سه شنبه ۲۲ شهريور ۱۳۹۰
این جا تهران است
علیرضا خانی
اينجا كه ما مينشينيم اسمش تهران است. ميگويند بايد يكي از شهرهاي افتخارآميز منطقه باشد يا امالقراي جهان اسلام. بايد باعث اعتبار و آبرو باشد. نميدانيم. اما شايد اگر آنها كه اين شعارها را ميدهند فرصت داشتند كه با وسيله نقليه عمومي و مثل بقيه مردم، صبح تا شبي را وقت بگذارند و از كوچه پس كوچههاي جنوبيترين نقاط شهر تا ازدحام ميانه شهر و تا برج و باروهاي شماليترين نقطه، گز كنند، شايد در شعار دادن قدري بيشتر احتياط كنند.
اينجا تهران است. مردم در خيابان بد رانندگي ميكنند. بد رانندگي كردن و بد پارك كردن و خلاف رفتن و خلاف پارك كردن و از چراغ قرمز گذشتن و جلوي هم پيچيدن و راه به هم ندادن فرهنگ شده است. فرهنگ غالب كه اگر كسي جز اين عمل كند، تنبل و بيعرضه مينمايد!
اينجا تهران است. هوايش خاكستري است و صداي موتور غير استاندارد خودروها و بوقهاي پياپي بيجهت، قطع نميشود. نفس كشيدن در پشت چراغها دشوار است. اطفالش از فرط آلودگي در نوجواني پير ميشوند. بعضي مسيرها را ـ از فرط شلوغي ماشين ـ اگر پياده برويد، قطعاً زودتر از سواره ميرسيد. البته كه اين پياده روي، براي سلامتتان خوب... نيست! كه خطرناك است؛ در هاله گوگرد و دياكسيد كربن.
اينجا تهران است. ارتفاع خانههايش 10 برابر پهناي كوچههاست شهر در خودروها غرق شده است. انگار هيچ غريق نجاتي هم نيست. طوري پارك ميكنند كه حتماً بايد آموزش بندبازي ديده باشيد تا بتوانيد سر تقاطعها بپيچيد. اين بزرگترين نمايشگاه خودرو جهان كه به پهناي يك شهر است، گويي قواعد رانندگياش، انحصاراً در تعريف خودش قرار دارد، نه در تعريف بقيه عالم از رانندگي. خودروها همه جا حق ايستادن دارند و موتورها همه جا حق راندن! آدمها از سواره رو ميروند، موتورها در پيادهرو و خودروها همه جا ميروند و همه جا مي ايستند؛ در هر جهتي!
اينجا تهران است. مردم در شهر با هم مهربان نيستند. رانندگان حقوق مسافران را رعايت نميكنند و مغازهداران حقوق مشتريان را. انگار همه آمادهاند تا با تلنگري با هم نزاع كنند. بر سر چي فرقي نميكند. احترام معنايش را از دست داده يا لااقل كمرنگ شده است. خيلي كمرنگ. جوانان حرمت بزرگترها و پا به سنگذاشتهها را لزومي نميبينند كه رعايت كنند. خيلي از مردان، حرمت زنان را نگه نميدارند. در خيابان كه راه برويد آشكارا ناسزا ميشنويد. فرهنگ مودبانه حاكم نشده است. ادب مال آدمهاي تيتيشماماني است! آدم بزرگ كه لازم نيست مؤدب باشد. مردم حرف هم را به آساني باور نميكنند. كاسبها براي فروختن چند جنس بنجل همه مقدسات رابه وسط ميكشند. در ادارات دولتي هيچ حرف سادهاي، بدون مدرك مستند و سند مستدرك ممهور به مهر برجسته، قابل قبول نيست. اصل بر اين است كه همه دروغ ميگويند مگر اين كه خلافش ثابت شود.
اينجا تهران است. پايتخت ايران. اما هيچ نشاني از مليت و تمدن ايراني و حتي اسلامي در معماري ساختمانها وخانههايش نيست. يك نفر خانهاش را مدل ژاپني ميسازد. يكي اروپايي و خيليها آمريكايي. هيچ خياباني مثل آن خيابان ديگر نيست و هيچ كوچهاي مثل كوچه بغلي نيست و اصلاً هيچ ساختماني شبيه ساختمان كنار دستياش يافت نميشود. هر كس هر طور كه دلش ميخواهد خانه ميسازد تا هيچ نشاني نه از تمدن ايراني باشد و نه از فرهنگ اسلامي. برجهاي 100 متري را ميسازند كنار كوچه 8 متري! و البته تا چهقدر با شهرداري منطقه صميمي باشند. اين كه ساكنان چه طور بايد در خيابان تنگ وتاريك آمد و شد كنند و چه ترافيكي خلق ميشود، چندان مهم نيست. مهم اين است كه ارزش ملك شيرين باشد.
