Tuesday, January 14, 2014
Wednesday, January 1, 2014
......
صادق جان سلام. امیدوارم تو و شهین و فرزندانتان سلامت و با نشاط باشید.اگر اشتباه نکنم از زمانی که از ایران برگشتم تا کنون ظاهراً تو همچنان در حالت قهر و نه فقط دلخوری از من هستی. آدم میتونه بدون دلیل یا با دلیل از کسی دلخور باشه اما در عین حال قهر نباشه اما وقتی قهر و قهر بازی هم به آن اضافه شود بدین معنی است که مساله کمی جدی است. اما ببینیم واسه کی این مساله جدی است برا من یا برا تو . تا آنجا که من از خودم خبر دارم من نه با تو و نه با هیچیک از اعضای فامیل یا غیر فامیل هرگز مساله جدی نداشتهام در طول عمرم. تو هم ممکن است همین جمله را در مورد خودت تکرار کنی اما ظاهرا شواهد خلاف این را نشان میدهد چون اگر تا دیشب شک داشتم که تو علاقه و تمایلی نداری که با من در دنیای مجازی کامپیوتر روبرو و هم صحبت بشی اما دیشب برام این نکته محرز شد که متاسفانه چنین است و دلیلش را نمیدانم.می نویسم متأسفانه و برای هر دوی ما تأسف میخورم .برای خودم از این جهت که خیلی دیر دو ریالیام افتاد که تو جدی جدی با من قهر هستی و در نتیجه خیلی دیر به این فکر افتادم تا با این یاد داشت نور کوچکی بر تاریکی یا کدری کدورت تو بیفکنم. و برای تو تأسف میخورم که به هر علت قادر نبوده آی بهِ من حالی کنی که چه مشکلی با من داری و یا از آن بدتر به این نتیجه رسیدهای که دور من یکی را یک خط قرمز بکشی و من همچنان در ابهام بمانم که چرا و چگونه و چتو شد که ایطو شد.
اما برادر عزیزم این را بگم که من همچنان که اعتقادی و علاقهای به قهر و قهر بازی با دلیل یا بی دلیل ندارم و آنرا یکی از زشتترین عادات ما ایرانیها میدانم و خوشبختانه خودم هرگز خودم را بدون کنترل در این وادی رها نکردهام ؛ به این اعتقاد هم بالاخره رسیدم که نامه نگاری راه حلی برای این مشکل نیست و کسی که از این مشکل رنج میبرد یا انگیزههای جور وا جوری برا خودش ساخته و پرداخته که با یکی از نزدیکترین افراد خانواده ش قهر و قطع رابطه کنه ، هیچ کس یا هیچ چیز نمیتونه اراده ش رو عوض کنه مگر اینکه خودش بخواد. این نکته را از برادر دیگرم ابراهیم آموختم وقتی که در اوج مشکلاتی که با پسرش داشت با من نیز به دلایلی برای مدتی کوتاه قهر کرد . از آنجائیکه انگیزه قهر کردن او برام واضح بود زود به صرافت افتادم تا به سهم خودم نگذارم پیش بیاد اما به این نتیجه رسیدم که سعی کردنهای من بیفایده بود و فقط زمانی او از خر شیطان پایین آمد که مسائل شخصی خودش و روابط فیمابین ش با بهنام تعدیل شد.
به همین دلیل احتمال میدم در مورد تو هم من کار زیادی از م ساخته نیست مگر خودت به نتیجه برسی که من چندان هم آدم ضایع ی نیستم و حد اقل میشه از من برای همیشه دلخور بود اما محض خاطر خواهرت که همسر من باشد قهر نباشی.
شاید این سوال برات پیش بیاد که اگر من میگم به این نامه نگاریها اعتقادی ندارم برا مسائل اینچنینی ، پس چرا اقدام به این کار کردم . جوابش اینه که اولا اصل مساله برا من روشن نیست و اصلا نمیدونم مشکلت با من چیه . نه اینکه خودم را به خّریت بزنم بلکه واقعاً چیزی نمیدانم و محترم نیز اگر میدانسته چیزی به من نگفته لابد به این دلیل که دیده من باورم نشده این قهر و قهر بازی را یا به این دلیل که او نیز خودش انگیزه رفتار تو را سبک و غیر مهم تلقی کرده که البته خودش دقیقتر برات باید بگه که چی به چیه و کی به کیه .
