Search This Blog

Powered By Blogger

My Blog List

Saturday, April 21, 2012


Wednesday, April 18, 2012

Sunday, April 8, 2012

08. April . 2012

خواهر گلم ، سلام . امیدوارم گود و هپی و هلتی باشید . اول بگم که به جای یک کار ، دو سه تا موقعیت شغلی فراهم شده که بزودی یکیشو انتخاب میکنم تا بیکاریم کار دست خودم و دیگران نده بیش از این .
دوم بگم که ازینکه محبت های با اعمال شاقه را از طرف من مجبوری به خودت هموار کنی ببخشید . من آش کشک خاله هستم و ظاهرا تا هستم و وجود خارجی دارم از دستم خلاصی ندارید هر کس به نوعی .
سوم بگم که خوشحالم اختلاف حساب و میس اندرستندینگ بین امریکا و تهران داره شکر خدا از بین میره و تنها چیزی که از نرگس خواستم اینه که این چیزا هیچ اثر منفی رو رابطه خوبشون با بهنام نذاره .
چهارم اینکه خوشم میاد که خواهر با هوش و چیز فهمی هستی و بسیار با درایت . منو بهتر از هر کسی می فهمی . شاید نامردی و بی انصافی باشه اگه بگم گاهی بهتر از نزدیکترین کسی که تو زندگیم هست ؛ از همسرم .
عزیزم ، خودت هم خوب میدونی که بخش هایی از شخصیت و روحیه و چه میدونم ذراتی از خاک تن و روان شیخ بغدادی ها و بهلول ها و دیوانه ها و پیغمبر ها و امامان و معصومین و کفار (اونا که از فرمایشات شون برام هی مطلب میفرستی ) و پدر و مادرمان و اجدادمان در وجود همه ماها به جا مونده و این قانون طبیعت و ژنتیک است . و چه خوب که با همه این آش شله قلمکاری که ما آدما هستیم ؛ همدیگر را دوست داریم و عشق می ورزم اگر چه به یکدیگر جفا هم میکنیم گاهی اوقات . یکی بیشتر یکی کمتر .
مهمترین و آخرین نکته برا امروز اینه که می تونم بهت بگم و ادعا کنم که محور اصلی گفتگو ها و اختلاف نظر و کل کل کردن هایم با نزدیکترین افراد و عزیزترین ها که تو هم یکی ازونا هستی اینه که من باید این شعارم را تا پایان عمر بر افراشته نگه دارم تا احساس کنم هنوز هم زنده و جوانم ؛ وگرنه به سه سوت می میرم و چیزی ازم نمی مونه .
این شعار را که : ... من ، یا بهتر است بگم من و همسر گلم ، این همه سال بیشتر از اینکه به طول زندگی توجه کنیم و نگرانش باشیم ؛ به عرضش اهمیت دادیم و گسترده ش کردیم و حالشو بردیم چه خودمون ، چه فرزاندانمون و چه عزیزان دیگر که در کنارتون بودیم. و حالا مجازی هستیم .
همه ی این طفره تقلا ها و نامه نوشتن ها و مانیفست نوشتن ها و و دست و پا زدن ها هم برا اینه که : اگه بشه نذاریم زندگیمون عرضش دچار پهنای کم بشه حتی اگه به قیمت این تموم بشه که همچنان نسبت به طول آن بی توجهی نشون بدیم و مسائلی چون بازنشستگی و از کار افتادگی و سالهای پیری و کوری را ندیده بگیریم و بی خیالشون باشیم . در واقع اگر قرار بود کاری برا آن روزها انجام بدیم باید می توانستم از قبل انجام میدادیم و از سالهای خیلی قبل تر و چون نشده ؛ الکی نگران بودن و دق و سق خوردن برا فردا که نیامدست و افسوس خوردن که ای کاش خدا و خرما را با هم به آدما میدادند ؛ فکر باطل است .
انی وی ، به هر حال ، اینا چیه دوباره دارم مینویسم برات . وقت به خیر و خسته نباشی از کار . خوش و خرم باشی. محمد و مرتضی را ببوس . اون دوتا همکار خوشگلت رو هم به جای من ببوس .
راستی احسان هم از پریروز یک هفته مرخصی گرفته رفته سفر به دو کشور لیتوانیا و لاتویا که میگفت در این دو کشور دوست هم داره و نیازی نیست هتل بگیره (فکر نکنم دیگه کشوری مونده باشه که دوستی نداشته باشه اونجا ) . یکی از دوستاش هم انگار هماهنگ کرده که برا معالجه زانو هاش اونجا هم یه تلاشی بکنند .
ما هم خوشبختانه دیگه نیازی نیست غذا های چرب و چیلی و گوشتی بپزیم تا او نیست . دیشب هنگامه برامون یک کیسه پر از سبزی خوردن تازه آورد طبق معمول هفتگی ؛ و اینبار دیدیم همه سبزی هایی که فکر میکردیم اینجا نیست ؛ برامون گذاشته (نگو اینا رو فقط صادر میکنن از اینجا به روسیه و جا های دیگه ) . ریحان سفید ، ریحان بنفش ، تره و شاهی که تا حالا نخورده بودیم اینجا ، امروز باهاشون یه سالاد مشتی آماده میکنم به اضافه میوه آووکادو که قاطیش می کنم برا خودمان دو نفر و جای شما ها خالی .