در معماري اسلامي بايد مسجد و منارههايش از دور نمايان باشد تا هم هر كس ميخواهد بيابد و هم نماد و منزلت شهر باشد. اينجا، مساجد لابهلاي خانه ها و ساختمانهاي در هم تنيده گماند و براي مجلس ختم هم بايد با آدرس و كروكي به دنبالشان بگرديد.
اينجا تهران است. زنان شبها در خيابان امنيت ندارند. پليس به جاي هشدار به اوباش، مدام به خانوادهها هشدار ميدهد كه مراقب باشند. ميگويند بايد كيفتان را به دستي بگيريد كه سمت خيابان يا پيادهرو نيست.
اينجا قرار بود كه امنترين نقطه جهان باشد اما در همه شعب بانكهايش هشدارهاي امنيتي را به در و ديوار چسباندهاند. سر چهار راهها گدايان و آدامس فروشان را در همه گروههاي سني از 5 ساله تا 85 ساله به وفور ميبينيد. استانداري هم طبق وظيفه سالي 100 بار اعلام ميكند كه همه متكديان را جمع ميكنيم و ديگر متكدي نخواهيم داشت. هر كس كار خودش را ميكند!
اينجا تهران است. محله به محلهاش با هم فرق ميكند. در هر بخش مردم يك طور لباس ميپوشند و يك طور حرف ميزنند و يك طور رفتار ميكنند و يك طور ميرانند و يك طور كاسبي ميكنند و يك طور ساختمان ميسازند. ماشين و لباس و سبك زندگي و نوع علايقشان هم با هم فرق دارد. همانطور كه لهجهشان اما همه شهر را كه بگردي، هيچ مظهري از تهران بودن و ايران بودن نميبيني. اين شهر، هيچ هويتي ندارد. مبالغهاي در اين كلام نيست. واقعاً ندارد. يك مغازه لوازم يا صنايع دستي ايراني را كه بخواهي بيابي بايد آدرس داشته باشي. تازه ميگويند در همان صنايع دستي هم بسياري از اجناس چيني است!
اين شهر به هويت نياز دارد. چه طور است كه يك مولتي ميلياردر انگليسي نميتواند در لندن آنطور كه دلش ميخواهد خانه بسازد و هر خيابان معماري خاصي دارد كه عيناً بايد رعايت شود، اما در اينجا هركس در هر نقطهاي از دنيا ساختماني ديد كه عجيب و غريب است يا در هر مجله و سايتي كه بنايي ديد، همان بنا و بلا را در اين شهر نازل ميكند. مثلاً همين ساختمانهاي شيشهاي مربوط به جاهايي از اروپا يا شرق دور است كه كمبود آفتاب دارد و مثلاً از 7 روز هفته 6 روزش ابري است.
عيناً همينها را آوردهاند در اين شهر گرم و خشك و با آفتاب سوزان پياده كردهاند بدون هيچ دليل علمي و منطق اقليمي و تعهد فرهنگي و بومي.
آقايان! اين كلان روستاي پر از برج و دود كه نامش را تهران گذاشتهايم، نياز به برنامهاي كلان دارد. در همه ابعاد نه از آن برنامههاي جامع كه تا به حال چند بار تصويب و اعلام و اجرا شده است. اگر آنها كارساز بود كه كار به اينجا نميكشيد. شما ميدانيد كه بسياري از مسائل و معضلات اخلاقي و رفتاري اين روستا ـ شهر را در اين مقال و مقاله نه ميتوان گفت و نه شايسته است. اين شهر زندگي طبيعي ندارد.
همين امروز رئيس شوراي شهر گفته كه تهران در 6 ماه اخير حتي يك روز هواي سالم نداشته است و همين امروز رئيس دانشگاه علوم پزشكي تهران گفته كه سونامي بيماريهاي قلبي ـ عروقي در راه است. اين حرف كمي نيست. )
اين شهر بواقع و ضرورتاً به برنامه بسيار جامع و محكمي نياز دارد تا از شرايط غيرطبيعي و بلكه بحراني خارج شود. برنامهاي بسيار جامع و عالمانه و مديراني كه به هر ماده آن، چند تبصره نزنند.
منبع: اطلاعات، نوزده شهریور
