایت حاصلی نامیمون داشت و مولودی بس نامبارک و کریه زاده شد که خون بیگناهان را بر زمین میریزد و در مساجد نماز می خواند. خوشحالم که هنوز زند ه ام و شاهد روئیدن نور به معنای واقعی آن هستم. نور تفکر و تدبر و احترام به تقدس انسان قبل از هر چیز مقدس دیگری. از طمائنینه و سکوت و صلح امیز بودن راه رفتن هایشان، از اعتراض هایشان به خشونت ها، از فریاد زدن های مظلومانه شان در نفی تجاوز ها و اعدام ها، از نه گفتن هایشان به تحمیق ها، از حمایت کردن از قهرمانانشان، از شعر هایشان، موسیقی شان، کلیپ هایشان، کامنت هایشان، از روسری به سر کردنشان...همه چیز این نسل را دوست دارم.

در اطاقکی رو به کوه های سبز در بوگوتا و در اینسوی دنیا که هیچ رنگی از ایران ندارد به نسلی از ایرانیان میاندیشم که همچون مرغ اتش از خاکستر های جوانی سوخته بار دیگر متولد میشود و من شصت ساله با کوله باری سنگین و تلخ از خاطرات نسل خود از اینکه هنوز زنده و شاهد این تولدم، خوشحالم.

Tuesday, December 15, 2009

چهارشنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۸
برای مردانی که زن بودن را ننگ نمی‌‌داند

شيرين عبادي
پسران عزیزم، فرزندان دلبندم که چادر مادر و روسری خواهرتان را ننگ ندانسته و با افتخار آن را سر کردید. نمی‌‌دانم دوست دربندتان - مجید توکلی - با چه لباس و هیا تی دستگیر شد، آن قدر از خبرگزاری‌های مربوط به دولت جمهوری اسلامی ایران ، دروغ شنیده‌ام که هیچ سخن و حد یث آنان را باور نکنم. مهم نیست که با لباس زنانه دستگیر شده باشد یا مردانه. مهم آنست که بر خلاف قانون دستگیر شد و هنگام بازداشت به جرم سخنانی که گفته بود، او را چنان مضروب کردند که تا مدتها تبدیل به کابوس جوانان شود، اما نمی‌‌دانستند که شما رویا دارید نه کابوس- شما از ستمگر نمی‌‌هراسید بل باعث هراس هر ستمگر هستید.

فرزندانم، شما با حرکت نمادین خود نه تنها از دوست دربندتان، بلکه از "زن" بودن دفاع کردید. شما با این حرکت نمادین نشان دادید که مخالف قوانین تبعیض آمیز هستید. مخالف قانونی هستید که زن را نه یک انسان بل نیمی از انسان به حساب می‌‌آورد و به همین دلیل شهادت دو زن در دادگاه معادل با شهادت یک مرد است.

شما جوانان فریاد زدید که به مادرانتان احترام می‌‌گذارید و حقوق انسانی‌ خواهرانتان را پاس می‌‌دارید. شما واژه "فمنیست" را یک بار دیگر برای بازجویان بازداشتگاه‌ها معنی کردید. بسیاری از دخترانم در بی داد گاه‌ها به جرم "فمنیست" بودن به زندان افتادند، سالها روزی نامه‌های دولتی مرا به علت "فمنیست" بودن مورد انواع تهمت و افترأ قرار دادند و حل آنکه فمنیست از منظر من، شما و دخترانم به معنای‌ ،"زن بودن" و افتخار به زن بودن است و بس- ما از خلقت خداوندی ننگ نداریم که ما را زن آفرید - ننگ بر کسانی که زن را ناقص الخلقه و ناقص العقل می‌‌دانند. و به صرف مرد بودن، خود را از مادرانشان برترمی پندارند. ننگ بر آنانی‌ که بر دامان مادر بزرگ شدند، از شیره جان او تغذیه کردند و وقتی‌ به مسند و مقامی رسیدند وقیحانه برای خود چون مرد بودند حقوقی دو برابر مادر مقرر کردند و بی‌ شرمانه در قانون نوشتند: "اگر مردی زنی‌ را ولو عمداً به قتل برساند، خانواده زنی‌ که به قتل رسیده، برای قصاص قا تل باید قبلا نیمی از دیه قاتل را به او بپردازد".

آنان با تصویب چنین قانونی برای مردی که زنی‌ را به قتل برساند در حقیقت پاداشی نیز در نظر گرفته اند، زیرا در نزد آنها زن بودن گناه کمی‌ نیست ونیاز جامعه به زنان فقط آن است که "نشینند و زایند شیران نر" و به همین دلیل است که سهمیه جنسیتی در دانشگاه‌ها برقرار کردند تا سدی برای ورود خواهرانتان به دانشگاه‌ها ایجاد کنند. سعی‌ کردند صدای مساوات طلبی زنان را به جرم "اقدام علیه امنیت ملی‌" خاموش سازند، به مأمورین خود دستور بازداشت، تهدید ، ضرب و شتم زنانی را که خواهان حقوق برابر بودند، دادند.

پسران عزیزم، چون در تارخ دیرینه این مملکت همواره حق زنان را ربوده و از سهم آنان کاسته بودند، بنابراین به تلافی گذشته‌ها می‌خواهم شما را از "جنبش دانشجویی" بربایم و با افتخار بگویم شما متعلق به جنبش تساوی طلبانه زنان ایران هستید. ما این حرکت نمادین را با افتخار در تاریخ جنبش خود ثبت خواهیم کرد.