دوم اینکه من تا همین دیشب که صد در صد حالیم شد که تو با من قهر هستی هر وقت به تو فکر میکردم خاطرات خوبی که از با تو بودن در ذهنم هست را به یاد میآوردم مثل آنروز در رستوران ترمینال و دهها یا صدها خاطره ی دیگه و بازم خوش دارم همین روند در ذهنم جاری باشه بویژه اینکه دارم کون خودم را پاره میکنم تا همسرم را راضی کنم که یک سفر طولانی به ایران داشته باشیم هم برا دید و بازدید و هم برا بر رسی امکان زندگی دوباره آنجا نزدیک شماها و اصلا نمیخوام حتی یک لک تیره بر قشنگترین بخش این رویا سایه بندازه . قشنگترین بخش این رویا اینه که من به اینکه با دست خالی و بدون چشم انداز روشنی برا کار و درامد و مسکن و ماشین و ملزومات یک زندگی که هیچ کدامش رو آماده و مهیا نداریم اصلا فکر نکنم و دغدغه م نباشه چرا که خانواده بزرگی دارم که هیچ کسی با هیچ کسی قهر نیست و همه یکدیگر را به اندازه هم دوست دارند.(واقعیتی که اگر هم مجازی خیال بافی و کودکانه باشه اما من همیشه در زندگی آنرا یک امر حقیقی برا خودم تعریف کرده ام) . و لکه تیر ه هم اینه که پس از دو سه سال که از آخرین سفرمان به ایران میگذره تازه دو ریالیام بیفته کهای بابا انگار راستی راستی یکی از این جمع ، همه این مدت با من مشکل داشته و من یا نمیدونستم یا خودم رو به ندونستن زدم و از هم اکنون باید نگران چگونگی تنظیم برنامههای دید و بازدید در سفر آتی باشیم . این نگرانی و دغدغه در حالت طبیعی برای همسرم چه بسا بیش از من باشه چرا که خوشبختانه هیچیک از خواهر برادرهای من با او هرگز از این قبیل قهر بازیها نداشته آند در حالیکه برادر خودش سرگرم این بازی است و همسرش نیز با تقصیر یا بی تقصیر لابد به محض ورود به ایران پایش به این بازی کشیده خواهد شد ..
من تا آنجا که خودم از میزان نه چندان کافی تعادل بین عقل و منطق و احساس خودم خبر دارم خیلی اعتماد به نفس دارم که هرگز به این وادیها کشیده نمیشوم به هیچ قیمتی اما این را هم میدانم که اگر یکی از اعضا خانواده و فامیل دوست ناداشته باشه که قیافه من رو ببینه خب من که به زور نمیتونم ازش بخوام که ببینه. در آنصورت چه بخوام چه نخوام هماهنگی و همدلی بی نظیری که لا اقل در این یک مورد (احساس مشترک و همسان نسبت به حضور در کنار تک تک عزیزان ترابی و عبدی و غیره ) بین ما دو نفر هست ، خود به خود هنوز بار سفر نبسته دچار اشکال میشه و این یاد داشت اگر هیچ کمکی به تو نکنه برا حل مشکلی که با من پیدا کردهای ، لا اقل به همسرم کمک میکنه که خیالش از من همچنان راحت باشه که من همانم که بودم و اگر قرار بود من احساس و عواطف و رفتارم را تحت تاثیر رفتار دیگری تنظیم کنم ، در آنصورت من شخص دیگری بودم نه ابولفضل و این چیزی که هستم . بنابر این برام مهمترین مساله همینه که من و همسرم راه پر پیچ و خمی را که تا کنون دوشادوش طی کرده ایم ، از این پس نیز بدون هیچ مانع ساختگی و فرضی طی کنیم. اینکه یکی از اعضا خانواده با من که نه سال است دور از ایران ساکن هستم به هر دلیل احساسی متفاوت با آنچه من در خیالم میپرورانم داشته باشد البته که ضایع ه کوچکی نیست برای این ظرف شکستهای که قرار است من باهاش آب بخورم تا عطش چندین سالهام اندکی فروکش کنه. اما خب چه میشه کرد. روزگار اینجوریه فعلا.
ظرف شکسته من ، ایران تکه پاره شدهای است که شاید کم و بیش به اندازه شماها که آنجا زندگی میکنید با گوشت و پوست درک و لمس کنم که امنیت به تاراج رفته ، اقتصاد درم و داغون ، احساس ثبات مالی یک رویای تو خالی ، اخلاق و همزیستی بین مردم به شدت آسیب دیده و مریض و صدها معضل و مشکل دیگر. اما آنچه هنوز برای من تکه بارههای این ظرف را به هم دوخته و وصله پینه کرده ، همین محبتی است که لا اقل میشه گفت بین افراد خانواده و فامیل تونسته یا امکانش رو پیدا کرده که چند یا چندین خانواده را گرد هم بیاره و به هم نزدیک و مانوس نگاه داره تا دچار از هم پاشیدگی و پراکندگی کامل نشن.
وقتی که جدی جدی به بازگشت به ایران فکر میکنم البته که عقلم تشخیص میدهد شما در آن آلودگی و غلظت دود و سرب چگونه دارید تقلا میکنید و چطور همه درها و پنجرههای نجات برای شماها بسته و قفل است و بطبع بر من و همسرم نیز پوشیده مینماید . با این وجود دلم خوش است که هر از چند گاهی شما ها با خواهر یا برادر یا دوست دور هم جمع میشوید و شبی را یا روزی را یا ساعتی را بی خیال کمبودها و دشواریها سپری میکنید. امیدوارم اگر زمانی نه چندان دیر فرصتی دست داد تا من و همسرم دیداری از شماها تازه کنیم ، این فرصت رضایت همه ما را بر آورده کنه. قربانت ابوالفضل. ضمنا این یاد داشت را چنانچه محترم موافق ارسال ش باشه برات ایمیل میکنم به آدرس خودت و همسر ت. در غیر اینصورت برا دل خودم نوشتم و بس .
Subscribe to:
Comments (Atom)