شیرین عبادی

Sunday, December 13, 2009

سایر > سیاسی
تاریخ انتشار: ۲۱ آذر ۱۳۸۸, ساعت ۲:۵۹ قبل از ظهر
عکس امام خمینی
سید عطاالله مهاجرانی




وقتی سیمای جمهوری اسلامی ایران، تصویر پاره شده عکس امام خمینی(ره) را نشان داد، آشکار بود که پرده تازه ای ساز شده است. انتشار چنین تصویری بدون آگاهی و اجازه مقامات عالی نظام و بدون برنامه ریزی نا محتمل به نظر می رسد. البته پیش از این تصاویر رهبری هم پاره شده بود و یا موجی از جمعیت پلاکارد بزرگ مصور به عکس ایشان را از جای کندند و پاره کردند، بدیهی بود که هیچگاه چنان تصاویری از سیما پخش نشد و البته نمی شود. پرسش این است که تصویر پاره شده امام خمینی کار چه کسانی است و چرا از سیمای جمهوری اسلامی در ساعت پر بیینده خبر هشت و سی منتشر شده است؟



اطلاعیه آقای شیخ محمد یزدی که به عنوان اطلاعیه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم منتشر شده است، اعلام برخی طلاب در تعطیلی درس حوزه علمیه قم، که به عنوان تعطیلی حوزه علمیه قم مطرح شده است و لابد از این پس اطلاعیه های گوناگون و رنگارنگ که پی در پی صادر می شود، تماما نشانه های یک اقدام محاسبه شده و سنجیده است. اصلا اطلاعیه آیه الله یزدی را ببینید، درست رنگ و ریتم سرمقاله های کیهان را دارد.



بگذارید نمونه ای را برایتان یادآوری کنم. کنفرانس برلین با اقدام خانمی که در میانه کنفرانس نیمه برهنه شد، تبدیل به یک ابزار خبری درجه اول برای حذف اصلاح طلبان و محاکمه آنان شد. همان فیلم رقص زن نیم برهنه را سیمای جمهوری اسلامی در همان سالها بارها پخش کرد و دادگاه انقلاب هم شرکت کنندگان را به بهانه های مختلف محاکمه کرد. همان وقت هم جمله ای را شکار کردند و برساختند که اصلاح طلبان معتقدند: امام خمینی را بایست به موزه تاریخ سپرد...



این بار هم سناریو نویسان و کارگردانان پاره کردن عکس امام، می خواهند جنبش سبز ملت ایران و نهضت ضد استبداد دینی دانشجویان را به عنوان حرکتی علیه امام خمینی وانمود کنند.



اما چند نکته بسیار مهم:



اول: در این سال ها به روشنی شاهد بوده ایم که مهمترین میراث امام خمینی یعنی جمهوری اسلامی تبدیل به یک نظام حکومتی یکه سالار استبدادی شده است. در واقع روح و هویت اصلی انقلاب اسلامی و پیام رهبری امام خمینی دگرگون شده است.



دوم: یاران امام در این دو دهه اخیر از صحنه مدیریت کشور حذف شده اند. میرحسین موسوی و کروبی و خاتمی و هاشمی رفسنجانی نسبت نزدیکتری با امام داشتند تا این نو رسیدگانی که به رویش های بی ریشه انقلاب معروفند. یادمان نرفته که آیه الله توسلی در یاد آوری سخن امام در جلسه مجمع تشخیص مصلحت از شدت اندوه قلبش ایستاد.



سوم: امام برای سپاه و بسیج هویت مردمی قائل بود. چه کسانی سپاه و بسیج را تبدیل به ابزار سرکوب ملت ایران کردند؟



این همه دگرگونی و دگردیسی که پیش آمده است، در مقایسه با پاره شدن عکس امام خمینی که اقدامی به شدت مشکوک است- پیش از همه آقای کروبی در نامه به رییس صدا و سیما از این فتنه سخن گفت- چه نسبتی دارد؟ هویت انقلاب و جمهوری اسلامی تغییر یافته، و نیروی نظامی که بایست فراتر از احزاب سیاسی و امواج سیاسی قرار بگیرد، به ابزار سرکوب و رانت خوار اقتصاد و صنعت و نفت تبدیل شده است.



این رفتار ها خطرناک نیست ؟



صدا و سیما با کدام مجوز و دلیل عکس پاره شده امام خمینی را نشان می دهد؟



به نظرم همه رهبران و سخنگویان جنبش سبز ملت ایران ضرورت دارد هم پاره شدن عکس امام توسط هر کس و با هر انگیزه ای را محکوم کنند و هم اقدام سیاسی فتنه انگیزانه سیمای ضد ملی جمهوری اسلامی را. پیداست آقایان برای روزهای تاسوعا و عاشورا خواب تازه ای دیده اند. می دانند که دیگر نمی توانند از مشروعیت خویش برای جذب و اقناع مردم استفاده کنند. نوبت استفاده از نام امام و عکس امام برای تداوم سرکوب ملت ایران و دانشجویان رسیده است. عکس امام پرچم تازه ای است برای سرکوب مردم و دانشجویان، فتنه و مکری که پنهان نمی ماند. والله خیر الماکرین.